سی سالگی درست مثل وقت‌هایی است که قرار مهمی داری و خواب می‌مانی. با هول بلند می‌شوی و دور خودت می‌چرخی و نمی‌دانی باید از کجا شروع کنی به حاضر شدن. جوراب‌هایی که همیشه زیر تخت بودند، حالا نیستند. یادت نمی‌آید عینکت را قبل از خواب کجا گذاشته‌ای و خودت را لعنت می‌کنی که چرا همان دیشب پیراهنت را اتو نکرده‌ای. عقربه ثانیه گرد ساعت دیواری هم در چنین مواقعی انگار تندتر حول خودش می‌گردد. راستش دیگر خیلی دیر شده است و نمی‌خواهی خودت را گول بزنی. در همین گیر و دار ناگهان آرامش عجیبی به تو مستولی می‌شود و دست از تقلا بر می‌داری.

پیراهن پر از چروک را کنار اتو رها می‌کنی و می‌روی زیر کتری را روشن می‌کنی و با طیب خاطر شکر را توی چای هم می‌زنی و گوشی همراهت را بر می‌داری و به این فکر می‌کنی که اولین جمله اعترافت را چطور بنویسی.

برای من ورود به سی سالگی یادآور چنین صحنه ایست. ناگهان از خوابی شیرین پریده باشی و ببینی چقدر کارهای نکرده داری و چقدر زمان برای انجام دادن‌شان کم است. مثل شب امتحان که هر چه فکر می‌کنی، می‌بینی نمی‌شود ظرف این چند ساعت کتاب 400 صفحه‌ای را تمام کنی. پس ید کتاب را می‌بندی و می‌روی تا ببینی آرایشگاه توی خوابگاه هنوز چراغ‌هایش روشن هست یا نه. به قول یکی از دوستان وبلاگ نویسم، سی سالگی مثل ساعت سه عصر می‌ماند. برای خیلی کارها خیلی دیر است و برای خیلی از کارها خیلی زود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
تعبیر سه عصر واقعا عالی بود، انشاالله عمر طولانی و پر برکتی داشته باشید.
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
عجب دعای خوبی. عمر پر برکت...
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
سی سالگی اسم آلبوم جدید احسان خواجه امیریه!
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
البته فکر کنم :دی:
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
بالاخره هست یا نیست؟
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
هست هست...حححححح
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
متن عالی بود اخرشو خیلی عالی تر تموم کردین با تمام وجودم درکش کردم چون خودمم هم در آستانه گذر از سی سالگی ام:) موفق باشید
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
ورودت را به باشگاه سی ساله ها تبریک می گم
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٢٠
١
٠
بیشتر از سی سالگی ترسیدم. یک سال مونده برسم به این تصویر
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
ترس نداره فقط کمی حسرت داره. همین.
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
و وای از آن حسرت:(
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
چه تشبیهای قشنگی داشت من که تازه در استانه 20سالگی هستم با این مطلب همزاد پنداری کردم دیگه اونهایی که تجربه میکنند خیل بیشتر متوجه میشند سی سالگی حس خاصی داره 20سالگی واسه من حس همون ساعت 12 رو داره که انسان انگار تو اوجه به قبلش نگاه میکنه انگار باید بچه گی هاش رو فراموش کنه با یه برچسب دیگه مرد شدی یه دنیا مسئولیت رو شونه ادم میذارند تو این دهه سوم خیلی کارها هست که باید انجام بدی تا به قول شما تو سی سالگیت نگی ای کاش....ممنون خیلی لذت بردم:-)
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
ممنون پسرم!!!
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
کوتاه اما دلنشین و عمیق . برای بار دوم همبعد کامنت میرم که بخونمش . راستی اولیل پیام اعتراف به خودتون چی بود؟ بهش فکر کردید؟
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
*اولین
Vania
Vania
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
فکر میکنم ورود به هر دهه جدید زندگی یه حس خاص و متفاوت داره.بعضیا از بیست که رد میشن حتی حس میکنن دیگه چیز جذابی وجود نداره. هنوز به سی سالگی که نرسیدم.ولی خب اون آرامشی که گفتین رو دوست داشتم و از طرفی هم دروغ نگم از اینکه برسم به سنی که فکر کنم خیلی کارها هست که دیره واسه انجام دادنشون استرس می گیرم. الاایحل امیدوارم از لحظه لحظه عمرتون لذت ببرین و عمرتون با عزت و پربرکت باشه:)
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
عادت به کشف دنیا می تونه توی هر سنی جذاب باشه.
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
سلآم؛ به نظرم منم سن داغونیه.... در عوض 5 سال بعدش همه چیز به یه ثباتی میرسه ومیشه گفت زمان آرامش خاطرهه است :))
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
هر چند رسیدن به آرامش به سن و سال نیست. بیشتر به اینه که چی از جان دنیا می خوایم.
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
نه آقا! بیشتر به اینه که دنیا از جان ما چی میخواد . ما که مشخصا دنبال آرامشیم :)
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
واقعا مثل ساعت سه عصرمیمونه/دارم یه سی سالگی خدا رو شکر راحتی رو میگذرونم نه بلاتکلیفم نه چشم انتظار و نه.............دستامو زیر سرم گذاشتم و دارم به اسمون نگاه میکنم و بی خیال همه ی دنیا.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
این حس برای همه ی سن ها وجود داره ، شاید از 20 که رد بشی این احساس برات تکرار بشه فقط درجش کم و زیاد بشه :) امیدوارم سال بعدی همه ی ما خالی باشه از کارهایی که باید می کردیم و انجامشون ندادیم :)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات