دوشیزه محترمه آیفون خانم، وکیلم؟
نگاهی به فرهنگ مغفول استفاده از اسمارت فون به بهانه خبر ازدواج مرد آمریکایی با تلفن همراهش

دوشیزه محترمه آیفون خانم، وکیلم؟

نویسنده : حکیمه بالال

چند روز قبل خبر یک ازدواج عجیب در لاس وگاس آمریکا منتشر شد. ازدواجی که نه عروس و داماد افراد مشهوری بودند که به واسطه شهرت‌شان خبرساز شوند و نه مراسم به گونه‌ای خاص برگزار شده بود. یک مرد جوان با گوشی تلفن همراه مورد علاقه‌اش ازدواج کرده بود! آرون چروناک (Aaron Chervenak) در اقدامی تعجب برانگیز تصمیم گرفته بود با آیفون محبوبش ازدواج کند. حالا عروس خانم یحتمل باید بسیار خوشحال باشد که 24 ساعته در کنار همسرش است. اما باید دید آیا با آمدن آیفون جدید به بازار، عاشق سینه چاک دست از عشقش بر نمی‌دارد یا نو عروس که از این به بعد او را اپل چروناک صدا زد، باید با ترس آمدن هوو روزگار بگذراند؟ (لینک خبر از اینجا)

ازدواجی عجیب که البته نمونه‌های دیگر آن هم قبلا وجود داشته. مثل ازدواج دختر بیست و پنج ساله آمریکایی با ربات جنگ ستارگان به دلیل علاقه بیش از حد به این فیلم یا ازدواجی که در آن زنی برج ایفل را به عنوان همسر انتخاب کرده بود و حتی نام‌خانوادگی خودش را هم به ایفل تغییر داد.

حالا بیایید از مشکلات روانی و علاقه‌های افراطی که موجب این ازدواج‌ها می‌شود صرف نظر کنیم. در این مورد اخیر یک چیز دیگری نظر من را به خودش جلب کرده است و آن وابستگی اعتیادگونه به تلفن-های هوشمند و انواع گجت‌هایی است که روزانه با آن‌ها سرو کار داریم. چند نفر را می‌شناسید که تا آخرین لحظات شب و قبل از خواب تلفن به دست هستند؟ صبح‌ها بعد از بیدار شدن اولین کارشان چک کردن گوشی همراه است؟ و توی مهمانی و هنگام کار و حتی غذا خوردن حاضر نیستند لحظه‌ای از این دل بند عزیزتر از جان‌شان جدا شوند؟ با این دید شاید حتی بتوان گفت این آقا کار عاقلانه‌ای کرده است! چرا که خیلی از ما با گوشی‌های‌مان ازدواج کرده‌ایم تنها با این تفاوت که جرات محضری کردنش را نداشتیم.

کسانی که سال‌های ابتدایی ورود موبایل به ایران را به یاد دارند یا شنیده‌اند، می‌دانند آن زمان این وسیله عمدتا وسیله‌ای لوکس محسوب می‌شد و مال از ما بهتران. آن موقع داشتن موبایل مساوی با مرفه بودن بود و دیگران با دید خاصی به جماعت موبایل به دست نگاه می‌کردند، حالا اما نداشتن آن کمی عجیب به نظر می‌رسد. حالا در کوچه و خیابان دست هر جوان و نوجوانی و حتی گاهی دست کودکان هم حداقل یک گوشی دیده می‌شود.  گوشی‌هایی که تغییرات زیادی را در زندگی انسان‌ها ایجاد کرده‌اند. حالا دیگر می‌شود به سادگی از اخبار جهان مطلع شد، با استفاده از اینترنت و اَپ‌های گوناگون با افراد زیادی ارتباط داشت، خریدهای اینترنتی هم همه چیز را در دسترس قرار می‌دهد. اما با گذشت زمان کم‌کم تلفن هوشمند تبدیل به وسیله‌ای لازم برای زندگی و وقت گذرانی و حتی تفریح کردن شد.  کافی است یک روز گوشی‌مان را در خانه جا بگذاریم، آن وقت می‌بینیم که استرس همراه نبودن همراه همیشگی چطور مجبورمان می‌کند برگردیم.

اما اگر نخواهیم مثل همیشه تقصیر را گردن نبود فرهنگ استفاده و آموزش پیش از آوردن تکنولوژی بیندازیم، بنا بر ضرب المثل «جلوی ضرر ر از هرکجا بگیری منفعت است»، با چند راهکار سخت! (ترک اعتیاد سخت است دیگر) می‌توان به روزهای با هم بودن‌های حقیقی و رهایی از این اعتیاد بی‌دود و دم رسید.

برای خودتان محدودیت ایجاد کنید: زمان مشخصی را برای استفاده از تلفن همراه (منظورم آن بخش تفریحی و صرفا وقت گذرانی آن است) مشخص کنید و سعی کنید به آن پایبند باشید. ساعت‌های حضورتان در شبکه‌های اجتماعی را کم‌کم کاهش دهید و بیشتر در جمع خانواده یا دوستان (به صورت حقیقی) باشید. 

احساسات خود را بشناسید: خیلی از ماها زمانی سراغ گوشی تلفن مان می رویم که خسته ایم، حوصله نداریم یا حتی غمگینیم. بهتر است زمان‌هایی که مدام سرتان توی گوشی می‌رود و احساساتی که آن موقع دارید را شناسایی کنید و سعی در رفع آن‌ها یا پیدا کردن راه حل و جایگزین بهتری کنید.

جانشین پیدا کنید: ورزشی بوده که دوست داشتید دنبالش بروید، هنری که همیشه دل‌تان می‌خواسته یاد بگیرید یا فعالیت‌های اجتماعی و حال خوب کن که به روحیه‌تان هم بخورد؟ خب تابستان است و اوقات فراغت. تابستان هم نبود باز هم همیشه یک وقت خالی کوچک پیدا می‌شود. بخشی از وقتی که پای گوشی هدر می‌رود را هم اینطور بگذرانید. مطمئن باشید نه گوشی‌تان از دست شما ناراحت می‌شود، نه دوستان مجازی اگر دوست باشند، می‌گذارند و می‌روند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
من نزدیک يک سال کة موبایلم و تمام مشتقاتش رو.گذاشتم کنار و به شدت آرامش خاطر دارم...:))
Vania
Vania
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
به به!آفرین به شما:) هیچی جای این آرامش رو نمی گیره خدایی:) البته منظور به کل کنار گذاشتنش هم نبود.استفاده مون رو هدفمند کنیم و حواسمون به وقت هامون باشه:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
جانشین پیدا کردن ف این خیلی مهم هست :) ممنون عزیزم :)
Vania
Vania
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
بله.مهم است و مهم تر اینکه دل بکنیم ازون گوشی که همه وقتمون رو می گیره:) متشکر از شما الهام گل:)
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/١٦
٠
٠
وقتی تمام روزها تنها باشی مجبوری که گوشیتو کنار نذاری
Vania
Vania
٩٥/٠٤/١٧
١
٠
چرا نشه؟ کار نشد نداره..وقتت رو با چیزای بهتر میتونی پر کنین.یه بخشیش رو هم با گوشی:) ممنون از حضورتون:)
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٤/١٦
٠
٠
خخخ احتمالا تو گوشیش کلش ااف ... داشته:)) منکه یه ماه بی گوشی سر میکنم .ادم از تنایی اینکارارو میکن والللا
Vania
Vania
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
شایدم! ما تو زندگی خصوصی بقیه دخالت نکنیم بهتره:دی..هییی گفتی تنهایی و کردی کبابم خخخ
iman
iman
٩٥/٠٤/١٦
٠
٠
عروس رفت گل بچیته یا درجا بله رو گفت؟؟ :دی
Vania
Vania
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
عروس و دوماد گویا از قبل خودشون بریدن و دوختن..مراسمم همینجوری واسه آشنایی خانواده ها بوده:دی
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
خیلی عالی بود حکیمه جان. مخصوصا اینکه تمام تقصیرها را گردن فرهنگسازی قبل از تکنولوژی نندازیم و... و اون قسمتش ک یقینا دوستان با نبودن ما نمیذارن برن... مرسی عزیزم:)
Vania
Vania
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
ممنونم زهرای جان:) دقیقا.انگار ما عادت کردیم همیشه تقصیر رو بندازیم سر فرهنگ نسازی پیش از ورود. خودمونم از همه چی مبرا می کنیم..اصلا میگن دوست رو باید موقع نبودن تو شبکه های اجتماعی شناخت:دی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
من خیلی تو گوشی هستم، ولی وقتایی که آقای آستانه هستن حتی برای چک پیامک هم نمیرم سمتش! پس اصولا از روی تنهایی و بیکاریه! پس اون راه حل جایگزینی خیلی خوبه. البته یه چیز دیگه هم هست، اونم اینکا اغلب کارام با لپتاپه و همیشه آنلاینم! و چیز دیگه اینکه، کارای ورزشی و هنری و ... پ.ل میخواد، پوووول :(((
Vania
Vania
٩٥/٠٤/١٨
٠
٠
خیلی خوبه که دلیلش رو پیدا کردی:) پس باید توصیه کنم بیشتر آقای آستانه بیان یا بری پیششون:دی..غیر از کارای ورزشی هنری میشه هر کار حال خوب کن دیگه ای هم انجام داد.حتی کارای کوچیک و صرفا سرگرمی مثل همون کارای دستی که با مقوا درست می کردی.راستی تو فرهنگسراهایی که از طرف شهرداری هست هم معمولا کلاس میذاری هنری، آشپزی حتی و بعضی مهارتهای زندگی که گرون هم نیست.اگه دردسترست هست اونجاها میتونی شرکت کنی.
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٤/١٨
٠
٠
من خبرش رو که از یه شبکه ایی دیدم، اولین سوالی که واسم ایجاد شد این بود که؛ از کجا و به چه دلیلی ايشون تصور کردن موبایلشون "مونث" هست!! :دیییییی، شخصا این فرد رو بیمار تصور میکنم و براشون آرزوی شفای عاجل دارم! البته شاید هم بنده از دنیای تکنولوژی بسیار عقب هستم، الان کمتر از یک سال هست که گوشی هوشمند خریدم، گوشی قبليم که نوکیا 7610 بود که هنوز هم دارمش، اما غیر از شبکه های اجتماعی که اون گوشی قابلیت نصبش رو نداشت دیگه هیچ استفاده ایی از این گوشی جدید ندارم، شبکه های اجتماعی هم برام جالب نیست و اگه میدونستم اصلا نمیخریدم گوشی جدید، سر جمع شاید یک ساعت در روز در حد چک کردن به شبکه های اجتماعی سر بزنم و جذابیتی نداره واسم، خبر ازدواج این فرد که به کنار وقتی میبینم اطرافیان یکسره سرگرم هستن با گوشی، با خودم میگم آیا نکته ی جذابی هست که من ازش بيخبرم! اما میبینم تو همین شبکه ها حرف های تکراری و حوصله سر بر میزنن، این توضیحات رو دادم که بگم شاید هم من بیمار یا حداقل بیخبر هستم از اینکه همیشه تو گوشی بودن چه محسناتی داره، یا بقیه بیخبر و بیمار! یا شاید هم بیکار!!! ممنون از مطلبتون که مثل همیشه خوب بود:) موفق باشید :)
Vania
Vania
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
از رو نمونه های دیگه ای که دیدم به این نتیجه رسیدم کاملا بستگی به طرف مقابلشون داره. تا قبل ازدواج مشخص نیس جنسیتشون.بعدش بنا به اینکه طرف آقاس یا خانوم مذکر و مونث بودنشون معلوم میشه:دی//بنظرم مثل یه جور تبه. یهو فراگیر میشه تا یه مدت آدم داغه بعد کم کم فروکش میکنه. همین شبکه های اجتماعی هم اولش خیلی جذاب بود واسه خیلیا من جمله خودم ولی کم کم کمرنگ شد حتی یه جورایی حوصله سربر.و بقول شما بدون جذابیت.حالا شما ستثنایین از اول کلا علاقه نداشتین:دی/// شاید نه شما بیخبر و بیمار هستین و نه بقیه.هرکس به دلیلی یا خیلی سرش تو گوشیه یا نیست.یکی از بیکاریه زیاد همیشه هست.یکی از مشغله زیاد وقتشو نداره. بعضیم گوشی و شبکه ها واسشون شده رفیق و جای خالی بقیه رو پر میکنه.///ممنون از شما و حضورتون و نظرتون:) لطف دارین:) همچنین:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨