با وبلاگ «فلانی» سه چهار سال پیش آشنا شدم. از همان روزهای اولی که عاشق «پسرک» شدم. فلانی برای خودش دختر معروفی بود. حداقل این را می‌شد از 30-40 آنلاینی که در هر لحظه از شبانه روز در وبلاگش هستند فهمید. از نوشته‌هایش، از میتینگ‌ها و کارهای فرهنگی‌اش. بدتر از من مدام وبلاگ می‌ساخت و حذف می‌کرد اما این آخری را نگه داشته بود. دو ماه از آرشیوهایش می‌گذاشت که من با وبلاگش آشنا شدم. وبلاگش یک طور خاصی بود. یک بلاگفا با قالب آبی ساده. بانوشته‌هایی دوست داشتنی. چون از عشق و دانشگاه و حس و حالی شبیه به احوال خودم حرف می‌زد. نوشته‌هایش را دوست داشتم.

فلانی آدم خوشبختی بود. می‌نوشت. بهترین دانشگاه و بهترین رشته درس می‌خواند.کار می‌کرد. فوق لیسانس قبول شد. بدون پدر بزرگ و مادر بزرگ و سر خر بود. نقاشی می‌کرد. ویالون می‌زد. کتاب‌های مورد علاقه‌اش را می‌خواند. درست چیزهایی را داشت که من در حسرتش بودم.

پسرک که رفت من هنوز هم می‌خواندمش. حالا هم می‌خوانمش. اما خب حالا که خیلی سرش شلوغ است به خوبی گذشته‌ها نمی‌نویسد اما همچنان همان وبلاگ است. همان قالب و انگار زمان توی پست‌های وبلاگش متوقف شد. انگار زمان برای همان سه، چهار سال پیش است. انگار خاطرات خوب روزهای عاشقانه‌ام از تک تک کلمات وبلاگش جاری می‌شوند و مرا می‌برند به گذشته‌ها. همان موقع که پسرک بود و همان موقع که به قول همان فلانی فوق العاده می‌نوشتم که فلانی چند تا از پست‌هایم را خوانده بود و این را گفته بود.

می‌دانی؟ شاید دوباره فلانی مثل قبل بنویسد و من مثل قبل پر از حس خوب شوم اما هیچ‌وقت تو بر نمی‌گردی تا با بودن تو آن نوشته‌ها به دلم بنشیند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
فکر می کنم ارتباط جذابی در ربط دادن " فلانی " و " پسرک " وجود نداشت. امیدوارم دوباره بتونین از همه ی چیزهای خوب لذت ببرین با بدون یا نبودن هر کسی :)
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
سلام خب ربطش معلوم بود.نوشته های وبلاگ فلانی یادآور پسرک بود.خیلی از پست های وبلاگ فلانی!اینجوری بود
خورشید
خورشید
٩٥/٠٥/٠١
٠
٠
یاد وبلاگ خودم افتادم ، ناگهانی ولش کردم و بعد یک سال یک جای دیگه شروع به نوشتن کردم
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
شعری سروده خودم

قسم به طرز نگاهت

٩٥/١٠/٢٠
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
کاش گرگ بودیم

گرگ ها گریه نمی کنند؟

٩٥/١٠/٢٠
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
حکایت آمارهای تکان دهنده

لطفا قبل از مصرف تکان دهید

٩٥/١٠/٢٠
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
ته ریشت را بیشتر

موهایت را دوست دارم

٩٥/١٠/٢٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
تبلیغات
تبلیغات