تعادل نامتعادل
وقتی انسان ها همیشه تعادل طبیعی را خراب می کنند

تعادل نامتعادل

نویسنده : e_abedinia

کلا ما انسان‌ها عادت داریم همه چیز را خراب کنیم، عادت داریم تعادل همه چیز را به هم بزنیم.

از همان اول همین جور بودیم، وقتی خدا دنیا را آفرید ترجیح داد یک دنیای بزرگ به دو نفر آدم برسد، اگر خدا تمایلی به خلق آدم داشت، خودش می‌توانست این کار را بکند، اما ما باز هم همه چیز را خراب کردیم از دو نفر رسیدیم به چند میلیارد نفر و عین خیالمان هم نیست

روز به روز دنیا را بزرگتر کردیم تا خطایمان را کوچکتر نشان دهیم و تا می‌توانستیم سنگ‌های گوشه و کنار دنیا را برداشتیم و در وسط دنیا خانه ساختیم برای همان چند میلیارد خطایمان و یک هو دیدیم دنیا را باد برد و فقط پوسته‌ای باقی ماند و حالا ما صاحب یک دنیای بزرگ و فرسوده هستیم با یک هیولای خرابکار به اسم انسان!

درخت ها را قطع کردیم که خانه بسازیم و پارک ساختیم تا درخت بکاریم... خانه ساختیم که از باد و خورشید پناه بگیریم و برای خانه‌ها پنجره ساختیم تا از باد و خورشید استفاده کنیم. اصلا ما عادت داریم تعادل را به هم بزنیم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
واقعا:/
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/١٩
١
٠
درباره اون قسمتی که گفتین خدا اگه میخواست میتونست بیشتر از دوتا آدم خلق کنه، موافق نیستم. چون بالاخره این همه آدمو خدا خلق کرده دیگه:) از زیر بته که به عمل نیمدیم که دییی: ولی در کل موافقم:) مخصوصا دو تا پاراگراف آخر خیلی خوب و قابل تامل بودن... و پارادوکسی که تا حالا بهش فکر نکرده بودم (همون پنجرا و باد و خورشید مثلا)... خسته نباشید و بسیار ممنونم:))))
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
نظر منم همینه... موفق باشید
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
خییییلی خوب بود خصوصا خط آخر بسی لذت بردم :)
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
خوب بود . خودمون تعادل و بهم زدیم با دست های خودمون و حالا داریم از این همه نامتهادل بودن ها شکایت میکنیم .
Vania
Vania
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
هومم همینه که خدا هم میگه ان الانسان ظلوما جهولا..ظالمیم حتی به خودمون و جاهل نیز...
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١