ببینم آن‌جا / شعر

ببینم آن‌جا / شعر

نویسنده : Ali_emadi

بارِ دیگر هم اگر تو را ببینم آن‌جا

نتوان گفت که من چه‌ها ببینم آن‌جا

اولین بار که من آن‌جا تو را حس کردم

عمرم این حس نچشیدم؛ تا ببینم آن‌جا

زان دم از واله و شیدا شده‌ام شیداتر

شرّ و شورم من اگر شما ببینم آن‌جا

قبله و مسجد و معبد همه‌ام آن‌جا شد

چون تو را هدیه‌ای از خدا ببینم آن‌جا

تو که شیواتر از هر نغمه‌ای و دریایی

غرقم آن‌جا که ز تو صدا ببینم آن‌جا

تو در آغوش منی، نه تو خودِ آغوشی

تو همینجایی دگر، چرا ببینم آن‌جا؟

هم سر و هم دل و هم لب شد حلالم این‌بار

هر کجا گشت حرام، بیا ببینم آن‌جا!

گر حیاتم به حیا نیست، دل حیّ گوید

در بر یار چرا حیا ببینم آن‌جا؟

آتشم زن وَ شبانه به تهِ چاهم کن

یوسفم کز یدِ تو صفا ببینم آن‌جا

مرده و زنده‌ی من چه فرق تا هستی تو

مُردَم آن‌جا که ز تو ندا ببینم آن‌جا

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
فعلاتن فعلن مفاعلن فعولن... به یاد نمی آورم چنین وزنی داشته باشیم ولی بد هم نیست. با مزه ست. اگر روی همین وزن مونده بودید و اشکال وزنی نمی داشتید, می شد درباره ش بیشتر حرف زد. (در مصرع ۳،۴،۵،۶ و... پریده اید روی وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن. با کمی جابجایی میتونید اصلاحش کنید)
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
خیلی از جاها همین دو تا وزن را هم رعایت نکرده اید. وزن لباس شعر است. لباس, فقط یک زینت نیست, یک ضرورت است. پس مراقبش باشید.
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات