یک بسته دویست گرمی توت فرنگی

یک بسته دویست گرمی توت فرنگی

نویسنده : وبگردی

خواب دیدم پیرمرد نحیفی که سرهم وزنش به چهل هم نمی‌رسید طبقه‌ی همکف خانه ما زندگی می‌کرد. انگار مدت‌ها بود همسایه ما بود و یک روز خیلی اتفاقی که در باز بود خانه‌اش را دیدم. یک چار دیواری نمور که نه فرشی داشت و نه کاسه بشقاب درست حسابی. گوشه اتاق هم یک صندلی چوبی قدیمی به چشم می‌خورد که دست کم هزار موریانه تویش خانه کرده بودند و از شال کتان چارخانه‌ای که روش پهن شده بود معلوم بود یار گرمابه و گلستان پیرمرد است. وقتی از خواب پریدم، اندازه هزار موریانه و شاید هم کمی بیشتر؛ بله! البته که بیشتر، بغض داشتم.

یادم آمد دیشب دویست و پنجاه هزار تومان از فروشگاه خرید کرده‌ایم و مرغ سوخاری خورده‌ایم و برگشتنی من دو تا شال تابستانه خالخالی هم ورداشتم. می‌دانی؟ ماه‌هاست پولی برای بچه‌های محک نریخته‌ام و از آخرین ساندویچ مرغی که به آن دوتا پسربچه گرسنه ایستاده سر مزرعه کاهو، دادم یک سال می‌گذرد. من حتی از آن خانم و آقای کارتن خواب توی خیابان که به زور آتش، شب آخر ِ سال، خود را گرم می‌کردند گذشتم درحالی که توی دست‌هایم پاکت‌های چند صدهزار تومانی خرید و مرغ بریان داغ و بسته‌های دویست گرمی توت فرنگی بود. از آن همه فقط برگشتم و یک بسته دویست گرمی توت فرنگی توی دست‌های زن گذاشتم. یک بسته دویست گرمی توت فرنگی. می‌فهمی؟

===========

منبع:

http://2764.blogfa.com/post/752

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/١٤
١
٠
یاداوری خوبی بود...برا همه ..همه ی مایی که درگیر خودمونی م و پیرامون زندگی رو نمیبینیم ....انتخاب مطلبتون عالی بود
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/١٥
١
٠
می فهمم... عالی بود :(
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/١٥
١
٠
چند وقته این شده دغدغه ام؛ سر کوچه ی ما هم چند پسر دبستانی هستند که قرآن و دعا میفروشن من از تمامشون خرید کردم والان گاهی که میبینمشون فقط یه پسته چیپس،شکلات و یا بیسکوئیت بهشون میدم و خوشحالم از اینکه وجدانم راضیه ولی بعد با خودم فکر میکنم ایا این تنها کاریه که من میتونم براشون انجام بدم؟ یا با این کار فقط یه مسکن میزنم به وجدان به درد اومده ی خودم تا دفعه ی بعد... ( واقعا چه باید کرد؟)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/١٥
١
٠
هر چند نباید ما سلب مسئولیت بکنیم از خودمون ...اما این نیاز به یه همت عمومی داره ....
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/١٥
١
٠
بازم صد رحمت به شما :/ ما که....
غزل
غزل
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
جیم عزیز، ممنونم بابت بازنشر
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨