کافی شاپ بهار

کافی شاپ بهار

نویسنده : v-qavam

کاش نشانی‌ات را داشتم تا هر روز و هر روز و هر روز پستچی برایت یک دسته گل رز آبی که روی آن نوشته باشد: «ساعت پنج عصر کافی شاپ بهار» بیاورد و من هر روز و هر روز و هر روز ساعت پنج عصر در کافی شاپ بهار با دو فنجان قهوه منتظرت باشم و تو هر روز و هر روز و هر روز نیایی و من هر شب و هر شب و هر شب کافی شاپ بهار را در حالی که دو فنجان قهوه سرد شده روی میز باقی مانده، ترک کنم.

و یک روز فرا می‌رسید که پستچی فقط یک شاخه گل رز سرخ بدون هیچ نوشته‌ای برایت بیاورد و همان روز ساعت پنج عصر به کافی شاپ بهار بیایی، روبرویم بنشینی و من یک فنجان قهوه تلخ تعارفت کنم و نگاهت در نگاهم گره بخورد و نگاهت را بدزدی و من غرق تماشایت باشم و تو غرق نجابت و خجالت باشی و فقط برای لحظه‌ای تمام شجاعتت را در نگاه معصومت بریزی و گلویت را صاف کنی و دلیل دسته گل‌های رز آبی و شاخه گل رز سرخ را بپرسی و من با تعارف دوباره قهوه، ناشیانه از جواب دادن طفره بروم و تو در دلت به این سراسیمگی و طفره رفتن ناشیانه‌ام بخندی و فنجان قهوه را بنوشی و من چشم‌هایم را ببندم و بی‌محابا بگویم دوستت دارم و تو لحظه‌ای مکث کنی، لبخند محوی بزنی و بگویی قهوه شیرینی بود و من بگویم از رویای من شیرین‌تر نه.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٤/١٤
١
٠
چقذر عاشقانه : ) این تکرار (هر) خیلی خوب و تاثیرگذار بود.حالا چرا دفعه آخر یه رز قرمز فرستادی؟؟ توقع داشتم دفعه آخری که دیگه اون پاشه میاد تو نباشی! ولی بازم بودی : ))
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
ممنون:) به این فکر کردم که وقتی میاد من نباشم ولی بعدش دیدم هم اینکه خیلی قابل حدس و کلیشه ای میشه هم اینکه این یک رویاس :) دو.س داشتم تو رویا برسم بهش حداقل خخخخخ در مورد گل قرمز حدس خودت چیه؟
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
حدسم از رز قرمز اینه طرف از رز آبی بدش میومده بعد تو گفتی نکنه رز قرمز دوست داره و این طور میشه که می بینه خوش سلیقه و پرسپولیسی هستی میاد سر قرار خخخخخ
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٤/١٤
١
٠
عه ! یه لحظه با خودم شک کردم گفتم وحید قوام هست یا نه ! تو کافی شاپ بهار با او فلانی شال فرمز وحید خودت بودی ؟ خخخخخخخ بهمن همه جا هست ! ولی جداً خیلی بهم میومدین
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٥
١
٠
ممنونم بهمن جان آره خودم و خودش بودیم منتها تو رویا خخخخخخ دمت گرم:)
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
:)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
:)
saiideh70
saiideh70
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
ریبا،لطیف،شاعرانه رویایی...حیف که توی واقعیت هیچ وقت اتفاق نمی افته... عالی بود مستر قوام :)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
متشکرم متشکرم متشکرم متشکرم :) واقعا حیـــــــــف:(
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
جالب بود:)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
ممنونم:)
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
اقای قوام! .. قشنگِ تلخی بود، خییلی:(
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
رویای شیرینی بود ناشی از یک واقعیت تلخ:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
چرا امروز همه پستای سایت عشقی شده؟:/
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
دیگه شرمنده دیگه خخخخخخ
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
مطلب قشنگ و جون داری بود ..شجاعت رو هم قشنگ توصیف کردین.....
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
متشکرم محمد جان لطف داری :)
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
دنبال دردسر میگردینا؟! خخخخخ خوشم اومد. قشنگ بود :))))
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
دنبال دردد سر؟ چرااااااا؟ خخخخخخخ کجای متن نوشته بودم؟ ممنونم
Vania
Vania
٩٥/٠٤/١٤
١
٠
احتمالا طرف پرسپولیسی بوده بعد هرهفته دسته گل آبی میفرستادین اونم از فرط عصبانیت دسته گل رو با تمام متعلقات پرت می کرده بیرون:دی تا اون روز که یه شاخه گل قرمز فرستادین گفته چه عجب! انگار فهمیده فقط قرمزو عشقه! بعدم اومده سر قرار که تلافی گلای آبی رو هم در بیاره ولی تو قهوه معلوم نیس چی ریخته بودین مسموم شده. ///هیع! یعنی کشتینش؟
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
همه تفاسیرو همزمان با هم انجام دادین اول تفسیر ورزشی بعد جنایی و ..... خخخخ من آزارم به مورچه هم نمیرسه بکشم اونم معشوقه مو؟ پناه بر خدا :)
Vania
Vania
٩٥/٠٤/١٤
١
٠
رویاهاتون+ واقعیت های زندگیتون شیرین:)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
ما نیز همین کامنت را لایک مینوماییم :)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
خیلی ممنون از این آرزوی خوب من هم این آرزوی خوبو فوروارد میکنم واسه همه بندگان خدا:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/١٥
١
٠
باید بگم منم توقع آقای آستانه رو داشتم، می خواستین هر جور هست طرف پاشه بیاد بلاخره :))
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٥
١
٠
گل سرخ هم میتونست یه نماد باشه هم باعث نگرانیش یا کنجکاویش بشه و کلی برداشت های دیگه میشه کرد که به عهده خواننده میخواستم بزارم :) آخرشم نمی خواستم قابل حدس باشه:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٤/١٥
١
٠
قشنگ بود وحید جان ... :)) ... تمام معادلات عاشقانه رو بهم زدی که ... من منتظر بودم ، پستچی خبر مرگت رو ببره بده به یارو خخخ
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٥
١
٠
ممنونم حمید خان :) دستت درد نکنه دیگه اون خبر مرگت رو بیاره رو همچین غلیظ گفتیا دور از جونم خخخخخخخ
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
عالی بود=)))))))))))))))))))))))) و خب غمگین:/ .... ممنون=)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
متشکرم لطف دارین :)
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
عالی بود=)))))))))))))))))))) و خب غمگین:/ ممنون=)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
سلام؛ نوشته های دلی اصولا وحیدجان از لحاظ محتوایی، بستگی به دلِ خوشِ نویسندۀ اون مطلب داره و از این نظر زیاد نمیشه روی نوشته مانور داد؛ اما از لحاظ ساختاری با نوشته های دیگه یکی هست. شروع همیشه در نوشته مهمه و احساسم اینه که اینجا خوب شروع کردی: «کاش نشانی‌ات را داشتم تا هر روز...» به نظرم با همین چند خط و بازی با کلمات، تونستی رابطۀ بین این دو نفر رو به تصویر بکشی که حتی چه اتفاقی افتاده و این هنره به معنای واقعی. استفاده از نماد رز قرمز و آبی به شدت قابل قبوله و جا افتاده و دقیقا در جای خودشون هستند؛ یعنی ابتدا رز آبی و بعد رز قرمز و از این نظر هم کارت کاملا درست بود.// چیزی که همیشه خیلی برام مهمه، استفاده از علامت های نگارشه. نوشته را بدون علائم نگارشی هم میشه خوند، اما فقط خود نویسنده به راحتی می خونه و خواننده در خوندنش کمی تا قسمتی بدبختی می کشه :) در پاراگراف اول یک مکث استفاده کردی، قبول، همین که پشت سر هم مخاطب بخونه و بره جلو عالیه، ولی در پاراگراف دوم برای تاثیر جمله ها بر روی مخاطب بهتر بود که از مکث بیشتری استفاده می شد: «و یک روز فرا می‌رسید که پستچی فقط یک شاخه گل رز سرخ(،) بدون هیچ نوشته‌ای(،)برایت بیاورد و همان روز(،) ساعت 5 عصر (،)...» این مکث ها خودش حس شخصیت رو به خواننده منتقل می کنه. امیدوارم که موفق باشی دوست عزیزم :)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٤/١٦
٠
٠
سلام خیلی به من لطف داشتی که توی اوج گرفتاری ها مطلبمو خوندی و نظرتونو گفتی میرزای عزیز:) در مورد علائم نگارشی کاملا موافقم و قول میدم توی مطالب بعدی بیشتر رعایت کنم :) شما هم همینطور ان شا الله همه مون در پناه خدا موفق و عاقبت به خیر باشیم:)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٤/١٦
٠
٠
خیلی دلنشین بود رفیق، خیلی...
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام برادر، تولدت مبارک ان شالله این ۳ دهه بشه ۳۰ دهه:-)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
تولدت مبارک وحید جان :)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
تولدتون مباارک :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤