تکیه بر باد
شعر عاشقانه

تکیه بر باد

نویسنده : s_alavi

به وعده‌های تو آن کس که اعتماد کند

عجیب نیست اگر تکیه هم به باد کند

به ابروان هلالت مجال جلوه بده 

که کار و کاسبی ماه را کساد کند

رقیب گفت که دور تو ماهرو کم نیست 

به طعنه گفتمش آری، خدا زیاد کند !

بخند بیشتر و بیشتر که خنده تو 

دل مرا که اسیر غم است شاد کند

چقدر برگ گل آویختم به خود که بهار 

از این درخت که خشکیده است یاد کند

 (سجاد سامانی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
به وعده‌های تو آن کس که اعتماد کند عجیب نیست اگر تکیه هم به باد کند» این بیت عالیه
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
شعر زیبایی بود
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
«چقدر برگ گل آویختم به خود که بهار /از این درخت که خشکیده است یاد کند»... ممنونم:)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
سلآم؛ خیلی هم زیبا...لذت بردیم...سپاس (^_^)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
زیبا :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠