چه کسی قلبم را بغل کرده است؟
#دختر_بچه#خواب#اسمت_چیست؟

چه کسی قلبم را بغل کرده است؟

نویسنده : Saleheh_sh79

دستش را دور قلبم حلقه کرده... این دختر بچه‌ای که با چشم‌های درشت و خیره‌اش درونم را تهی می‌کند! دارد فشار می‌دهد، قلبم تنگ می‌شود، درد می‌گیرد اما باز هم ادامه می‌دهد.

می‌گویم بس کن! داد میزنم. اما انگار از آن کر و لال‌های مظلوم است. انگار عروسک مورد علاقه‌اش را گم کرده است. انگار از دیوهای کتاب داستان‌ها ترسیده؛ نمی‌دانم. فقط قلبم را بغل می‌کند، نصفه شب‌ها می‌‌آید سراغم، با دیدن چشم‌هایش از درون فرو می‌ریزم. چیزی نمی‌گوید، فقط فشار می‌دهد. با تمام قدرت!

یک روز وقت گرگ و میش که داشت می‌رفت نامش را روی گردنبند رنگ پریده‌اش دیدم، نوشته بود: «تنهایی»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_babaei
f_babaei
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
:)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
شبیه داستانای وحشتناک بود...:))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
:(
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٨
٠
٠
باز آخرش خوبه که میره!!!
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
میره ولی اینطور که نوشتن حتما باز برمیگرده
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
بله امکانش هست البته!!!! :(
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
هعییی ...
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
از تنهایی گریزی نیست، بعضی وقتا خیلی زیاد باهاته و بعضی اوقات اصلا خبری ازش نیست اون موقع هاس که دلت براش تنگ هم میشه حتی( من که گاهی دلم برای تنهایی خودم تنگ میشه) ولی دلم نمی خواد رفیق همیشه روزهای زندگیم باشه همین که 1 ساعت در روز کنارم باشه کفایت میکنه برام..
saleheh_3274
saleheh_3274
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
تنهایی عین این بچه های بغلی به قلب ادم میچسبه... ول نمیکنه
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
گردنبند رنگ پریده :)
Vania
Vania
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
تنهایی همین قدر وحشتناکه؟
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
تولد و چاپ شدن این مطلبت تو روزنامه جبم مبارک :))
saleheh_3274
saleheh_3274
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
واااای واقعا؟ ممنونم 😄
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
اره اگر فایل پی دی افش که رو صفحه اصلی هست رو دانلود کنی تو صفحه یکی مونده ب اخر میتونی ببینیش :))
saleheh_3274
saleheh_3274
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
دیدمش:))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات