لوبیا لیزه!
#لوبیا#شعار#انجمن_حمایت

لوبیا لیزه!

نویسنده : f_joneidi

چند وقت پیش طی یک حرکت انتحاری محیط زیست دوستانه، چند عدد لوبیا و عدس آشپزخانه را برداشتم و داخل ظرف پلاستیکی انداختم و خاکشان کردم! تا بلکم مرده داخل شوند و زنده بیرون بیایند! و خوشحال از این عمل انسان دوستانه گلدان کوچکم را گذاشتم روی قفسه و دل تو دلم  نبود تا لوبیایم جوانه بزند و جوامع بشری را نجات دهم  و خبرنگاران را از خوشحالی سکته!

و در این مورد می‌توانستم روی خبرگزاری‌ها «مامان سی» و «خاله‌گرام» حساب ویژه باز کنم! کم چیزی نبود من لوبیا کاشته بودم. ملت درخت قطع می‌کنند و راست راست یوزپلنگ و قوچ از روی زمین کم می‌کنند و به دیوار خانه‌هاشون می‌کوبند و کلی مشهور می‌شوند؛ آنوقت من که یک چیزی رو هم دارم اضافه می‌کنم مشهور نشوم؟

چه فرقی می‌کند اگه به جای زمین توی یک گلدان پلاستیکی روی قفسه باشد؟ با خودم فکر می‌کردم آخر چرا آدم‌های دلواپسی مثل من انقدر کم است؟ چطور است همه ی ما دور هم جمع بشیم و گروه دلواپسان را تشکیل بدهیم؟ اصلا یک کمپین تشکیل بدهیم؟ چرا که نه میان این همه کمپین یکی هم نصیب ما بشه؟ مهم هم نباشه اگه حتی یک نفرشان هم حتی یک عدس هم نکارد! مهم نفس کار است که همه دارند!

چه بهتر می‌شد دورهمی تشکیل بدهیم و شعار پشت شعار سر هم کنیم! خدا را چه دیدی شاید آنقدر خوب عمل کنیم که ریاست محیط زیست را هم بدهند به ما؛ آن‌وقت می‌توانیم در سطح گسترده‌تر از درد طبیعت حرف بزنیم. حرف بزنیم... حرف بزنیم و فقط حرف بزنیم. هیچ عیبی هم ندارد اگر تموم لوبیاهامان خشک بشوند... زمین خشک بشود... نفسمان خشک بشود!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
بله بله...:) ما هم کاشته ایم البته واسه نمره:/ اما واقعا کاشتن لوبیا و عدس و.هرچیز سبز دیگری به اتاق آدم زندگی میده...:))ممنون..:)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
من یادمه لوبیایی که کاشته بودم توی سطل ماست انقد بزرگ شد که تا کمرم رسید!!!آخرش ازش خسته شدم آبش ندادم خشک شه!!!! حالا هر شمعدونی که میخوام بذارم تو اتاقم به خون خواهی ازون خشک میشن! میشه تو که لوبیا دوست داری بیای وساطتمو کنی؟؟؟؟
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
باش بگو کی بیام....:)))
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
بعله! کمپین دلواپسانتون تشکیل شد خبرمون کنین:)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
سلآم؛ خیلی هم کار درستیه :))) من که هرچی گیرم بیاد میکارم...هسته ی خرما...هسته پرتغال....خرفه خاکشیر..کدو...کلا کار دوستداشتنیه :)))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
خیلی هم خوبه ... موفق باشین :)
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات