آقای من! اینجانب...
شعر

آقای من! اینجانب...

نویسنده : غزالِ رضائی

بی‌خوابی و بی‌تابی، حتی شب مهتابی

تا در نظرم باشی این‌ها همه آسان است

من هم‌قدمت هستم، آن‌قدر به تو نزدیک

انگار که چشمانت آن سوی خیابان است

چشمم که دگر آن‌قدر باریده و باریده

خشکیده و خشکیده انگار بیابان است

ما منتظر یک جُو از رحمت او هستیم

فرش قدمت ای یار، سجاده‌ی باران است

از رحمت او گفتم، یک رحمت او باران

باران و تو همراهید، آن‌قدر که رحمان است

درد دل من این است یک یوسف گمگشته

در قعر بیابان‌ها، در حسرت کنعان است

غمناک‌ترین نوحه، مظلوم‌ترین آوا

بین همه عالم، یک ناله پنهان است

امضا بکنم زیرش، آقای من اینجانب

یک شاعره بی‌تاب، بانوی پشیمان است

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
خیلیییی خوب بود...:) ممنون..!!:)
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
مرسی مائدههه^_^ نظر لطفته
shekoofeh-r
shekoofeh-r
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
بسي زيبا
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
تشکر *جونم^___^ عزیزمی:)))
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
از لحاظ وزنی فوق العاده بود و بی نقص ولی یه مقدار بعضی بیت ها و واژه ها معنی رو خراب میکنه مثلا بیت اول گفتین بی خوابی و بی تابی حتی شب مهتابی چه سنخیتی بین شب مهتابی به این قشنگی با بی خوابی و بی تابی وجود داره ؟! که بعد با مصرع بعدیش هم تناسب نداره شب مهتابی ، یا اون کسی که قهرمان و معشوق شعر هست گاهی دوم شخص شده مثل بیت های اول که با تو صداش کردین گاهی سوم شخص شده که با او صدا کردین که به نظرم زیبایی شعر رو کم میکنه ولی مصرع یک یوسف گمگشته در قعر بیابان ها در حسرت کنعان است اگه منظورتون از یوسف اقاست که نمیشه گفت در حسرت و اگه منظورش خودتون هستین که ساختار شکنی قشنگیه ، خوب تعقیر مضمون دادن شعراتون:)) ممنون
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
من جسارتا جای غزاله رو می گیرم زودتر جواب میدم.غزاله جون رخصت؟ میشه آقای روحانی! آقا عمریه در حسرت اینن که ما «آدم» شیم و لایق!!!! تا بتونن بیان...البته این نظر منه... منظور شاعره ی بی تابمون شابد چیز دیگه ای باشه!
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
شب مهتابی تاریک بودن و سیاه بودن جامعه الان رو نشون میده:)//نه همه جا امام زمان دوم شخص هستن:) اگر منظورتون «رحمت او» هست منظورم از «او» خداست که ظهور اقا به دستشه:)اقا در حسرت کنعانه چون یک نفر اونجا بود که خیلی منتظر یوسفش بود «حضرت یعقوب» اما متاسفانه تو این دور و زمونه هیچ کس منتظر واقعی نیست و امام زمان در اصل در حسرت یک شخص منتظر واقعی در کنعانه:))// بعد این توضیحات یک تشکر ویژه کنم که وقتتونو برا شعر بی ارزش بنده گراشتید:))) تشکر^_^
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
گلبرگ جان شما اختیار داری عزیز دلم^__^ بیا زیر همه کامنتا از من دفاع کن اصا^__^
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
من همیشه آماده به خدمتم غزاله جونم؛)
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
عزیزمی:)
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
من هم گفتم خیلی مضمون خوبی داره شعر و این که شعرای شما همیشه فوق العاده بوده و هست ولی در مورد شب مهتابی نمیتونه سیاهی های زمانه رو نشون بده درسته شب به تنهایی نشون دهنده سیاهی هست ولی شب مهتابی همیشه به عنوان نماد امید و زیبایی شناخته میشه به هرحال این فقط نظر منه و من شعر های شما رو تحسین میکنم:-))
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
منم از شما خیییلی تشکر میکنم:) بله اگر اینطور به قضیه نگاه کنیم حق با شماس:) سعی میکنم جایگزین مناسبی براش پیدا کنم:) بازم تشکر:)
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
بی خوابی و بی تابی، در یک شب مهتابی .. حالا درست شد! نه؟
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
بهله فوق العاده شد خیلی ممنون:-)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
من از وزنش خيييييلي خوشم اومد. موفق باشي عزيزم:)
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
نوش جوونت :)) نوش گوشت در اصل خخخ حتی نوش زبونت@@:دی مرسی که اومدی
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
حس تون رو زیبا بیان کردید ...
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
تشکر مستر محمد:))))
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
غزاله دست مریزاد!! مــــــــرسی! موفق باشی:)
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
قربونت عزیزم:) و مرسی بابت دفاعیه؛):*
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
قابل نداشت عزیز:)
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
^__^ فداات
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
کارت درسته غزاله ^_^
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
؛) عزیزمی نظر لطفته الهام خانوم نویسنده:دی
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
عزیزم عالی ... :**
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
فدات شم:))))
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
شعر قشنگی بود..راجبه وزن هم ک دوستان تعریف کردن دیگه؛ فقط ی چیزی..وقتی دو نفر هم قدم و آنقدر به هم نزدیکن چطو میشه چشاش اونور خیابون باشه؟ چش اونور خیابون تقریبا دیگه دیده نمیشه ب هم قدمی و نزدیک بودن نمیاد..ولی در مجموع بسیار عالی بود..موفق باشین
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
:) خیلی ممنون از حضورتون.. بله مصرع اول اون بیت قبلا یه چیز دیگه بود که تغییرش دادم، این ور و اونورش جا موند^_^ این سوی خیابان صحیحشه:) متاسفانه دقت نکردم تو پوستر و وب و اینجا اشتباه منتشر شده، شرمنده:)))
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
خواهش میکنم دشمنتون شرمنده :)
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
:)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
سلآم؛ خیلی هم زیبا...لذت بردیم...قلمتان مستدآم (^_^)
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
تشکر:)) تشکر:)) تشکر:))
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
:-)
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
لبخند:)
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
:)
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
و باز هم لبخند؟:)
G_Emami
G_Emami
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
فوق العاده بود عزیزم... عالیییی....
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
:))) ممنونم:)))
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
«چشمم که دگر آن‌قدر باریده و باریده» توی این مصرع فقط توی کلمه ی آنقدر و توی بخش قدر مشکل وزنی به وجود میاد. یه دونه هجای کوتاه اضافیه. یعنی باید هجای بلند باشه ولی کشیده است! همین. خیلی شعر خوبی بود شاعره بانو!
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
شاعره بانو=) مرسی:) ینی یه هجا ازش کم کنم؟ این همون قاعده یکی کردن دو تا هجا نیس؟
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
باید یه کلمه ی دیگه میزاشتین که به جای هجای کشیده اونجا هجای بلند باشه. نخیر. اینجا فکر نکنم قاعده ای باشه. اگر باشه من اطلاعی ندارم.
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
باشه اصلاحش میکنم مررسی:)))
Far!de
Far!de
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
باااریکلا :)
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
^_____^ مرسییی عزیززززم
Vania
Vania
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
درد دل من این است یک یوسف گمگشته در قعر بیابان‌ها، در حسرت کنعان است غمناک‌ترین نوحه، مظلوم‌ترین آوا بین همه عالم، یک ناله پنهان است امضا بکنم زیرش، آقای من اینجانب یک شاعره بی‌تاب، بانوی پشیمان است///به به!عالی غزاله:)) چشمه ذوقت جوشان:))
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
مررسی واانیااا:))) خوشحال شدم این دوروبرا دیدمت؛)
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
زیبا بود
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
خیلی ممنووون^__^ الان نظرتو دیدم .. چقد دیر:دی ببخشید
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
من اینو قبلا خوندم کامنت نزاشتم!!!؟؟
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
نه انگار نذاشتین:))
Rada
Rada
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
قشنگه تا هر وقت از این اشعار بزارین من کامنت میزارم ؛ خوشا به سعادتون که اشعاری با این رنگ و بو دارین۰
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
خیلی ممنون لطف دارین:) و همچنین لطف اقاس که از پشت ابر شامل ما از جمله من شده:) عجل لولیک الفرج..
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨