مرغ های پر/ا/گ/کنده
#خاطره#مدرسه#سرویس

مرغ های پر/ا/گ/کنده

نویسنده : وبگردی

از وقتی کلاس اول ابتدایی بودم با سرویس میرفتم مدرسه. اوایل احساس غریبی میکردم چون ذاتا آدم اجتماعی‌ای نیستم. همیشه مجبور بودم تنها باشم و خودم را با نگاه کردن به بیرون از پنجره سرویس مشغول کنم. بعدها که کمی سواد دار شدم دلم میخواست همه نوشته های رو در و دیوار و سردر مغازه ها را بخوانم. "تخلیه چاه" آن زمان ها یکی از دشوارترین نوشته ها بود که نمیتوانستم بخوانم فقط بخاطر این که "خ" ِ تخیله را نستعلیق مینوشتند.

توی سرویسمان دختر کلاس پنجمی بود که من آن موقع ها فکر میکردم خیلی بزرگ است و وقتی اندازه او بشوم یعنی خیلی بزرگ و عاقل شده ام. دختره سر یک کوچه سوار میشد که آن طرف خیابانش مغازه مرغ فروشی بود و روی شیشه با نئون نوشته بود : مرغ پرکنده. یبار که سر کوچه آنها نگه داشته بودیم برای اولین بار با واژه مرغ پرکنده آشنا شدم، هرچقد به خودم فشار آوردم نتوانستم پرکنده را بخوانم نه بخاطر نوع نوشتاری اش بلکه بخاطر معنا و مفهومی که با مرغ میداد. اصلا برایم قابل تصور نبود. بعدها دیگر فکر میکردم که شاید مرغ پرگنده است و یادشان رفته علامت گ را بگذارند. مرغی که پرهایش گُنده است برایم قابل تصور تر از مرغی بود که پرهایش کنده است.

با اینکه آنموقع های این مسئله معضل اصلی زندگیم بود و مدت ها ذهنم را مشغول کرده بود ولی با عوض شدن مدرسه و مسیر سرویس کم کم فراموشش کردم.

دیروز که برای پیاده روی رفته بودم بعد از سالها سر از آن خیابان درآوردم. مرغ پرکنده هنوز سرجایش بود. کوچه دختر کلاس پنجمی هم. یعنی درواقع اگر آن خیابان برایم با "مرغ پرکنده" نشان دار نشده بود هرگز یاد نمی ماند که ۱۳ سال پیش هر روز از آنجا میگذشتم.

توی زندگیم "مرغ های پرکنده" زیادی بوده. که باعث شده اند بعضی سال ها، ماه ها و یا حتا روزهای زندگیم یادم بمانند. مرغ های پرکنده ای که روزهای زندگیم را نشان دار کرده اند. که یادم بماند پاییز فلان سال کجا بودم و چه احساسی نسبت به زندگی داشتم یا ۱۳ بدر فلان سال و... . با اینکه همیشه با گذر زمان مشکل داشتم ولی از اینکه بین روزهای زندگیم مرغ های پرکنده وجود دارد حس خوبی دارم حتا اگر یادآور روزهای خوبی نباشند و حالا بعد از ۱۳ سال فکر میکنم که آن نوشته "مرغ پراکنده" بوده که حتما یادشان رفته بود الفش را بگذارند.

منبع:

http://nedtl.blogfa.com/post/168

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
shekoofeh-r
shekoofeh-r
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
چقدر قشنگ...
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
یادش بخیر
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
خیلی قشنگ بود.یادش بخیر:)ممنون بابت مطلب خوبتون
پربازدیدتریـــن ها
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

وقتی که دلت...

٩٦/٠٤/٣١
از حسرت هایمان می نویسم

نامه هایی به همسرم / قسمت اول

٩٦/٠٥/٠١
از قیمت پیاز تا ژن خوب

اونایی که ژن خوب ندارن نیان پیج من، مرسی اه!

٩٦/٠٥/٠٤

چه حسی تو عمق موهامون!

٩٦/٠٥/٠٢
قول بده جز من نخواهی

ما مردها از یک بیماری رنج می بریم

٩٦/٠٥/٠٤
امان از روزی که دلمان یخ بزند

سرد نباشیم

٩٦/٠٤/٣١
رابطه های نیمه تمام

ترس از تنهایی

٩٦/٠٤/٣١
چقدر به هم می آمدیم

شال گردن

٩٦/٠٥/٠١
شعری سروده خودم

یهو یک عده دختر آفریدند

٩٦/٠٥/٠٤
همه خوبن، دولت بده

رابطه دولت و کودک آزاری چیست؟

٩٦/٠٤/٢٩
روز آف؛ بهترین روز هفته

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت هفتم

٩٦/٠٤/٣١
در باب اهمیت انتخاب رشته

برسد به دست پسا کنکوری ها

٩٦/٠٥/٠٥
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

نو به بازار آمده...

٩٦/٠٤/٢٩
اصیل و گس

خرمالوی من

٩٦/٠٥/٠٤
در حسرت زندگی بنجامین باتن!

معضلی به نام چاقی

٩٦/٠٥/٠٣
می گذارم همه چیز از دست برود

ترس از دست دادن

٩٦/٠٤/٣١
با حوصله و امید

مرداد را باید سرفرصت زندگی کرد

٩٦/٠٥/٠٣
راز قدرت پدرها

در پیرژامه پدری

٩٦/٠٥/٠١
تبلیغات