من با بقیه فرقی ندارم
#یادداشت #اعتیاد_مجازی #اعتراف

من با بقیه فرقی ندارم

نویسنده : BoBo

در سال‌های اخیر مقالات زیادی پیرامون اینترنت و آثار آن به چاپ رسیده است. مقالاتی که به بررسی نکات مثبت و منفی این مقوله پرداخته‌‌اند. در این مدت همواره کسانی بوده‌اند که نکات منفی اینترنت را بزرگتر جلوه داده و بیشتر به آن‌ها توجه می‌کنند که می‌توان والدین را جزء همین دسته دانست. مطمئنا این اتفاق برای شما نیز رخ داده است که در حال تماشای تلویزیون باشید و خبری از تلویزیون درخصوص مضرات و معایب اینترنت پخش شود. در این هنگام پدر و یا مادر شما صدای تلویزیون را بلندتر کرده و با نگاه معناداری به شما خیره می‌شوند و شما هم برای خروج از زیر بار سنگین این نگاه جمله‌ی: «بابا اینا همش الکیه! همش به خود آدم بستگی داره» را بر زبان آورده و سریعا محل را ترک می‌‌کنید و این جمله راناخودآگاه در ذهن خود مرور می‌کنید که: «من با بقیه فرق دارم».

این نوشته قصد ندارد که نظرات کارشناسان را پیرامون این مسئله بررسی کند بلکه مرقوم شده است تا به عنوان یک رنج‌نامه یا اعتراف‌‌نامه باشد. این رنج‌نامه یا اعتراف‌‌نامه شخصی است که خود نه‌تنها بخاطر رشته تحصیلی بلکه به‌دلیل علاقه به سیستم‌های کامپیوتری سال‌های سال است که با مفاهیم رایانه، اینترنت، تلفن همراه، برنامه‌نویسی، فیس‌بوک، تلگرام، اینستاگرام و ... سر و کار داشته‌ است. مدت‌هاست می‌خواهم به این موضوع اعتراف کنم که من هم نکات منفی اینترنت و تلگرام و اینستاگرام و بازی‌های تلفن همراه را دست کم گرفته‌‌ام. اعتراف می‌کنم که حتی من هم استعداد معتاد شدن به اینترنت را داشته‌ام. منی که در ذهن خود این تصور را داشته‌ام که همواره آگاهانه و با مطالعه از اینترنت استفاده می‌کرده‌ام و از آن در جهت پیشبرد اهداف علمی و یافتن راه‌حل‌های مناسب برای حل مشکلاتم بهره برده‌‌ام.

آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده‌اید که روزانه چند دقیقه و یا بهتر بگویم چند ساعت از وقت خود را صرف کار کردن با تلفن هوشمند خود می‌کنید؟ قبل از این که به این سوال پاسخ دهیم باید این موضوع را یادآور شوم که اینجانب به هیچ وجه قصد این را نداشته و ندارم که مزایای استفاده از تلفن‌های هوشمند و نرم‌افزارهایی نظیر تلگرام، وایبر و اینستاگرام را زیر سوال ببرم. چون بارها راجع به این مزایا صحبت شده است و همه بر مزایای آن‌ها واقف هستیم. همه می‌دانیم که می‌توانیم با استفاده از اینستاگرام دوست دوره ابتدایی خود را پیدا کنیم و ببینیم که او چقدر بزرگ شده است! همه می‌دانیم که عضویت در یک کانال خبری تلگرام چقدر خوب است و با استفاده از این امکانات ما می‌توانیم همواره به‌روز باشیم و در کمترین زمان از مهمترین اخبار مطلع شویم. همه می‌‌دانیم که چقدر خوب است که می‌توانیم در گروه بچه‌های اتاق 107 تلگرام عضو شویم و جویای احوالات هم‌اتاقی‌های دوران دانشجویی خود شویم. همه می‌دانیم که می‌‌توانیم با دیدن داب‌اسمش‌‌های خنده‌‌دار در اینستاگرام لحظاتی شاد و مفرح را برای خود رقم بزنیم. اما سوال اصلی این‌جاست، دقیقا چقدر زمان برای انجام این کارها مناسب است؟ آیا حواسمان به این موضوع هست که وقتی وارد صفحه دوستمان‌مان در اینستاگرام می‌شویم چقدر در آن صفحات وقت می‌گذاریم؟ آیا دانستن این مطلب ضروری است که مثلاً هفته پیش دوستمان در فلان رستوران با پیتزا پپرونی خود نوشابه مشکی سفارش داده است یا دوغ گازدار؟! آیا پی بردن به این مطلب ضروری است که مثلاً بفهمیم دوست‌مان با چه‌کسانی دوست می‌باشد و کلی از زمان‌مان را صرف بررسی صفحات دوستان دوستمان بکنیم؟ آیا نیازی هست که تمام 304 پیام خوانده نشده در گروه پسرخاله‌ها را بخوانیم؟ آیا واقعا از اینکه بازی candy crush را تا مرحله 947 پیش برده‌اید و هیچ‌کدام از دوستان و آشنایانتان حتی نتوانسته‌‌اند به این عدد هم نزدیک شوند احساس غرور می‌کنید؟ آیا این موضوع برای شما هم اتفاق افتاده است که بیش از دو ساعت از زمان خود را صرف دیدن کلیپ‌های کوتاه یک دقیقه‌‌ای از یک صفحه اینستاگرام بکنید؟ آیا برای شما هم پیش آمده است که یکی از دوستانتان در تلگرام جکی را از گروه و یا کانال دیگر برای شما ارسال نموده است و شما هم به آن کانال رفته و ساعت‌ها وقت خود را صرف خواندن جک‌های بامزه و بی‌مزه آن کانال کنید؟ حال زمان آن رسیده است که کمی با خود صادق باشید. به راستی در یک روز چقدر از وقت خود را صرف کارهای فوق می‌کنید؟

تمام این اتفاقات و زمان‌هایی که از این طریق هدر می‌دهیم به صورت تدریجی به عادت‌هایمان اضافه می‌شوند و چون به تدریج اتفاق می‌افتد خودمان متوجه آن نمی‌شویم. اگر روز اولی که با ذوق و شوق مشغول خرید تلفن هوشمند بودیم، خریدار به ما می‌گفت روزی خواهد رسید که شما بیش از 6 الی 7ساعت از زمان خود را صرف آن خواهید کرد به او می‌خندیم و مسخره‌اش می‌کردیم. چون این تصور را داشتیم که حتی اگر خودمان هم بخواهیم نمی‌توانیم این همه مدت با تلفن خود مشغول باشیم یا به‌عبارت دیگر می‌دانستیم که این همه وقت اضافه نداریم. حال یک سئوال دیگر، شما قبل از آن که گرفتار اینترنت، تلفن همراه و نرم‌افزارهای آن شوید چه تعداد کتاب مطالعه کرده‌‌اید؟ و چه تعداد کتاب پس از آشنایی با این اینترنت خوانده‌اید؟ اینترنت و تبعات آن، به‌طور میانگین چقدر در مدت زمان کتاب خواندن شما تاثیرگذار بوده است؟

همان‌طور که پیشتر هم اشاره کردم، قصدم از نوشتن این مطالب زیر سوال بردن نکات مثبت و یا برجسته کردن نکات منفی اینترنت و نرم‌افزارها و یا به‌طور کلی دنیای مجازی نیست. حتی قصد ارائه راهکاری جهت مدیریت صحیح زمان در استفاده از دنیای مجازی را ندارم، چرا که به این موضوع واقفم که نمی‌‌توان برای همه یک نسخه پیچید و هرکسی باید خود به درک و بینش صحیح استفاده از اینترنت برسد. هدفم از نوشتن این مطلب تنها وارد کردن یک تلنگر به خواننده بوده است و اینکه خواننده به این موضوع پی ببرد که عادات و رفتار کاملا تدریجی تغییر می‌کنند به‌طوری‌ که حتی خود فرد هم متوجه آن تغییر رفتار نمی‌شود. لطفا کمی به زمان‌هایی که می‌توانست صرف کارهای بهتر و مفیدتر شود فکر کنید. لطفا آگاهانه انتخاب کنید و حداقل آگاهانه وقت خود را بکشید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٢٠
١
٠
بهترین نکته ای که مطلب شما داشت طرح این سوال بود «قبل از آنکه گرفتار اینترنت و تلفن همراه شوید چه تعداد کتاب مطالعه کرده اید؟ و چه تعداد کتاب پس از آشنایی با این اینترنت خوانده اید؟» واقعا سوال عمیق و به جایی بود. حداقل من در مورد خودم این مسئله را متوجه شده ام که از زمان خرید گوشی همراهم چقدر مطالعه ام کم شده. چند روزی است خودم را از دست تلگرام و لاین و ... رها کرده ام و جالب اینجاست که تمام مطالعات علمی و غیرعلمی ام بار دیگر آغاز شده. ممنون بابت مطلب خوبتون.
BoBo
BoBo
٩٥/٠٤/٢٢
٢
٠
این آمار واسه خود من هم واقعا اسفناکه، و جالبه حتی خودم هم نمی‌دونستم و متوجه نشده بودم تا چه حد این دوتا عدد (قبل و بعد اعتیاد!) با هم اختلاف دارن. اختلاف اونقد فاحشه که خجالت می‌کشم جایی عنوان کنم!! یه اعتراف دیگه! اعتراف می‌کنم تو جیم ثبت‌نام کردم فقط واسه انتشار همین نوشته، فقط واسه اینکه حس کردم ضروریه که خونده بشه. اگه حداقل چند نفر رو هم به فکر وادار کنه خیلی خوبه، کافیه یه تلنگر باشه. شاد باشی ؛)
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٢٠
١
٠
الان و با توجه به شرایط خیلی از ماها خیلی کارهامون و با همین گوشی های هوشمند انجام میدیم . برای شخص خود من با اینکه به خاطر خیلی جوانب مجبورم زیاد از اینترنت وگوشی و تمام این به قولی ماسماسک ها استفاده کنم کتاب هنوزهم جای خودش و داشته و داره . اصلا خورشید بدون ورق زدن و قورت دادن جمله های کتاب ها ممکن نیست .
BoBo
BoBo
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
خود من خیلی از کارهایی که انجام میدم با همین تکنولوژی‌هاست و مجبورم بیش از نیمی از وقتم در روز رو با این ماسماسک‌ها سر کنم ولی اعتراف می‌کنم همین ماسماسک‌ها گاهی بیش از حد مجازشون من رو مشغول می‌کردن. واقعا هیچ چیزی کتاب نمیشه، اونم از نوع فیزیکی و قابل لمس و ورق زدن
Vania
Vania
٩٥/٠٤/٢١
١
٠
اول اینکه ممنون بابت مطلبتون و زحمتی که کشیدیدی. متاسفانه ما آدما معمولا تا خودمون چیزی رو تجربه نکنیم قبولش نمی کنیم. حالا هزار بار بقیه بگن فلان چیز بده یا خوبه..اینترنت و گوسی و غیره هم شاملش میشه. یه جورایی یه تبه بنظرم .کم کم فروکش می کنه این استفاده بیش از حد البته اگ عادت نشه. //و یه نکته اینکه حس کردم مطلبتون یه مقدار نوع نوشتارش شبیه مقالات شده بود که خب خیلی با مخاطب اینجا شاید سازگار نباشه.یعنی میخوام بگم کمی راحت تر و جملات و کلمات ساده تر انتخابب می کردین قطعا بهتر بود:) موفق باشین:)
BoBo
BoBo
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
اینو قبول دارم آدم تا وقتی خودش چیزیو تجربه نکنه قبول کردنش کمی واسش سخته، اما اینو هم می‌دونم وقتی کسی یه چیزی رو با پوست و خون خودش درک می‌کنه دیگه بهش ایمان میاره. این اعتراف‌نامه‌ای که اینجا نوشته بودم مطلبی بود که خودم بهش ایمان پیدا کردم ؛) درخصوص تب هم که گفتی بهتره به‌صورت آگاهانه و به موقع خودمون تب رو فرکش کنیم نه اینکه بمونیم تا ما رو از پا بندازه. فقط کافیه آگاهی داشته باشیم. این نوشته هم بیشتر سعی کرده تا به خواننده بگه که تو هم دنبال علائم بگرد، اگه تو هم این علائم رو داری، بهتره بیشتر فکر کنی. راجع به سبک نوشته هم خود من هیچ‌وقت رسمی نمی‌نویسم مگر واسه مقالات علمی. این نوشته رو هم قصد داشتم واسه یه روزنامه یا مجله تخصصی‌تر بفرستم اما بعد از یه مدت پشیمون شدم! چون دیدم اینجا اکثر خواننده‌ها جوونا هستن، ینی مخاطبین واقعی این نوشته. ولی متاسفانه دیگه فرصت نکردم سبک نوشتاری رو تغییر بدم. انشالله در مطالب بعدی این نکته رو در نظر می‌گیرم ؛)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨