وقتی بنیان یک خانواده قلقلک داده شد...
در حاشیه سوژه متفاوت برنامه ماه عسل

وقتی بنیان یک خانواده قلقلک داده شد...

نویسنده : افسانه رشیدیان

مهمان یکی از قسمتهای برنامه ماه عسل، زن و شوهری بودند که دست برقضا بخاطر فرزند یک سالهشان گذرشان به پزشک میافتد و آزمایش خون، آزمایش نوعی از کمخونی را نشان میدهد که باید مستقیما از پدر یا مادر به فرزند منتقل شده باشد، با اولین بررسی ها و کنار هم قرار دادن گروه خونی والدین و فرزند وضعیت مشکوک بنظر میرسد، پزشک محترم از آقا میخواهد که پزشک را با خانم تنها بگذارد، خانم حیرت زده میشود! میخواهد که هر حرف و حدسی هست پیش همسرش مطرح شود و حدس این بوده: این فرزند، فرزند شما نیست! ممکن است مشکل از خانم بوده باشد، ممکن است اتفاق غیرمعقولی افتاده باشد مثلا بیهوشش کرده باشند و یا ممکن است که بچه در بیمارستان عوض شده باشد...

تصمیم به آزمایش ژنتیک گرفته می‌شود، اول از مرد که پس از یک ماه مشخص میشود بچه هیچ ربطی به او ندارد؛ بعد زن آزمایش میدهد و پس از یک فاصله یک ماهه دیگر مشخص می‌شود که بچه به زن هم هیچ ربط ژنتیکی ندارد. و نتیجه حدس آخر است، بچه، بچه‌ی هیچ کدام نیست، با تشکیل پرونده و مراجعه به علوم پزشکی و پیگیری و تحقیق بالاخره خانواده‌ای که نوزادشان در بیمارستان با این زن و مرد عوض شده پیدا میشوند.

حالا با دو نوزاد مواجهیم و دو پدر مادر؛ پای انس میان است و پای خون... تعلق را هر دو ایجاد می‌کند؛ هم اینکه خون تو در رگهای کسی جریان داشته باشد، هم اینکه کسی در آغوش تو نفس کشیده باشد و از عصاره جانت چشیده باشد.

سخت است واقعن... با اینکه هر دو پدر و هردو مادر و هردو نوزاد یک سال و نیمه به مدت یک هفته در کنار هم بودند تا بچه ها به آغوش جدید عادت کنند، اما این نمیشود؛ چون پدر و مادرها هم حتی به رهایی از آن یکی نوزاد عادت نمی‌کنند، بچه ها پس از جدایی از مادر اشتباهی تا روزهای متمادی غذا نمی‌خوردند، مادرها و پدرها دلتنگ آن یکی می‌شدند.

این‌ها همه یک طرف قضیه، طرف دیگر آن دو ماه فاصله تا جواب آزمایش ژنتیک طرف دیگر... به روزهای سنگینی که برای آن زن گذشت فکر می‌کنم، به نگاههای پر از حرفی که به او دوخته می‌شد، به سکوت‌های خفه کننده، به شکی که فضا را به بوی خود آغشته کرده بود.

و به اینکه چرا باید اولین احتمال یک پزشک این باشد؟ اشتباه در جامعه پزشکی درصدش پایینتر است تا اشتباه‌های اخلاقی خانواده؟ چرا بنیان یک خانواده به همین راحتی قلقلک داده می‌شود، لرزش ستون اعتماد چرا اینقدر ساده است؟ چرا زن باید برای اثبات خودش به همسرش درخواست آزمایش ژنتیک بدهد؟ چرا مرد در کنار همسرش برای اثبات به پزشک این درخواست را نکند؟ چرا اصلا اول از زن آزمایش نگرفتند؟ چرا اعتماد -واژه به این مهمی- اینقدر راحت معنای وارونه می‌گیرد؟ چند روز پیش شخصیت یک فیلم را دیدم که داشت جلوی مخاطبش بال بال میزد که وقتی اعتماد هست، یعنی هست... دیگر ثابت کردن و قسم خوردن بی معناست.

واقعن چرا به وقت پیمان -هر پیمانی- فکر نمیکنیم وقتی اعتماد هست یعنی هست و در سایه آن هر تردیدی رنگ می‌بازد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٤/١٢
١
٠
منم خیلی فکرم مشغول شد که چرا با وجود درخواست خانمه؛ اول از شوهرش آزمایش گرفتند.
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
داستان آزمایش فکر میکنم این باشه که خب مسلما اون بچه مال اون خانم بوده! یعنی خانم ها بابت بارداری شون همیشه میتونن مطمئن باشن که یک بچه مال خودشونه!!!! ولی این میون بالاخره این مسئله وجود داره که یک شوک عظیم وارد میشه و امکان داره اون آقا مورد فشار روانی بزرگی قرار بگیرن و بالاخره یک شکی به وجود بیاد! حالا مثلا اول از خانومی که نه ماه اون بچه رو تو بطنش حمل کرده آزمایش بگیرن که چی؟ این بچه مال توئه یا نه؟؟؟؟ خب اون بچه تو وجودش رشـــــد کرده!!!
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
منطقا ایراد داره دیگه؛ ببینید اگر اون بچه مال اون خانومه باشه وقتی ازش تست می گیرن جواب مثبت میشه؛ ولی وقتی جواب منفی بشه یعنی بچه نه متعلق به خانمه است نه به آقاهه// بنابراین از اول با همون یک آزمایش تکلیف معلوم می شد.
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
«لرزش ستون اعتماد چرا اینقدر ساده است؟ چرا زن باید برای اثبات خودش به همسرش درخواست آزمایش ژنتیک بدهد؟...»فکر میکردم اینجا داستان شک و بی اعتمادی یا اعتماده نه مسائل پزشکی!! در غیر این صورت بله حق با شماست... ضمنا جناب نادری من از وقتی اولین پاسخ رو دادم عذاب وجدان دارم که فکر میکنم جمله بندیم بی اینکه بخوام کمی تنده! خواستم عذر خواهی کنم...
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
واقعااااااا...:(
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/١٢
١
٠
واقعا وحشتناک بود، اون پرستار باید جوابگو باشه با روح و روان دوتا خانواده و دو تا طفل معصوم بازی کرده آدم بی فکر ...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/١٢
٣
٠
اتفاق غم انگیزی بود، جالب بود که می گفتن پرستاره رو ببخشید حواسش پرت شده و خجالت میکشه بیاد عذرخواهی، خب مگه بقیه کسایی که به خاطر اشتباهاتشون عذرخواهی میکنن خجالت نداره براشون عذرخواهی، آدم غرورش رو بشکنه خجالت داره . یک اشتباهی کردی باید عذر خواهی کنی. بخشش کار قشنگی هست اما واقعا اون مادر و پدر حق دارن یک عذرخواهی خشک ازشون بشه ... زندگی مردم رو ریخته بهم خجالتم میکشه...
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/١٢
١
٠
واقــــعــا...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٤/١٢
١
٠
چقدر سخت! من برنامه رو نديدم ولي خيلي خوب و خلاصه گفتيد و فهميدم قضيه از چه قرار بوده! نمي‌دونم چي بگم. ناراحت شدم. ولي عذرخواهي تنها حقيه كه اين دوتا خوانواده دارن!
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
وقتی اعتماد هست یعنی هست. واقعا
neda_g
neda_g
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
واقعا خیلی سخت وغم انگیزه،هرچقدم بگیم درک میکنیم اما باز نمیتونیم‌واقعا اون دوماهی ک اون خانوم‌ چی کشیده رو خوب درک‌کنیم،واقعا حق داشت ک نبخشه...
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
سلآم؛ منم دیدم برنامه رو واقعا شرایط بد و سختی بود...امیدوارم اینجور اشتباها دیگه تکرار نشه...و امیدوارم بنیان خانواده ها رو حساب اعتماد و صبوری و گذشت محکم تر از این حرفا باشه که ، قلقلک که سهله طوفانم نتونه خرابش کنه....مرسی از شما ....قلمت مستدآم (^_^)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
جالب بود. کلا اشاره ی خیلی دقیق و درستی کردین به مفهوم اعتماد. منم برنامه رو ندیدم متاسفانه. ولی کلا همیشه نوک پیکان به طرف خانم هاست ....
G_Emami
G_Emami
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
"ولی همیشه نوک پیکان به طرف خانوم هاست..." (: عالی نسرین جون..!
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
افسانه خانوم من همین الان یه چیزیو کشف کردم:))) و از این کشفم خوشحالم:))) فکر کنم شما بدونی من چی می گم
افسانه رشیدیان
افسانه رشیدیان
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
بله پرستوجانم. ماهم کشف کردیم. و چه زیبا کشفی ست ... ;-)
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
بله، زیبا کشفی است واقعا:))
G_Emami
G_Emami
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
واااااااااااااااقعا؟؟؟؟ من برنامه رو ندیدم!!!خیییلی جالب بود... *اعتماد*...
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦