والیبال یا سریال؟ جدال بین پدر و دختر
#خاطره_بامزه

والیبال یا سریال؟ جدال بین پدر و دختر

نویسنده : m_marzieh

یکی از دردسرهای من در این ماه رمضان که گذشت، مسابقات والیبالش بود! منی که چندان علاقه‌ای به والیبال ندارم و پدری که با هیجان تمام می‌نشست پای تک‌تک بازی‌ها.

این بار از شانس بد، بازی والیبال افتاد روی تایم سریال در کانالی دیگر. بابا از نیم ساعت قبل‌تر کنترل تلویزیون را تصاحب کرده بود که مبادا کسی کانال را عوض کند. بازی شروع شد. یک ربع بعدتر سریال هم شروع شد.

نمی‌توانستم مستقیم بگویم: «بابا بزن سریال.» چون هم پدر است و حق آب و گل دارد. از طرفی هم پاسخم روشن بود «توی اتاق یه تلویزیون دیگه هس برو اونجا ببین»

اما خب بلد بودم نگاه‌های ملوسانه بکنم به ددی جان، آه بکشم که هعی الان داشتیم فیلم می‌دیدیمااا... و آنقدر به این کارهایم ادامه دادم که ددی کنترل را تقدیمم کرد که بیا هرجا رو میخوای ببین.

چند دقیقه‌ای نشست و دید نخیر نمی‌شود بازی را ندید که. پا شد رفت توی اتاق تا از تلویزیون آنجا استفاده کند ولی یک حرکت ناجوانمردانه زد. اگر گفتید چه؟! ریموت کولر را برداشت، کولر را خاموش کرد و رفت توی اتاق :|

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
باز خوبه پدر گرامی فقط به والیبال علاقه داشتن، همسر بنده که عاشق فوتبالن ومن از اول تا آخر ماه مبارک رمضان به استثناء چند شب، از لحظات پس از افطار تا نزدیک سحر مجبور به دیدن چهره جذاب! و صدای گیرای! دو مجری عزیز و تبلیغاتشون برای حمایت از تیم ملی بودم+تماشای تمام مسابقات یورو2016!!!
m_marzieh
m_marzieh
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
اخی...دیگه وضع شما بیسیار نابسامان بوده:)
رهگذر
رهگذر
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
خخخخ ای پدر جاااااان باید پدر بودنش را ثابت میکرد خب چ کاری ه ... بیا والیبال دوست شو،انقدر حال میده ما هم والیبال میدیدیم،خواهر کوچولو گفت سریال برادر،از انجایی که پشت سر هم نمیدیدند ،منم ک چندقسمت بیشتر ندیدم،گفتیم بچه جان برو تو اتاق ببین که او هم نرفت و والیبال دید!
m_marzieh
m_marzieh
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
خو اخه من خیلی جدی دنبال میکردم سریاله رو.نمشد بیخیالش شم
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
:))) والیبال گاهی اوقات تایمش با فوتبال یکی میشد داداش منم از حرصش مي گفت امیدوارم 3-1 ببازه من ب فوتبالم برسم...:)
m_marzieh
m_marzieh
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
ماشالله همشم طولانی بودن بازیا!
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
سلآم؛ با این که زیادیشو باختیم ولی والیبال نگا کردن خیلی بهتر از سریال دیدنه...واللا :))
m_marzieh
m_marzieh
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
نخیرشم هیچم اینطور نیس:))
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
بیا چونه نزنیم... والیبال طرفداراش بیشتره :))))))))
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخخخخ....آخرش عاااااااالی بود ^_^
m_marzieh
m_marzieh
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
والا دیگه بوخودا:)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
حرکت پدرت انتقام وحشتناکی بوده!!!
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
حالا خودمونیم... والیبال بهتر نیس؟؟؟
m_marzieh
m_marzieh
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
نه وقتی سریال رو دنبال کنی:)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
خداوکیلی سریال برادر ارزش چونه زدن با پدر رو داشت؟!! نه من از شما میپرسم داشت؟!! تو خونه ما برعکس بود من دعوام سر تماشای والیبال بود خواهرم میخواست جشن رمضان ببینه!
m_marzieh
m_marzieh
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
دنبالش میکردم اخه:)
Vania
Vania
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
خخخ دیگه بالاخره پدر جان هم باید یه جوری حرکت ناجوانمردانه شمارو جبران می کردن:دی...ماه رمضون سریالاش دیدن هم داشت اصلا؟
m_marzieh
m_marzieh
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
ضعیف بود ولی خو دنبال که کنی معتادش میشی
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
شعری سروده خودم

قسم به طرز نگاهت

٩٥/١٠/٢٠
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
کاش گرگ بودیم

گرگ ها گریه نمی کنند؟

٩٥/١٠/٢٠
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
حکایت آمارهای تکان دهنده

لطفا قبل از مصرف تکان دهید

٩٥/١٠/٢٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
ته ریشت را بیشتر

موهایت را دوست دارم

٩٥/١٠/٢٠
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات