رمضانی که می‌رود

رمضانی که می‌رود

نویسنده : mohamad_s

این چشم‌های سرمه‌ای آغوش‌ت چقدر به بی‌خوابی‌های مدت دار آدم‌ها می‌آمد. چقدر حض داشت شب‌هایی که بی شیله پیله تا خود اذان بیداری و خواب با هم مصالحه داشتند. بهم بدهکار نبودند. همه چیز بوی سبزی تازه افطاری و نان و پنیر و مسجدهای شلوغ داشت. کجا می‌روی برادر؟ کجا؟ تشریف قشنگ‌ت را کجا می‌بری؟ حالا که هنوز تازه بهم انس گرفتیم. حالا که هنوز تازه دارد تشنگی و بی‌طاقتی بوی نور می‌گیرد و حس قشنگ برابری. کجا میروی رمضان؟ تا تو برگردی، تا تو دوباره قدم زنان دور منظومه شمسی تقویم را چرخی بزنی و باز برسی به این لحظه عمر ما، خدا میداند هستیم، نیستیم.

کاش می‌ماندی و زیر سایه وجودت بیشتر ما آدم‌ها آشتی بودیم. بهتر و متواضعانه‌تر گرد یک سفره می‌نشستیم. درد گرسنگی‌ها را خوبتر می‌فهمیدیم. رعایت کردن را باور داشتیم. راستی که الحق ماه مهمانی بودی و چه میزبان با عظمتی. نوای دلکش دعای سحر، بانگ ملکوتی ربنا، اذان روح انگیز افطار و خدایی که حتی از رگ گردن هم حس می‌کنی نزدیک‌تر شده. آنقدر نزدیک که گاهی زمین بوی بهشت می‌دهد.

حالا که رمضان این برادر بزگوار دارد می‌رود، بیاییم یادش را زنده نگه داریم. بیاییم تا وقتی که برمی‌گردد دل‌ها را برایش آماده نگه داریم. نور امیدش را خاموش نکنیم. روزمرگی‌ها گول‌مان نزند، دورمان نکند، کدر نشویم، بیایم تا دوباره آمدنش خوبی‌ها را تکرار کنیم.

التماس دعا

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/١٤
١
٠
بسیار ممنون خيلی خوب بود...:)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
خواهش می کنم ..عیدتون مبارک
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/١٥
٠
١
سلآم؛ اینم از این... این نوبتم گذشت معلوم نیست کارنامه ی اعمالمون مهر قبولی خورد یا نه؟! مرسی از شما...شیک نوشتین...قلمتان مستدآم (^_^)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
سلام ...ان شالله که قبول باشه ..ممنونم ..عیدتون هم مبارک
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
ممنون از متن خوبتون، این روزا دیگه همش این شعرو زمزمه می کنم : " عید رمضان آمد و ماه رمان رفت --- صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت"
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/١٥
٠
٠
لطف دارید ...بله صد شکر که این امد و صد حیف که ان رفت .....عیدتون مبارک ..طاعات قبول
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات