کم سن و سال که بودیم وقتی دختری از فامیل، آشنا یا همسایه رو می‌دیدم از خوف چشم غره‌ی بزرگترا جرات نداشتیم بهش سلام کنیم. حالا هم که جوون‌تر شدیم بازم مگه جرئت داری وقتی میگی شهین شینت بزنه. سوالاس که مثل سونامی روت میریزه: خوبه!؟ خوشت اومد!!؟ بریم خاستگاری؟! و بدِ ماجرا وقتیه که دوتا فضول هم وارد معرکه بشن، تا اسم نوه پیش میرن.

بعد از این مراحل هم می‌رسه به زمانی که خیلی یالقوز تو تنهایی خودت کز کردی، با خودت میگی ای ی ی..  تف توی این زندگی، پیر شدیم و عاشق نه، د آخه لامصب دقیقا کجایی!؟ آنقدر چاووشی گوش می‌کنی که چاووشی شخصا باهات تماس می‌گیره می‌گه بابا گلابش دراوردی بسه دیگه ...

در این مرحله با توجه به وضعیت اجتماعی راه رسیدن به معشوق فرق داره، البته معشوق که میگم اصلا مخاطب خاصی مد نظر نیستا  کلا احساس می‌کنی باید عاشق بشی، حالا هر کی...

غالبا دانشگاه یا با جزوه شروع میشه یا با ژست‌های روشنفکری و بحث در مورد تساوی حقوق زن و مرد، مثلا یهو یه جا می‌بینی چهار نفر نشستن دارن از یه مشت کلمه‌ای استفاده می‌کنن که توی فرهنگ لغت ادبیات فارسی که هیچی توی فرهنگ لغت تمام کشورهای جهان هم نیست. یه مدل دیگه هم هست که اسامی مختلفی داره: تیکه یخ، جلف، بی‌مزه، کوه یخ، قطب شمال و... یعنی طرف انقدر سر هر چیزه لوسی یه چیزه مسخره‌ای میگه که وسط ترم تابستونی هم باشه، همه با کاپشن میان.

محل کار هم که معمولا با جمله‌هایی از قبیل از ازدواج خوشم نمیاد، از پسرا بدم میاد، تو مثل خواهری منی شروع میشه و الی آخر، البته اینا غالبشه، مثلا اون جمله تو مثل خواهر منی کلا در هر زمان و مکانی جوابه...

توی خیابون هم که با پیست پیستی، چشمکی یا کلا هر صوت یا ادایی که منجر به جلب توجه جنس مخالف بشه (معرف حضور هست دیگه)

یه مدل مجازی هم داریم که خیلی راحته، چهارتا، چهارتا هم نه، یه دونه استیکر می‌فرستی چند هفته با دسته گل خدمت میرسی.

بگذریم که کلا یه عده هم هستن که روند سنگ مفت گنجیشک مفت رو پیش می‌گیرن و از اون بدو تولد پیست پیست رو شروع می‌کنن تا خود گور.

یا مثلا یه همکلاسی داشتم به تعداد دخترای ورودی خودش و دو سال قبل و بعدش کپی جزوه داشت، یعنی فقط جزوه می‌گرفت، یه وقتایی اصلا براش مهم نبود طرف رشته‌اش چیه، فقط جزوه میگرفت.

البته جا دارم این نکته رو هم بگم که درسته غالبا پسرا هستن که از دخترا جزوه می‌گیرن ولی غالبا هم دخترا هستن که وقتی مطلبی رو متوجه نمیشن (نمیخان بشننننن)، مخاطب خاص رو یه گوشه گیر میارن که عاره میشه اینو برای من توضیح بدیـن! (بعله!)

بدبختی رضایت از شخص که تموم میشه، خانواده گرامیه که باید مجاب بشه. 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
سلام. من قبول دارم که متن شما توی واقعیت هم در جریانه... اما همیشه اینطور نیست که ارتباط با خانم ها با چشمکو پیست پیستو جزوه باشه،یا اینکه خود اون خانوم بیاد از عمد خودشو به طرف مورد نظرش نزدیک کنه مثلا به بهونه درس. مطلب شما واقعیت داره اما عمومیت نداره... کاش لا اقل یک جمله هم مینوشتین که خانم هایی هستن که وقار و شانشون بالاتر از این حرفاست که با چشمکو اشاره زدنو پیس پیس بخوای بهشون نزدیک بشی... حقیقتش مطلبتون یک مقدار توهین داشت.
هادی حسن زاده
هادی حسن زاده
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
اگر دختر و پسر ها رو فرضا به دو دسته خوب و بد تقسیم کنیم ، من در مورد غالب دخترا/پسرای بد گفتم ، دختر/پسر خوب که اصلا ربطی به متن ندارند :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
بعله! ممنون از توضیحتون..خسته نباشید: )
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
مثل اینکه حسابی تجربه دارین در این زمینه.. امیدوارم هرچه زود تر به نتیجه دلخواه برسین..!
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
موافقم انقدر دقیق بود همه چی که نگوووو
ناشناس
ناشناس
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
میشه این جمله "مثلا اون جمله تو مثل خواهر منی کلا در هر زمان و مکانی جوابه..." رو توضیح بدین؟? یعنی چه اون وقت؟?
هادی حسن زاده
هادی حسن زاده
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
یعنی پنهان کردن عقده های جنسی پشت یک لایه نازک از مرام و مذهب
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
عجببببببببب
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
داشتم قهوه میخوردم و مطلب و میخوندم . سر این قسمت : توی خیابون هم که با پیست پیستی، پرید تو گلوم :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
قبول دارین یکم زیاد بی مقدمه از یک جمله به جمله دیگه پریدین؟ نه؟
هادی حسن زاده
هادی حسن زاده
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
من زیاد اینجو متنا رو خوب نمینویسم ، البته نه اینکه بقیه رو خوب بنویسم ، کلااا دورهمی مینویسم ، از لحاظ فنی سوادی ندارم ، شرمنده دیگه :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
این چه حرفیه ! خیلی هم خوبه فقط یکم حوصله و پرداخت بیشتر نیاز داشت، همین :) دشمنتون شرمنده.
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
آتش در نبودت بی رحم می تاخت!

کاش بودی باران

٩٥/١١/٠٢
خشت خشت دلش لرزید

بعد از تو

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات