غر نزنین که «تفریح نیست»!
طنزیات

غر نزنین که «تفریح نیست»!

نویسنده : h_jahanshah

اینایی که غر می‌زنن «تفریح نیست»، مطمئنا یه بار پاشونو نذاشتن بیرون که ببینن تفریح کردن چه کار کثیف و مزخرفیه. نه به جان شما، سیاه‌نمایی نمی‌کنم! اصلا فرض‌کن دست همسر و بچه‌هاتو گرفتی بری پارک. تا دو دقیقه میایی با بچه‌ات فوتبال بازی‌کنی، توپش میفته لای شمشادا، بچه می‌ره توپو بیاره، یهو دوستان انتظامی می‌ریزن توی پارک معتادا رو جمع کنن، بچه خیلی اتفاقی قاطی موج جمعیت قل می‌خوره پشت ون، می‌برنش. با بقیه خانواده می‌ری سینما، (جدای از اینکه آدم خانواده‌دار پاشو توی این سینمای مبتذل نمی‌ذاره، مگر برای دیدن اخراجی‌ها!) تبلیغات اول فیلم داره تموم می‌شه، یهو تصویر موج برمی‌داره. متوجه می‌شی یه عده اومدن فیلمو از پرده بکشن پایین. ملت جیغ می‌زنن فرار می‌کنن، یه بچتم زیر دست و پا مفقود می‌شه. باز کم نمیاری، با اعضای باقی‌مونده خانواده می‌رین شام بخورین. گاز اول نه دوم پیتزا، خانومت مسموم می‌شه باید ببری بیمارستان بستریش کنی. تو بیمارستان یادت میاد کیفت تو ماشینه، ماشینم جلوی رستوران مونده. دربست می‌گیری می‌ری سوار ماشین می‌شی، می‌رسی بیمارستان، یادت میاد بچه آخرتم از شدت استرس و هول‌کردن جلوی رستوران جا گذاشتی. تا برگردی بچه دزده بردتش، باید اندازه پولای بابک زنجانی بدی که آزادش کنن.

خلاصه که همین تفریحا و خوش گذرونیا بنیان خانواده رو از هم می‌پاشه و آدمو بدبخت می‌کنه. نکن عزیز من، تفریح نکن. جاش بشین خونه 20:30 نگاه کن، بلکه چهار تا فحش جدید به ذهنت برسه، پس‌فردا تو ترافیکی دعوایی چیزی استفاده کنی.

مهرشاد مرتضوی | بی قانون
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سیزده
سیزده
٩٥/٠٤/١٠
٠
٠
خدا رو شکر که توقیف شد ^_^
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/١٠
٠
٠
بله واقعااااااا اين تفریحات اینقدر زیاااااااد اصن آدم گیج میشه تو انتخابشون...:| ان شالله ک از توقیفم در بیاد. ..!!
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/١١
٠
٠
یا خدا ...............ولی انصافا قشنگ بود ...دیگه از فردا با بچه ها پارک نمیریم .
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/١١
٠
٠
سلآم؛ واللا :))))))))))))
بیخیال
بیخیال
٩٥/٠٤/١١
٠
٠
من نفهمیدم دارین تفریحات ملتو مسخره میکنین یا منظور دیگه دارید توضیح بدید لطفا
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٥/٠٤/١١
٠
٠
خخخخ جالب بود مرسی:)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات