آرزو هاتو فراموش نکن

آرزو هاتو فراموش نکن

نویسنده : another_day

تا حالا شده سردرگم باشی؟

مثل یه مورچه بلندم کردن و گذاشتن توی راهی که خودشون می‌خواستن و حالا که موندم و کم آوردم، بهم سرکوفت می‌زنن چرا تمومش نمی‌کنی، چرا تا آخرش نمیری، چرا ، چرا ، چرا ...

نه اون قدر سنم کمه که از اول شروع کنم، نه اون قدر زیاده که بخوام چند صباحی رو همینجوری بگذرونم تا تموم شه. این سردرگمیه منه، یکی که راهشو گم کرده ...

* از من به شما نصیحت، هیچوقت آرزوهاتونو فراموش نکنید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٤/١٩
١
٠
بقول پابلو نرودا : امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری ...
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
هیچ وقت برای یه شروع دوباره دیر نیست، بلند شو برای آرزوهات بجنگ اگر بهشون ایمان داری..
s.alifarrokh
s.alifarrokh
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
متاسفانه باید بگم زندگیت نابود شده رفته و دیگه کاری هم از دست کسی بر نمیاد.الباقی رو هر کاری میخواید میتونید بکنید :|||||
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
به طرز عجیبی دلم گرفت....:( چون داستان منه البته تقریبی البته الان واسه خودم ی آرزو جدید ساختم ک تا بهش نرسم دست از کار نمى کشم...:)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
سلآم؛ ما نیز هم :/ از عاقبت کار چو گشتم غافل/ شد عمر به اندوه و غم وکاهش دل/ پیوسته به خود همین حکایت دارم...زین عمر گرانمایه چه کردی حاصل....سعید سرمد کاشانی
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
کوتاه اما پر از حرف ....
Vania
Vania
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
یه مثل انگلیسی هست که میگه بهتره کاری رو انجام بدی و پشیمون بشی تا اینکه انجام ندی و حسرتش رو بخوری.همه جا البته صدق نمیکنه ولی در مورد آرزوها بنظرم باید اینجوری باشه. دنبال کردن آرزوها و رویاها به آدم جرات و جسارت میده. کاش راهشو نبندن
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات