روسری آبی
چرا آن روز مواظب روسری آبی‌ات نبودی؟

روسری آبی

نویسنده : h_khamooshi

مهربان و دوست داشتنی

با یک روسری آبی

در تمام روزهای سختی

همین جا، کنارم

روی تخت نشستی

در هر شرایط بدی

من از روزهای خوب‌تر گفتم

و تو لبخند زدی

تو مانند سرم و قرص

مثل تمام این پرستاران روانی

هستی

و انکارت می‌کنند.

***

تو با یک روسری آبی

درست روبرویم و

می‌گویند: خیال می‌کنی

پری خوب

پری قشنگ

چرا دیروز مواظب روسری آبی‌ات نبودی؟

یک پرستار احمق

با روسری پریای من

شیشه‌ی آسایشگاه را...

از پشت دستش را محکم چسباندم به شیشه

با یک قاشق

زدم زدم زدم زدم

خون پاشید

شیشه شکست

دستش شکست

مست و خوشحال

به تمام روزهایی که با زور

به من مورفین تزریق کرد

قاه قاه خندیدم

دکتر روانی

و پرستاران روانی‌تر

دویدند

زدند زدند زدند...

***

اینجا یک انفرادی بی رحم است

از بس قرص، از بس دارو، آمپول!

پری من از آمپول خیلی می‌ترسم

و روزی دوبار این پرستار روانی...

پری خوب

پری قشنگ

چرا آن روز مواظب روسری آبی‌ات نبودی؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
شاید شعر اون وزن و آهنگ کامل رو نداشت ولی من خوشم اومد! تو مایه موزیک های پاپ بود! فقط (مثل تمام این پرستاران روانی هستی) این یه کم نچسب بود! شعر رو از نظر ساختاری به هم ریخته بود به نظرم
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٥/٠٤/١٨
٠
٠
ممنونم از آنالیز و نقد شما مرسی ک خوندین
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/١٨
٠
٠
چه غمناک:(
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٥/٠٤/١٨
٠
٠
بله...تشکر از شما
z-dadras
z-dadras
٩٥/٠٤/١٨
٠
٠
زیبابود:)ممنون
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
مرسی
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٨
٠
٠
:)
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
(**)
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
زیبا بود
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
نگاهتون ریباست
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
دید جالبی بود،عشق در تیمارستان!!!
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
ممنونم
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
زیبا نوشتید ..
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
ممنون
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
حس عجیبی داشت . حسی که برام جالب و دلنشین بود .
پربازدیدتریـــن ها
من هیچوقت نفهمیدم

مشکل دقیقا چیست؟

٩٦/١١/٢٣
شعری سروده خودم

روی مرز هالیوود

٩٦/١١/٢٣
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
آرامش و لبخند

از پری تا پری

٩٦/١١/٢٣
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
500 تومان به او بدهید

گدای محتاج تر

٩٦/١١/٢٤
از دانشگاه رفتن و نگاه دیگران

يك ترم بعد

٩٦/١١/٢٣
سکوت می کنم

هر چه بادا باد

٩٦/١١/٢٤
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
چطور می توانید چیزی ننویسید؟

جادوی نوشتن

٩٦/١١/٢٤
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩