از شهرتان می‌روم
دلنوشت

از شهرتان می‌روم

نویسنده : e_abedinia

امروز از شهر شما می‌روم و شما را به رشته کلام‌های گم شده پیوند می‌زنم. به تلفن‌های رد شده، به حرف‌های مانده و به بغض‌های طعم‌دار. و اجازه دهید از همه بیشتر به طعم شادی پیوندتان بزنم، به اشک‌های پر خنده و خنده‌های اشک آلود. لبخندهای با متانت دخترهای شهر، خنده‌های بی‌دلیل مردی به مرد دیگر و گرمای دست زنی در شلوغی مترو.

شما را به اطلسی‌های خندان شهر می‌سپارم و شما را به زیرکی لاله‌ای که خود را میان خرمن اطلسی‌ها جا کرده پیوند می‌زنم. شما را به سلام میان دو گنجشک، شما را به تجسم رعب انگیز گربه‌های شهر پیوند می‌زنم. شما را به صداقت فاحشه‌های شهر پیوند می‌زنم که در مرداب شهر به دنبال تعفن هستند و در سیاهی شهر سفید نمی‌پوشند و در هزاره‌ی عشق‌های نافرجام، در انتظار کندن کوهی نیستند.

من امروز از شهرتان می‌روم و شما را به نیلی فراموش شده آسمان شهر پیوند می‌زنم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
یاد شعر سهراب افتادم. قایقی خواهم ساخت/ خواهم انداخت به آب/ دور خواهم شد ازین خاک غریب...:-)
e_abedinia
e_abedinia
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
ممنون از توجه شما
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
من از شهرتان مي روم...:) خيلی خوب بود...!! تچکر
e_abedinia
e_abedinia
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
سپاسگذار
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
" در انتظار کندن کوهی نیستند" عالی بود..موفق باشین
e_abedinia
e_abedinia
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
عالی نگاه شماست
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
با خوندنش یاد نوشته های جبران خلیل جبران افتادم.. خوب بود؛ممنون.
e_abedinia
e_abedinia
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
لطف شما پایدار
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
عالی بود
e_abedinia
e_abedinia
٩٥/٠٤/٢٦
٠
٠
سپاسگزارم
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٢٦
٠
٠
خداحافظی قشنگی بود! ممنون:)
پربازدیدتریـــن ها
تجربه اولین نمایشگاه کتاب

اردو در نمایشگاه

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

نمی دانست هوای یار به سر داری

٩٦/٠٢/٢٧
برای 30 سالگی ام

هوایی ام به هوای تو

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
فیلتر دوستان

اندر مزایای انتخابات!

٩٦/٠٢/٢٨
این کار خطرناک

مردان شیشه ای

٩٦/٠٢/٢٨
گرمی دست هایت

کبریت می فروشم

٩٦/٠٢/٢٧
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
لعنت به خاطرات

راننده تاکسی عاشق

٩٦/٠٢/٢٧
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
برنده مناظرات او بود

بهترین نامزد انتخابات

٩٦/٠٢/٢٧
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
این کتاب را حتما بخوانید

کتابی از آلبادسس بدس

٩٦/٠٢/٢٨
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
بینندگان عزیز با شما هستیم

یک داستان اخباری

٩٦/٠٢/٢٧
تبلیغات
تبلیغات