زالوی درون!
تفاوت عشق‌های دهه شصتی و امروزی

زالوی درون!

نویسنده : p_rahimii

کافیه گشتی توی وبلاگ و ایسنتاگرام و فیس‌بوک و کلا اکانت‌های مجازی بچه‌های دهه هفتادی به بعد بزنید، شما هم به همین نتیجه می‌رسید. وبلاگ‌های‌شان پر است از مطالبی که درباره عشق‌های شکست خورده و نخورده نوشته‌اند. اینستاگرام‌شان پراست از عکس‌های دونفره، از لاو بازی با «بهترین عشقشون» با کسی که «دوست داشتنش رو باور دارند»، به شکلی که «باگرفتن دستهایش می‌فهمن که ریاکار نیست». زیر این عکس‌های دو نفره پر است از کامنت‌های «خوشبخت باشین»، «چقدر به هم میاین»، این یکی «عشق جان» به آن یکی «عشق جان» نوشته «عشق منی تو، هر اتفاقی که بیفته» و «عشق جان» مخاطب جواب داده «بزار بقیه هرچی میخان بگن، من و تو مهمیم». همیشه هم کسی هست که وسط رابطه آن‌ها پارازیت می‌اندازد، همیشه هم کسی هست که بخواهند حرصش را دربیاورند و مدام این عکس‌های دونفره را بهش نشان بدهند. همیشه هم گزینه «اینریلیشن شیپ» فیس بوک‌شان روشن است. ولی انگار همیشه آن یک نفری که خیلی حرصش درآمده کار خودش را می‌کند و کار می‌کشد به فتوگراف‌هایی با مضمامین بی‌لیاقتی «عشق جان» یک زمانی «عزیز». گاهی اوقات هم در یک سال چند تا «عشق جان» عوض کرده‌اند. انگار هیچکدام از آن حرف‌ها با آن «عشق جان» اولی ردوبدل نشده اصلا.

نمی‌دانم خوب است این همه آزادی، توانایی و راحتی در بیان احساس‌های عاشقانه یا نه؟ دهه شصتی‌هایی مثل من هرگز اجازه ابراز عشق نداشتند. آن‌قدر این را به ما تلقین کردند و آنقدر ما را از جنس مخالف (تاکید می‌کنم برعبارت جنس مخالف، و نه کلماتی مثل مذکر، مرد و پسر که این آخری گناه کبیره بود) ترساندند که دیگر نه نگاهی رد و بدل شد، نه نامه‌ای نوشته شد، نه کسی عاشق دست خط دیگری شد، نه از عطر برگ گل‌های خشک شده لا به لای نامه اثری ماند، نه دفتر خاطرات‌ها پر شد از توصیف چشم و ابروی یار، نه شعری سروده شد، نه از «عشق جان» خبری بود و نه ... . آنقدر ادامه داشت تا این‌که دیگر واهمه داشتیم از این‌که «عشق جان»ی داشته باشیم حتی اگر فقط در ذهن‌مان، حتی اگر فقط در قلبمان. حتی جرات نداشتیم در دورن‌مان به یک «او»ی خیالی بگوییم «دوستت دارم». این جمله کوتاه و زیبا فوبیای ما شده بود انگار. ترس از دوست داشتن و دوست داشته شدن در ما ماند، تا جایی که دیگر  حتی خودمان را دوست نداشتیم.

باز هم نمی‌دانم خوب است که این‌ها مدام «عشق جان»شان عوض می‌شود یا نه؟ دیگر «دوستت دارم» عبارت کوتاه و زیبایی برای این‌ها نیست که به هرکسی نگویندش. برای‌شان این عبارت احترام ندارد، برای‌شان امنیت ایجاد نمی‌کند. برای‌شان پایدار نیست. نه این‌که گناهی از اینان باشد، اصلا گناه مطرح نیست، مثل این است که به گذرا بودن همه چیز عادت کرده‌اند. به عدم پایداری. چه خوب و چه بد مسلماً جنس عشق این روزها عوض شده ولی حتما یک چیز در این میان خوب است این‌ها «زالوی درون» خودشان نیستند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
زالوی درون بودن خوب نیست ولی هرچه بود در درون بود و کسی از درون خبر نداشت،ولی الان چی؟ همه چیز علنی و جزء افتخارات هست!! یادمه تو دبیرستان لو رفته بود که یکی از بچه ها یه نفرو فقط دوست داره اصلا هم هویت طرف معلوم نبود ولی بقیه مثل جزامی ها!!! بهش نگاه می کردند ولی تو دبیرستان ها ی الان اگه کسی چند نفرو دوست نداشته باشه و یه هف هشت باری هم شکست عشقی نخورده باشه یه موجود فرا زمینی محسوب میشه!
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
کاملااااا موافقم ما تو کلاس 10 نفره ای کة داشتیم سال اول دبیرستان فقط 3 تامون دنبال اين جور چیزا نبودیم...!! بقیه هم ک الا ماشاءالله...!!
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
همیشه هم درونی و پنهانی بودن مسائل خوب نیست، شاید باید بعضی وقتها بعضی چیزا رو بیرون ریخت.
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
واقعیت محض ما سوخته ایم با اين دنیای مجازی و عشق های مجازی...!! هيچی دیگه تو دنیای ما دهه هفتادی ها واقعی نیست متاسفانه...:(
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
حق داری پرستو... کاملا حرفات درسته!!! یعنی من خودم توی کلاسمون چون دوست پسر نداشتم نصفیا فکر میکردن دروغ گوئمو اینا... نصفی فکر میکردن خونوادم تو پستو نگهم میدارن... تا اینکه یه مدت گذشتو فهمیدن من بدون عضویت تو شبکه های مجازی و با وجود آزادی عقیده همینم!!! البته یک عده همچنان بر عقیدشون که من دارم زیرآبی میرم مقید بودن! هعییییی... شان همه رو میارن پایین...
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
مسئله همینه. در جامعه ما اگر کسی بر اساس اختیار و علاقه خودش کاری رو انجام بده یا نده همه تصور می کنن اجباری در پشت اون هست. درحالیکه لزوما اینطور نیست. این هم البته به خاطر اینه که در فرهنگ ایرانی، ما آدم ها اختیار چندانی نداریم بیشتر مقتضیات برای ما تصمیم می گیرن.
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
فقط میتونم بگم باهات موافقم:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
وای الان گفتین دهه هفتادی به من 71 ای توهین شد :(( بابا اینا 78 به بالا هستن، دهه هشتاد محسوب میشن :(( :ی
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
شما هم جزو هفتادیا هستی، یه سال چیزی نیست که:))) توهین نداره، من نخواستم تو این مطلب بگم دهه هفتادیا بد هستن و یا دهه شصتیا خوبن. اصلا خوب و بد مطرح نیست، مسئله تفاوت ایجاد شده در نگرش آدمهاست.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
خوب و بد همه جا هست آره ؟ :)))
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
سلآم؛ آره بابا داغونن اصلا :/ یعنی خیلی داغونا....حالا اونا بد بودن الانیا بدتر :| من خودم دهه 70یم (البته چون لب مرزم خودمو از دهه60 ی هام جدا نمیدونم) امای یکی از چیزهایی که منتسب به این دوران میدونم همین عشق و عاشقی های آبکی وتصمیم گیری های عجولانی واشتباهه...و معتقدم به واسطه ی دم دستی شدن تکنولوژی و اینترنت این ویژگی خیلی راحت همه گیر هم شد :( یعنی یه مدت این وبلاگای مشکی وشکست عشقی اینترنتو قبضه کرده بودا :؟/ به هرجهت امیدوارم خدا همه ی مارو به راه راست هدایت کنه... مرسی از شما
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
ممنون از شما که خوندین و نظر دادین. البته ما نباید تقصیر رو به گردن دهه هفتادیا بندازیم، اما آدم ها در هر شرایطی می تونن یه کم بر ای خودشون حدو مرز داشته باشن که امروزیا زیاد با این واژه «حدومرز» همساز نیستن متاسفانه.
G_Emami
G_Emami
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
مطلبت عالییییی بود! واقعیت محض!.. البته که من فکر میکنم علت اصلی اینجور دوستی ها و عشق جان های بیخودی سن و سال نیست... اگه کسی اونقدر از خودش شعور داشته باشه پی این "عشــــــــــــــق"های بیخودی نمیره...!
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
ممنون از اینکه خوندی دوست عزیز:)))))، ولی نمیشه به همین راحتی دیگران رو به بی شعوری متهم کنیم، مسئله شعور آدم ها نیست، مسئله تغییر در نگرش هاست که همه چیز را تحت شعاع قرار میده.
sunrise_gh
sunrise_gh
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
دوس داشتم که بدون قضاوت نوشتی! هرچند که همه دهه هفتادیا اینطور نیستن همونطور که همه دهه شصتیام اونطور نیستن ولی موافقم خیلی چیزا فرق کرده با وجود همه ی این آشکار بودن ها ‘زالوی درون’ هنوز هست شاید یکم پیچیده تر...ولی هست. به عنوان یه وسط دهه هفتادی میبینم تو دوروبریام
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
ممنونم:) آره درست میگی. اینکه تا میخوایم درباره تفاوت نسل ها بنویسیم بلافاصله حرف از دهه ها می زنیم و همه هفتادیا و شصتیا رو مثل هم می دونیم اشتباهه. اما خب تبدیل شده به یک شیوه نوشتاری. مسلما همه شبیه هم نیستن.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥