نیازمند مقداری آلزایمر هستیم!

نیازمند مقداری آلزایمر هستیم!

نویسنده : m_marzieh

اینکه آدم‌ها از نبودن هم دلشان می‌گیرد طبیعی‌ست. این‌که دلتنگ آغوش هم باشند طبیعی‌ست. این‌که انگشتان‌شان هوای گره در هم شدن کند طبیعی‌ست. این‌که چشم‌های‌شان در پی هم باشد طبیعی‌ست.

تو بگو من چه کنم. که از بودنت دلگیرم. بودنی که فقط هواییم کرد. آمدی، هواییم کردی و‌ رفتی. دلتنگ آغوشی شدن که هرگز طعمش را نچشیده‌ای مسخره است. انگشتان طفلکی‌ام هرگز شانس قفل شدن در انگشتانت را نداشت. و‌ چشم‌هایم که فقط چند دقیقه فرصت کردند مستقیم چشمانت را نشانه روند. و امان از چشمانت... امان...

می‌بینی. هیچ ‌چیز من طبیعی نیست. کسی حرفم را نمی‌فهمد. کسی دردم را نمی‌خواند. و من دست به دامان زمانم و فراموشی. که هرگز نمی‌آید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٢٦
٠
٠
منم ب شدتتتت ب فراموشی نیازمندم!!!
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
سلآم؛ لعنت بهش؟! هرچیزی رو میشه فراموش کرد غیر نگاه آدما....وقتی میخندن...وقتی گریه میکنن...وقتی ترسیدن...وقتی منتظرن...لعنت به دل آدم که همه چیزو فراموش میکنه الا همین نگاه هارو :/
z-dadras
z-dadras
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
دلتنگ آغوشی شدن که هرگز طعمش را نچشیده‌ای ...... خیلی خوب بود:((ممنون
پربازدیدتریـــن ها
محکوم به فراموش شدنم

اینستاگرام لعنتی!

٩٦/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

فاعلی که همیشه مفعول است!

٩٦/٠٩/١٤
فرزندت را قورت بده تا قورتیده نشود

چگونه فرزندان خود را تربیت کنیم؟

٩٦/٠٩/١٥
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
عذرخواهم اما...

نامه ای برای حسین(ع)

٩٦/٠٩/١٦
این سبک را زنده نگه داریم!

مکاتبه پشت صندلی

٩٦/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
روزها می‌گذرند...

چرا زنده باشم؟

٩٦/٠٩/١٦
دوست دارم زندگی رو

تعریفی از خوشبختی

٩٦/٠٩/١٥
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
خاموشی همه جا را در بر می گیرد

شهر خاموش

٩٦/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

فخر عالم

٩٦/٠٩/١٥
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

٩٦/٠٩/٢٠
و تنها تو مرا دوایی

بخوانش دلتنگتم…

٩٦/٠٩/٢٠
تبلیغات