یک شب که هزار شب نمی‌شود
#شب_قدر #دلنوشت

یک شب که هزار شب نمی‌شود

نویسنده : s_a_taheri

یک شب که هزار شب نمی‌شود! می‌شود؟

امشب می‌شود، اگر او بخواهد می‌شود، نه هزار شب که هزار ماه می‌شود. در شبی که خدا آمرزش‌کار و شیطانش آتش بیار و بنده‌اش شب زنده‌دار است. همان خدایی که عذابش خانمان سوزه، همان شیطانی که به خاک می‌مالد پوزه، همان بنده‌ای که خالصانه می‌گیرد روزه.

به کوچه‌ها نظر می‌کنی سوت و کور، پرنده پر نمی‌زند، در کمال سکوت، در خاموشی مطلق بسر می‌برد. احساس تنهایی آدمی را جان به لب می‌کند، فرشته به سلام لب‌تر می‌کند. و کیست قدر این شب را بداند؟ موذن اذان سر می‌دهد، به شب تیره و تار قدر می‌دهد. غافل در خواب ناز به سر می‌برد، هشیار قرآن به سر می‌برد. نوای اذان سکوت آسمان را بر هم می‌زند، این موجود غفلت زده خود را به خواب می‌زند.

فرشتگان آسمان به دور عبادت کنندگان می‌گردند، غفلت پیشگان به آغوش خواب باز می‌گردند. و کیست قدر این شب را بداند؟ و نویسندگانی که می‌نویسند توشه‌ی یک سال تو را، دوسیه‌ی امسال تو را، اوصاف حال تو را، می‌نویسند و پای نامه هشیار امضاء و به پیشانی غافل داغ ندامت می‌زنند و تو چه می‌دانی غافلی یا هشیار؟

عده‌ای در سینه راز دارند، عده‌ای اعتراض دارند، عده‌ای هم التماس دعا در نماز دارند. یکی خوابیده است و قدر ندارد، یکی خسته است و صبر ندارد، یکی فاتحه نمی‌خواند چون میتی در این قبر ندارد. و کیست قدر این شب را بداند؟ قدر بداند و در سختی‌ها در نماند، قدر بداند و وقت گناه روی قولش بماند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/٠٨
١
٠
کیست کة وقت.گناه روی قولش بماند...:( ممنون خيلی خوب بود..!!
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنونم از لطف تون بزرگوار، التماس دعا:))
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٨
١
٠
امشب می‌شود، اگر او بخواهد می‌شود، نه هزار شب که هزار ماه می‌شود. . این جمله با این دل من که حالش این روزها خوب نیست عجیب بازی کرد
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٤/٠٩
٠
٠
لطف دارین شما ممنونم، امیدوارم حال دل شما هر چه زودتر خوب خوب بشه، التماس دعا:))
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات