شکاف کعبه زخم تو را می‌فهمد

شکاف کعبه زخم تو را می‌فهمد

نویسنده : تبارک منصوری

آرام قدم بر می‌داری در کوچه‌هایی که آشنای هر نیمه شبت هستند. این شهر و آدم‌هایش را به خوبی میشناسی. شهری که مردمش با نفاق و دورویی خو گرفته‌اند. همان مردمی که در کنج خانه‌هاشان بسیارند و در زیر بیرق حق اندک.

ماه و ستارگان گردش عجیبی دارند امشب. آرام و مبهوت. خورشیدِ امروز، میلی به اشراق ندارد.

راه می‌افتی و آسمان هراسان پا به پایت می‌آید، گام بر می‌داری و زمین بر قدم‌های آخرت بوسه می‌زند. محراب امروز، گودال قتلگاه تو شده و سال‌ها بعد، همین شهر و همین مردم حسینت را به قتلگاه می‌برند. 

آن لحظه که شمشیر بر فرق سرت نشست، گویی که قرآن را گشود و خون جاری شده‌ات چون آیات بیّنه‌ای نمایان شد.

و رستگار میشوی...

به همان خدای کعبه‌ای که شکاف دیوارش با زخم شمشیر امروزِ تو آشنا بود و حال فرق شکافته‌ات، ترک دیوار کعبه را به درد می‌آورد.

این کوفیان چه بد عادت‌اند که نماز خوان را نشانه می‌روند. نماز سحرگاه رمضانت، کافی نبود که نماز ظهر عاشورای حسینت را تیر باران کردند؟!

خونی که امروز از فرق تو سرازیر شد، فردا از جگر پاره پاره حسن‌ت جاری می‌شود و پس از آن از منحری، که بوسه گاه پیغمبر بود. و این تسلسل مظلومیت‌های شما چون آیات قرآن در ورای یکدیگر می‌نشینند و سوره‌ای می‌سازند که هر آیه‌اش خود قرآن ناطقی است و در این میان، 

صبر زینب آیه‌ای سجده دار است.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
صبر زینب آیه ای سجده دار است...!! عالی بود..!!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
جملات خیلی زیبایی نوشته بودین و ازهمشون بهتر تیتر مطلبتون بود :)
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
راه می‌افتی و آسمان هراسان پا به پایت می‌آید، گام بر می‌داری و زمین بر قدم‌های آخرت بوسه می‌زند. محراب امروز، گودال قتلگاه تو شده و سال‌ها بعد، همین شهر و همین مردم حسینت را به قتلگاه می‌برند. :(((
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
زیبا بود ..
z_ghorbani
z_ghorbani
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
:(
پربازدیدتریـــن ها
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
تبلیغات