هر شب را قدر بدانیم

هر شب را قدر بدانیم

نویسنده : m_marzieh

شب قدر بود. می‌گفتند هر چه بخواهی اجابت می‌شود. من اما دو سال بود می‌خواستم و نمی‌شد. دو سال هر سه شب قدر را تا سحر بیدار بودم. قرآن به سر می‌گذاشتم و ‌زار می‌زدم و می‌خواستم. نمیشد... نمیشد.

قهر بودم. با خدا قهر کرده بودم. خدا دروغگو بود. می‌گفت بخواه تا بدهم. خواستم و نداد. چرا باید خدای دروغگو، خدای بد عهد را سجده کنم.

گذشت و گذشت تا باز رسیدم به قدر. نمی‌دانم چه شد که قرآن را دست گرفتم. گرفتم مقابل صورتم. بوی نم می‌داد. آنقدر ته انباری مانده بود، بوی نم گرفته بود.

خوانده بودمش؟ نه، هرگز. مگر شب قدری، آن هم به نیت اجابت شدنم. و بعد بازگشته بود به همان ته انباری.

همیشه بوی نم را دوست داشتم. بوی هر چیزی که رطوبتی به خود گرفته بود دوست داشتم. اما اینبار این بوی نم عذاب داشت، چشم‌هایم گریست. قلبم شکست. نه از خدا، نه از کسی، که از خودم. خدا بد عهد نبود. من بد بودم.

سالی یک بار قرآن به دست می‌گرفتم و دورکعت نماز می‌خواندم و منتظر بودم هرچه اراده کنم خدا بگوید چشم. و خدا چقدر بزرگ است که چشم می‌بندد بر بدی ما.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
کاش آدم ها فقط توی مشکلات یاد خدا نباشن " همیشه یادش باشن "
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
خيلی خوب بود..!! حال الان خيلی هاست...!!
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
کاش وقتی مشکل داریم در خونه اش نریم .کاش تو اوج خوشبختی هامون هم بهش چشمک بزنیم
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
سلآم؛ همینه دیگه...به قول سعید سرمد کاشانی: دریای عنایتش ندارد پایان/ در شکر زبان قاصرو دل هم حیران/ هرچند گنه بیش،از او رحمت بیش.کردیم شناوری به بحر عصیان.
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
واقعا درسته ...مشکل ماییم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
نمی خواهم برگردم

حجره بهشت

٩٦/٠٣/٢٧
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
تبلیغات
تبلیغات