جدایی پدرام از آتوسا، سیمین، مهسا، روشنک و...
موضوع انشا: از عشق چه می دانید؟

جدایی پدرام از آتوسا، سیمین، مهسا، روشنک و...

نویسنده : محمدرضارضایی

موضوع انشا: از عشق چه می‌دانید؟

به نام خدا

ما خودمان به شخصه از عشق چیزی نمی‌دانیم، یعنی جرأت نداریم که بدانیم چون در آن صورت بابای‌مان می‌ماند و کمربندش. اما یک دوستی داریم به اسم پدرام. پدرام جوان عاشق پیشه‌ای‌ست و تقریبا ترمی یک بار عاشق می‌شود و آخر ترم هم شکست عشقی می‌خورد. وقتی به سراغ پدرام رفتیم تا از او درباره عشق بپرسیم او را در حال چت با عشق چهارمش یافتیم. وقتی موضوع انشا را برایش گفتیم ابتدا گوشی‌اش را به شارژ زد سپس کمی گریه شیک کرد و داستان عشق‌هایش را برایمان تعریف کرد. او گفت که با عشق اولش در راهروی دانشکده آشنا شده است، به این صورت که روزی آن دختر خانم به پدرام برخورد می‌کند و بعد از پدرام عذر خواهی می‌کند، این‌جا بود که پدرام متوجه علاقه آن دختر به خودش می‌شود و جوانه عشق در دلش شکوفه می‌زند. اما بعد از یک ماه می‌فهمد که آن خانم خودش نامزد دارد و این اولین شکست عشقی پدرام بود. پدرام همانطور که گریه می‌کرد ماجرای عشق دومش را تعریف کرد و گفت که او از همکلاسی‌هایش بوده و یک روز که وارد کلاس می‌شود پایش به کیف پدرام می‌خورد و کیف پدرام می‌افتد ولی عذر خواهی که نمی‌کند هیچ، تازه می‌گوید این جا مگر جای گذاشتن کیف است؟

پدرام این‌جا متوجه می‌شود که تازه نیمه گمشده‌اش را پیدا کرده است. این دفعه پدرام بی‌معطلی پیش آن دختر می‌رود و از او خواستگاری می‌کند اما دختر که گویی از عشق هیچ بویی نبرده بود، پدرام را به حراست معرفی می‌کند و پدرام هم دو هفته‌ای از حضور در کلاس محروم می‌شود. بعد از پایان محرومیت پدرام دیگر پشت دستش را داغ کرده بود که عاشق نشود و می‌گفت از همه دخترها متنفر است اما دست سرنوشت دختر بیچاره کوزت گونه کبریت فروشی را سر راه پدرام قرار می‌دهد که برای عمل مادرش احتیاج به پول داشته و پدرام هم برای کمک به او ماشینش را که هدیه پدرش برای قبولی در دانشگاه بوده، می‌فروشد و پولش را به آن دختر می‌دهد. آن دختر که هنوز هم از سرنوشت مادر بیچاره‌اش خبری در دست نیست، مدت‌هاست که جواب تلفن پدرام را هم نمی‌دهد. پدرام که دیگر نمی‌توانست دوری او را تحمل کند در مترو یک عشق جایگزین برای خودش پیدا کرده تا روزی که آن دخترک کوزت گونه کبریت فروش دوباره پیدایش شود. خلاصه که پدرام جوان عاشق پیشه است.

در پایان از دخترک کوزت گونه کبریت فروش خواهشمندم هر کجا هست لااقل یک زنگ به پدرام بزند و بگوید که سرش کلاه گذاشته، چون پدرام هنوز فکر می‌کند که او واقعا یک دختر بدبخت بوده است.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
خیلی خیلی باحال بود ... :))
n_rezaei
n_rezaei
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
خدارو شکر. نظر لطفتونه
ali_sh
ali_sh
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
خیلی خیلی جالب بود و بسیار خوشنود گشتیم :))) دانشگاه هم جای خوبی برای عاشق شدن و ایضا شکست عشقس های فراوانیه :دی
n_rezaei
n_rezaei
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
خوشحالم که خشنودید.
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
اين وسط فقط آقا پدرام گول خوردن...:|
n_rezaei
n_rezaei
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
خب من فقط پدرامو میشناختم دیگه...
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
بامزه بود. ولی خب....
n_rezaei
n_rezaei
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
ولی؟ مشتاق خوندن ادامه ی نظرتون هستم
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
جالب توجه بود;-) لطفا پستهای من هم نظر بده
n_rezaei
n_rezaei
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
ممنون. چشم
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
امان ازین خانم ها امان خخخ
n_rezaei
n_rezaei
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
البته بیشتر امان از این پدرام ها امان.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٠٨
٤
٠
به این آقا پدرام بگین اگر روزی خواست داستانش رو بنویسه و چاپ کنه، خواهشا اسم کتاب رو " بالاتر از مجنون " نذاره :))))
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٨
١
٠
این خیلی خوب بود!
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٠٨
١
٠
واقعنم :)))))))
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠٤/٠٨
١
٠
:)))
n_rezaei
n_rezaei
٩٥/٠٤/٠٨
١
٠
بله نظرتونو منتقل می کنم بهش. ولی انصافا خودم منظورتونو متوجه نشدم.
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٨
٢
٠
جسارتا من جای الهام خانوم توضیح میدم:چند وقت پیش احسان علیخانی یک پیرمرد که کنار معبر ها کتاب می فروخت رو آورده بود که این آقا داستان خواستگاری های ناموفقشونو نوشتن اسمشم گذاشتن بالاتر از مجنون وچاپ کردن...که خب کتاب شایسته ای فکر نکنم باشه!!!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٠٨
١
٠
ممنون بانو گلبرگ عزیزم :D
z-dadras
z-dadras
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
خیلی زیبا بود:))ممنون
n_rezaei
n_rezaei
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
لطف دارید.
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
:))))))))))))
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
سلآم؛ داریم دیگه :)
n_rezaei
n_rezaei
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
لابد دیگه...
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
پدرام:/
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
دخترک کوزت گونه کبریت فروش؟؟؟خخخخخ....پدرامم ولی همچین چشم و گوشش بازه ها دی: ... منون و موفق باشید:)
n_rezaei
n_rezaei
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
ممنون. شما هم موفق باشید
میثم
میثم
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
خیلی باحال بود
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
جالب بود .
n_rezaei
n_rezaei
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
ممنون
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/٠٩
٠
٠
حالا سوال اینجاست ..این اقا پدرام چقد خوب که تا قبل دانشگاه چیزی برا خودش دست و پا نکرده ..اخه ظرفیت ش رو داشته ......انشا تون زیبا بود ..خصوصا دیالوگ اولیه ش
n_rezaei
n_rezaei
٩٥/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون بابت نظر. ولی واقعا دوستانی دارم که زندگیشون به دو بخش قبل از دانشگاه و بعد از دانشگاه تقسیم میشه. باز هم بابت نظر ممنونم.
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
ولی پشتش زیاد حرفه. شما پی شو نگیر
n_rezaei
n_rezaei
٩٥/٠٤/١٤
٠
٠
باشه. بی خیالش می شم. هرچند منظورتونو نگرفتم ولی پی شو نمیگیرم
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
تبلیغات