اين نقاشيه يا چاپ؟!
#خاطره_بامزه

اين نقاشيه يا چاپ؟!

نویسنده : زهرا‌ آقايي

چند روز پيش به اتفاق مادرم به مركز خريد «زيست خاور» رفتیم. در طبقه منفي دو، چشمم كه به نقاشي‌اي سياه قلم افتاد، از ميزان شباهت‌شان به چهره افراد، و قيمت‌هايي كه براي زحمتِ كشيدن يك چهره خيلي كم بود، تعجب كرده و مشكوك شده بودم. تا اين‌كه با يكي از نقاش‌هاي آن‌جا سر صحبت را باز كردم و بعد از اين‌كه فهميد خودم هم دستي بر نقاشي دارم و سفارش پرتره قبول مي‌كنم گفت كه «اوپك مي‌زني يا با دست مي‌كشي؟!» آن‌جا بود كه فهميدم دستگاهي به نام اوپك وجود دارد كه طراحي را با آن انجام مي‌دهند! يك چيزي در مايه‌هاي چاپ.

همانطور كه از سخنان خانم به اصطلاح نقاش من‌باب «اوپك» زدن طراحي‌هاي چهره و ساير نقاشي‌ها، گيج و واج بودم، مامانم گفت: «احسنت! آفرين! كار درستو شما مي‌كنيد! اين دختر من زيادي خودشو اذيت مي‌كنه! ديگه وقتي دستگاهي درومده كه كار دستو انجام ميده آدم مگه خله بشينه با دست طراحي كنه؟!»

از نظر مامانم، تمام كارهاي من نشان از خل بودن من دارد! او مستقيم و غير مستقيم مي‌خواهد به من گوشزد كند كه من خيلي خل هستم! و لحظه‌اي از گوشزد كردن دست نمي‌كشد. گاهي هم اعتقاد دارد كه ديوانه هستم كه البته براي من فرقي نمي‌كند، اما شايد براي خودش شامل مقاديري تفاوت باشد.

خانم نقاش هم كه تحسينات مادرم را از كپي كردن خودش مي‌ديد، اعتماد به نفس مي‌گرفت و مي‌‌گفت: «آره بابا الان هيشكي توی دنيا! ديگه خودش طراحي نمي‌كنه! الان همه اوپك مي‌زنن!» خانم نقاش هم مي‌خواست غير مستقيم به من بفهماند كه من خيلي عقب افتاده هستم! و ادامه داد: «آدم ديگه خيلي بايد ديوونه باشه كه بشينه با دست طراحي كنه...» مامانم هم تاييد كرد: «آره، دقيقا، آدم بايد خيلي ديوونه باشه...» هر دو يك يك لحظه ساكت شدند و نگاه معنا داري به من كردند، مادرم يك نفس عميق كشيد، به زمين نگاه افكند و سرش را به چپ و راست تكان داد! بعد براي اين‌كه بيش‌ از اين شرمنده داشتن فرزندي چون من نباشد، با اشاره به تابلويي روي ديوار پرسيد: «الان اون دختره كه كلاه سرشه هم اوپك زديد؟!» خانم نقاش گفت: «آره همشون اوپكن!»

مادرم با تمام وجود گفت: «احسنت... احسنت... آفرين، خيلي قشنگ كشيديد!» براي اين‌كه كمي خودم را تبرئه كنم گفتم: «خب مامان من!‌ مي‌فرمايند طراحيش كار دستگاهه، اونوقت شما ميگيد احسنت، خيلي قشنگ كشيديد؟!» بعد مامانم با يه لحن «خفه شو وار» گفت: «خب تحسين برانگيزه ديگه. وقتي يه دستگاه كار طراحي رو انجام ميده، آدم مگه خله خودشو كور كنه كه با دست طراحي كنه؟!»

خانوم نقاش هم از آن‌ور گفت: «آره بابا آدم كه خل نيست!» و مجددا هر دو يك نگاه معني‌دار به من انداختند. بنده آن‌جا تشخيص دادم كه بايد سكوت كنم؛ هر چند كه از سكوتم هم «خل بودن» برداشت مي شد. اما يك لحظه حس كردم خيلي غريبم. با خودم گفتم خب طراحي را كه دستگاه انجام مي‌دهد، سايه روشن‌ها را هم با فتوشاپ شبيه نقاشي كنند، چاپ كنند خلاص ديگر؟! بعد فكر كردم قطعا عده‌اي هستند كه قيمت ارزان عكسي كه با فتوشاپ شبيه نقاشي شده باشد را به يك نقاشي اورجينال ترجيح مي‌دهند. بيش‌تر احساس غريبي كردم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
:)الهی همیشه شاد باشی و بهت افتخار کنن زهرا جان
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
مرسی عزیزم:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
در ره عشق سرزنشها گر کند خار مغیلان غم نخور
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
"هنر یعنی تجلی احساس ذهن بر سر انگشتان، نه استفاده از ابزار زمخت و بی احساس اهنی"این را میگفتی به مادر گرامی، تا برای کار زهرا جان ما تفاوت قاعل بشن:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
حالا اینا شوخیه. مامان میگن تو سفارش خودمو اذیت نکنم. وگرنه ایشکی بیشتر از مامانم مشوق من نیست. اصلا خودش منو فرستاد کلاس نقاشی:)
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
خدا صبرتون بده!:دی
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
مرسي:))
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
اره من خیلی وقت بود که شنیده بودم برای طراحی ها این کارو میکنن و کلا نظرم از طراحی ها اون زمان برگشت و حس کردم هنر طراحی خیلی کار بیخودیه و همش الکیه...، شما اوپک نکنین بزارین بگن خله :))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
قطعا نمی زنم:) منم تازه فهمیدم ولی باعث شده ب هر طراحی ای اعتماد نکنم
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
من تعریفامو قبلاً کردم، دیگه که لازم نیست؟ «آره بابا الان هيشكي توی دنيا! ديگه خودش طراحي نمي‌كنه!» سیده بانو! گاهی می خوایم به تعجب تأکید کنیم (کی پیش بیاد!)، راهش «دنیا!» یا «دنیا (!)» نیست. باید مثلاً کنایه بزنیم. یا مثلا اینجا دوباره کلمه رو برای نشان دادن تاکید استفاده کنیم: «دنیا (دنیا!)» یا اینکه صبر کنیم جمله مون منعقد بشه و بعد از اون علامت تعجب رو بذاریم که باور کنید خودش نشون دهنده هست و این اصولی ترین راهه که شما اینجا استفاده کردین، اما اون علامت بعد از دنیا کاری برای منِ مخاطب نمی کنه. من کاملا عبارت شما رو درک کردم بدون اون؛ اما شاهد پیشرفتتون در نوشتن هستیم هر روز... موفق باشید!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
سلام استاد گرانقدر. خب منو نزنید من نمی دونستم. قبلا فقط گفته بودید تو پرانتز نذارم که منم حرف گوش کردم. الان این کارم دیگه انجام نمیدم. ممنون که در رشد مهارت نوشتاری ما اینقدر موثر هستید:)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
علیکم السلام؛ من نزدم، توضیح دادم! :) من اصولی نوشتن رو میگم و الّا شما صاحب اختیار متونتون هستین ؛) قابل باشیم خانم! :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
شوخی کردم:) ممنون از توضیحاتتون. زدن شما باعث پیشرفت ماست:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥