ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم
دلنوشته

ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم

نویسنده : mohamad_s

می‌بینی که دستم بسته است. می‌بینی که چیزی در بساطم نیست و همین چند حرفی را هم که سر هم می‌کنم کار توست و الا از یک شاعر پا پتی و ژولیده لغت که هیچ شهری را ندیده، هیچ آشنای محکمی میان شاعران ندارد، ترجمه هیچ شعر جهانی را نمی‌داند و ... چه انتظاری می‌شد داشت جز این‌که توی نوشته‌ای چندین بار موهایت را شانه کند و نهایتش یک جایی توی همین نوشته‌ها برایت بمیرد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/٠٦
٠
٠
از اون دل نوشته های سبک پست مدرنیته ای بود ها :دی
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
دلنوشته بود ..سبک ش رو نمیدونم
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٠٦
٠
٠
چقدر حس خوبی داشت کلی ممنون و ازین حرفا :)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
من ممنونم بخاطر وقتی که گذاشتید
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
کوتاه و مختصر و مفید:-)
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
چقدر عالی بود:))) کوتاه، پر از احساس و اصن عااااااالی^_^ باید بگم که تیتر فوق العاده و خلاقانه بود:) خسته نباشین:)
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات