کنکور پیشکسوتان
#خاطره_بامزه

کنکور پیشکسوتان

نویسنده : s_a_taheri

به عنوان با تجربه و پیشکسوت برای سال دوم در کنکور شرکت کردم. با یک عدد مداد و یک پاک کن به جلسه رفتم. فقط کافی بود مدادم می‌شکست تا از صحنه رقابت‌ها حذف شوم. اوصاف داوطلبان بسیار جالب و توام با نشاط بود. در وهله اول فردی که با خود نوشابه نیروزا آورده بود تعجبم را بر انگیخت. گویی مسابقات پاورلیفتینگ آمده، حالا دوپینگ نکرده باشد خوب است.

یکی که به اندازه چهار سال لوازم تحریرش را با خود آورده بود. از دو حالت خارج نبود یا خیلی بد بین بود یا خیلی پر اعتماد بنفس که مطمئن بود دانشگاه قبول می‌شود. چون هیچ عقل سلیمی فکرش را نمی‌کند که در یک آزمون چهار ساعته چهار بار مداد بشکند، در صورت شکسته شدن هم که از بیخ و بن که نمی‌شکند، نوکش می‌پرد، تراش می‌کند از روز اول هم بهتر می‌شود. 

یک داوطلب بسیار محترم چند کیلویی شکلات آورده بود که کل حوزه امتحانی را کفایت می‌نمود، شاید هم اضافه می‌آمد. بیش از نیمی از دواطلبان جزوه داشتند. من هاج و واج مانده‌ام ملت دو سه سال عذاب می‌کشند، آخرش اراذل آباد سفلی قبول می‌شوند، بعد طرف جزوه آورده دو دقیقه قبل از کنکور می‌خواند، انتظار دارد اسمش را در اخبار و جراید کثیرالانتشار به عنوان نفر اول معرفی و درج کنند. اگر هم جزوه را با نیت تقلب آورده بودند که عذر بدتر از گناه است، تقلب حرمت دارد، کشک که نیست، سلسله مراتب دارد، ملزوماتی دارد. در چینش داوطلبان برخی که چــرت می‌زدند، برخی چون کبک کله‌شان را در دفترچه سوالات فرو کرده بود و برخی هم رویای قبولی یا مردودی را در سر می‌گذراندند. 

داوطلب فعالی که ته کلاس کمین کرده بود، رانی به همراه داشت که یک وقت بچه ضعف نکند، در اواسط امتحان در حالی که جیک کسی در نمی‌آمد احساس افت فشار نمود و اقدام به بازکردن آبمیوه‌اش کرد، یعنی حوزه امتحانی مـا را با مـــوشک بالستیک می‌زدند این‌گونه صدا نمی‌داد که صـــدای نـــاشی از رانی‌اش ما را به هوا برد. همه بالاتفاق دلمان ریخت، کله‌ها به سمت فرد خاطی برگشت و شروع به خندیدن کردیم. بعد می‌گویند میدان را به جوانان دهید، میدان رقابت علمی را با میدان تره بار اشتباه گرفته‌اند، آدم که این چیزها را می‌بیند اسپند دود می‌کند و به خودش امیدوار می‌شود.

هر داوطلب یک کلوچه سهمیه داشت، بیش از نیمی از داوطلبان کلوچه‌شان را به امان خدا مـی‌گذاشتند و می‌رفتند. مراقبین محترم هم به سان کرکس تیز چنگال کلوچه‌ها را بر می‌داشتند و نیش‌شان تا بناگوش باز می‌شد. همسایه کناری ما محو افق بود، به گمانم به طرز ناجوری جا خورده بود، امتحانش را نیمه کاره رها کرد و رفت. آنطور که بویش می‌آمد حسابی گند زده بود دیگر کلوچه از گلویش پایین نمی‌رفت. مراقب نیم خیز شد که به سراغ کلوچه بیاید، کلوچه را در هوا ربودم و اهداف شومش را نقش بر آب نمودیم، هر چه باشد این‌جا حق آب و گل دارم، مراقب از آن سوی کلاس بیاید و کلوچه میل کند و در جوار کلوچه افت فشار پیدا کنم. نیشم تا بناگوش باز شد، کلوچه را زیر دندانم گذاشتم، جای‌تان خالی عجب کلوچه‌ای بود، هم در راستای جمله پر مغز «مفت باشد هر چه می‌خواهد باشد» و افزون بر آن کیک بودن کلوچه همسایه. طعم لذت بخشی داشت، هر چند از تاثیر بسزای نگاه حسرت آمیز مراقب هم نمی‌توان به سادگی گذشت. نگاه بسیار پر معنایی داشت .پر واضح بود از صمیم قلب آرزو داشت کلوچه در گلویم گیر کند و پایین نرود اما آرزویش را به دلش نشاندم و کلوچه را نوش جان نمودم و یک آب هم رویش میل فرمودم. الحق که بسیار گوارا بود.

امتحانم به پایان رسید و سیاه مشقم را تحویل دادم. مراقب چنان نگاه می‌کرد که گویی کودک سه ساله‌ای را از خوردن پفک منع کردی و حق مسلّمش را سلب نمودی. ایامی چند گذشت و کارنامه اعمال کنکور ما آمد. دو سال در معیّت استرس درس خواندیم، نه روزانه، نه شبانه، نه حضوری، نه مجازی کلاً مردود شدیم. خداوند از سر تقصیرات استرس نگذرد، دو روز بدون حضور ایشان درس خواندیم، روزانه آن هم دانشگاه پدر مادر دار قبول شدیم، حیف که به دلایلی از رفتن به این دانشگاه صرفنظر کردیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/٠٥
٠
٠
:)))) چه تجربیات گوهر باری بود...!!! موشک بالستیک...:))) حتما یادم باشة سال دیگ سر جلسه از اين سوتی ها ندم...:))
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
بله شاعر می فرماید این تجربیات گهربار را فلکم رایگان نداد، این رشته ی تحصیلی را به نقد جوانی خریده ام، احتمالا مقصود شاعر دانشگاه آزاد بوده؛) انشال... سال دیگه قبول بشین:))
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
سلآم؛ اینجانبمان هم که یه چهارباری بیشتر از شما سابقه ی شرکت در کنکور را داشته ایم . تمام بیانات شما را تایید می نوماییم و جای خالی دوستانی که پاکن را مثل گردنبند از گردنشان آویزان میکردند یا آندسته از عزیزانی که باگرمکن سر جلسه حاضر شدند یا دوستانی که نیامده کفش ها را از پاکنده و روی صندلی شیرجه میزنند را در متن خالی میبینیم... به هر جهت امیدواریم عاقبت ما... شما و همه ی کنکور بده ها ختم به خیر شود :)
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
چهار بار بیشتر:))) شما دیگه پیشکسوت نیستین شما اسطوره ی کنکور تشریف دارین؛)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
خیلی عالیییی بود..طنز خوب به این میگن
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
نظر لطفتونه عالی نگاه مهربان شماست
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
منم سر کنکور کارشناسی رانی باز کردم :)))) چرا نرفتین خب؟؟ دوره روزانه رو میگم
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
نگفتید سکته می کنن داوطلبین؛)) آخه دو ترم درس خونده بودم و رشته ام فرق داشت اگه می رفتم دو ترم من هیچ می شد واسه همون نرفتم:))
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
اون موقع داوطلبین مهم نبودن، من مهم بودم خیلی درس خونده بودم آخه
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
آها متوجه شدم:))) امیدوارم تلفات جانی به بار نیاورده باشین؛)
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
نه خوشبختانه، خیال شما هم راحت باشه که اینقدر نگران داوطلبین گرامی هستین:))) کاش شما رئیس سازمان سنجش می شدین شاید یه کم وضعیت بهتر می شد.:))
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
خب خداروشکر تلفات نداشته، رئیس سازمان سنجش :)))) دست تون درد نکنه اگه حقوقش نجومی باشه می پذیرم؛)
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
تا حالا که فیشی از اونجا لو نرفته، ولی حتما حقوقش پایین نیست، سمت جدید مبارک :)))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٠٨
٢
٠
من این آخرین کنکوری که رفتم برا خودم سه تا آبمیوه خریدم ، آخه می خواستم بقیه رو تماشاکنم حوصلم سر می رفت :))
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٤/٠٨
٢
٠
همچین گفتین آخرین کنکور فکر کنم تو این زمینه ید طولی دارین:))) به نزدیک ترین تخته بزنین چشم نخورین؛)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٠٨
٢
٠
عجب آدمایی پیدا میشن :)) کنکور ارشد فنی مهندسی سخته خب :)) بعدشم دفعه دومم بود یک بار پارسال آزمایشی بود امسال تماشایی بود :))
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٤/٠٩
١
٠
مزاح کردم خانم حبشی ما هم کنکور ارشد فنی و مهندسی دادیم بهتون حق میدم:)) برای شما آرزوی موفقیت دارم
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠