از کجا آموختی این ای بزرگ / گفت ای شاه جهان از حال گرگ
حکایتی از مثنوی مولانا

از کجا آموختی این ای بزرگ / گفت ای شاه جهان از حال گرگ

نویسنده : sara5910

شیر و گرگ و روباهی با هم رفیق شدند و برای شکار به دشت و کوه رفتند. گرگ و روباه در رکاب شیر به بیشه کوه رفتند و سه حیوان را که عبارت بودند از گاو کوهی و بز کوهی و خرگوش شکار کردند.

گرگ بدون توجه به این‌که شیر سلطان حیوانات است و اختیار و انتخاب با اوست با روباه زمزمه کرد که لابد شیر مانند شاهان دادگستر سهمیه آن‌ها را خواهد داد.

شیر از خیالات و طمع آن‌ها آگاه شد ولی در ظاهر خندان بود و وانمود نمی‌کرد دل پری از آن‌ها دارد. تا این‌که شیر به گرگ گفت این جانوران شکار شده را عادلانه به نیابت از طرف من تقسیم کن .

گفت شیر ای گرگ این را بخش کن / معدلت را نو کن ای گرگ کهن

نایب من باش در قسمت‌گری / تا پدید آید که تو چه گوهری

 

 گرگ گفت: ای شیر چون تو بزرگ هستی گاو وحشی از آن تو باشد و بز کوهی چون میان قامت است مال من که میانه هستم و خرگوش نیز به مناسبت کوچکی مال روباه باشد که از همه کوچک‌تر است .

شیر ناراحت شد و گفت: تا من هستم تو (ما و تو) می‌کنی؟

سپس بر سر گرگ جهید و او را پاره پاره کرد.

 

روباه این منظره را دید و از این حادثه تجربه آموخت و عبرت گرفت. به طوری که وقتی شیر به روباه گفت اینک تو این شکارها را تقسیم کن روباه از روی چاره اندیشی و سیاست گفت:

قربان این گاو فربه برای چاشت شما باشد و این بزکوهی برای ظهر و نهار شما باشد و آن خرگوش برای شام و شب شما باشد.

شیر از این پاسخ شادمان شد و گفت:

ای روبه تو عدل افروختی / این چنین قسمت ز که آموختی

از کجا آموختی این ای بزرگ / گفت ای شاه جهان از حال گرگ

 

سپس همه آن سه شکار را به روباه بخشید و گفت:

روبها! چون جملگی ما را شدی / چونت آزاریم چون تو ما شدی

ما تو را و جمله آشکاران تو را / پای بر گردون هفتم نه بر آ

چون گرفتی عبرت از گرگ دنی / پس تو رو به نیستی شیر منی

 

و روباه سپاسگزاری کرد.

استخوان و پشم آن گرگان عیان / بنگرید و پند گیرید ای مهان

عاقل از سر بنهد این هستی و بار / چون شنید انجام فرعونان و عاد

پس سپاس او را که ما را در جهان / کرد پیدا از پس پیشینیان

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s.a
s.a
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
هووووووووووووم........
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
یاد کتابهای مدرسه بخیر که این حکایت رو تو فارسی خونده بودیم..هی..
mahshid
mahshid
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
ههههههههههههههه
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
ممنون .. زیبا بود.
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
قشنگ بود ممنون
sahar
sahar
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
به به...بسیار زیبا...ممنون
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
اینا رو جدیدا تو کتابچه هایی که تو اتوبوس ها میذارن هم مینویسه... یک کار فرهنگی خوبه ها، خداکنه ادامه داشته باشه :) ممنونم:[)
O0si
O0si
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
حد اقل کله پاچه شونو روباه می خورد طفلکی...واقعا چه قدر ترسیده بود. بعدشم گرگ رو نمی خورن...حیفه ها.
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود مرسی
Milad
Milad
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
جالب بود....قبلا از پدر بزرگم شنیده بودم
Em Ad
Em Ad
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
خوب بود ، ایول ...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود.ممنونم
mahshid2
mahshid2
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
خیلی زیبا بود مرسی
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
زیبا بود...ممنون
sasa10
sasa10
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
ههههههه
D mahdiyar
D mahdiyar
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
بسیار آموزنده و تامل انگیز
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
سلام ... متشكرم عالي بود
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
سلام ... آموختيم كه ببخشيم تا ببخشند
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات