کاش گناه رنگ داشت
جان های ما باید تطهیر شوند...

کاش گناه رنگ داشت

نویسنده : وبگردی

- آقا ببخشید کوچه سعادت از همین طرفه؟

- کجا بهت آدرس دادن خواهر؟ رسالت ، کوچه سعادت.

- آره برو جلوتره.

تشکر کرد و رفت بی اونکه بدونه من تا حالا تو عمرم کوچه سعادت رو ندیدم. حتی اونجایی که بودم نمیدونستم کجای رسالته. اصلا نمیدونم چی شد که گفتم برو پیداش میکنی ! شاید یه شیطنت مسخره بود ؛ شایدم یه احساس غد بودن که نمیتونه نه بگه. به هر حال گذشت و اون خانوم با هر پرس و جویی بود به مقصدش رسید. نمیدونم تو دلش کلی فحش بار من کرده بود و یا بدتر کلی لعنت و نفرین نثارم کرد که چرا مسیرشو دورتر کردم.

وقتی اومدم خونه مستقیم رفتم تو تختم و به اتفاقات امروز فکر کردم . با خودم گفتم ای کاش ما آدم ها وقتی کار ناشایستی انجام میدیم ، گناهی میکنیم ، آسیبی به کسی میرسونیم و یا بدتر ظلمی به کسی میکنیم تو همون لحظه آثارشو تو جسم و روحمون میدیدم . مثلا امروز که من این کارو کردم اون خانوم یه لکه سیاه تو صورت من میدید و متوجه میشد که دارم سر کارش میذارم ! یا اصلا وقتی دروغی میگفتیم چهره مون زشت و چروک میشد و معلوم بود که داریم دروغ میگیم...

یه لحظه به این چیزهایی که گفتم فکر کنید! چقدر خوب و چقدر وحشتناک میشدیم! از یه طرف بیشتر مراقب خودمون بودیم تا ظاهرمون حفظ بشه و با دوری از کارهای ناپسند چهرمون به هم نریزه و از طرفه دیگه هر روز تو خیابون چقدر آدم با لباس های شیک و قشنگ میدیدم که چهره شون سیاه و عبوسه...

ای کاش بتونیم این زشتی هارو تو ذهنمون تصور کنیم و هر روز که از خواب بیدار میشیم به فکر این باشیم که چهرمون رو خراب نکنیم. خداوند به همه چیز بینا و شنواست...

منبع:

http://goo.gl/GbjfJR

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
بازم تاثیر نداشت، مگه پینوکیو دماغش دراز نمی شد وقتی دروغ می گفت ؟!
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/٠٣
١
٠
ممون از تمامی دوستان بابت ذکر منبع...!
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
«کاش گناه رنگ داشت»...
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
خیلی مطلب خوبی بود من خیلی از این آدمایی که آدرس دروغ میگن بدم میاد روانم بهم میریزه کلا:) ممنون بابت مطلب
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٤/٠٤
٠
٠
طرز فکرتون خیلی جالب بود...تاحالا بهش فکر نکرده بودم... ممنون...*
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٤/٠٤
٠
٠
اگه این عامل بازدارنده ظاهر بیرونی شو نشون می داد و هیچ کس از عادی شدنش نمی ترسید شاید راه دوری تا یک اتوپیای همه چی تموم نباشه..
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٥
٠
٠
جالب و تامل برانگیز
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
اوهوم :/
Far!de
Far!de
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
چقد تیتر جالب بود ...
آقای سر به هوا ...
آقای سر به هوا ...
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
ممنون بابت بازنشر مطالب بنده و همچنین ذکر منبع ...
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

بزهکار

٩٦/٠١/٠٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید پس از آیت الله فقید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساندویچ همبرگر

٩٦/٠١/٠٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

مِهر هایی که به آبان آورد

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

تکذیب های پادری‌ها راست بودند

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات