چنین کنند بزرگان / این قسمت: آتیلا
برشی از کتاب چنین کنند بزرگان

چنین کنند بزرگان / این قسمت: آتیلا

نویسنده : b_noori

آتیلا بد بلائی بود. اما نه خیال کنید که این آدم بلای منحصر به فرد تاریخ بوده است. اتفاقا نظایر آتیلا کم نیستند.

آتیلا پسر مونزوک زشترو، پادشاه هون ها بود. بچه که بود آن‌قدر بد قیافه بود که مادرش تکلیف خودش را نمی‌دانست و هرچه تلاش کرد و  بینی بچه را فشار داد و تخته بست و پهن کرد، ریخت منحوسش منحوس‌تر شد.

چون بر تخت سلطنت نشست هر وقت به قومی چشم قره می‌رفت، افراد آن قوم هرچه داشتند و نداشتند می‌انداختند و فرار می‌کردند. یکی از منابع اصلی درآمد آتیلا، تئودوسیوس دوم امپراطور  روم شرقی بود. اولین باری که تئودوسیوس قیافه آتیلا را دید معلوم نیست که چه اتفاقی افتاد که بلافاصله مبلغ کمک اقتصادی خود به هون ها را دو برابر کرد، یعنی هفتصد سکه طلا ! این مناسبات عشق و علاقه خاصی میان تئودوسیوس و آتیلا پدید آورده بود.

آتیلا در 60 سالگی همه ارکان وجودش سالم بود جز عقلش؛ روی همین حساب تصمیم گرفت باز ازدواج کند، چون هیچکدام از سیصدتا زنی که قبلا گرفته بود او را خوشبخت نکرده بودند. این بود که با ایلدیکویا میلدا دختر تپلی مو بوری از کشور گول ازدواج کرد و پدر و مادرش را همان شب اول به جای گربه همان دم حجله کشت.

فردای شب عروسی داماد را توی تخت مرده یافتند در حالی که عروس توی تخت نشسته بود و به یک زبان بیگانه چیزهای نامفهومی می‌گفت. جماعت چون دیدند از حرف‌های او سر در نمی‌آورند دیگر پاپی نشدند و قضیه را دنبال نکردند. تا امروز هم کسی نفهمیده است که طرف را چیز خور کرده‌اند یا شخصا اقدام به فوت کرده است؟

سرگذشت آتیلا به ما می‌آموزد که آدم ممکن است چند صباحی شلتاق کند و سیصد و یک زن بگیرد، ولی قدر مسلم این است که این کارها آخر وعاقبت ندارد.

=============

پ.ن: گزیده‌ای از کتاب «چنین کنند بزرگان» نوشته ی «ویل کاپی» و ترجمه ی نجف دریابندری

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
این ماجرا واقعی بود؟
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/٢٨
١
٠
برشی بود کوتاه از کتاب " چنین کنند بزرگان" ترجمه ی نجف دریابندری که توصیه می کنم بخونید بسیار جالبه؛ بله یک روایت تاریخی رو با مخلوطی از طنز تعریف کرده..
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٢٨
٠
١
ازاین کتابها نمیخونم خوشم نمیاد:/
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٢٨
٠
١
یعنی هرکس سیصدتا زن بگیره دق مرگ میشه؟
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
شــــــک نکن...
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
ولی میشناسم کسی را که با یک سوم این عدد از ازدواج زنده است و زندگی میکنه
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
حتما به عنوان یه قهرمان معرفیش کنید به احسان علیخانی تا سال دیگه بیارش ماه عسل !! :)
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
عجب!!! از دریابندری عجیب بود ترجمه چنین کتابی !!!!!!
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/٢٩
١
٠
چرا عجیب؟ کسی که " کتاب مستطاب آشپزی " مینویسه دیگه این ترجمه که چیزی نیست!!!
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
قیافش خوب نبوده عقلشم پاره سنگ بر می داشته خخخخخخ ببین چی بوده خخخخخخخخ ممنون به خاطر مطلبت بانو جان
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
اسطوره ای بوده برای خودش!!!
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات