توهم یک روان پریش در آینه

توهم یک روان پریش در آینه

نویسنده : h_khamooshi

حشیش

این سکوی پرتاب سرخوشی

توهم زده من را!

این تویی در آینه

یا 

چشمانم هذیان می‌گوید

غلظت دود 

به سرفه انداخته کاشی‌ها را.

چشمانم را درشت می‌کنم

نه، این تویی

با همان

لبخند معروف در گوشه چشم.

خیره می‌شوم به ماهی

که در تنگ چشمت آب تنی می‌کند

این ماه

جنون پلنگ را تزریق می‌کند زیر پوستم.

من یک پلنگ روانی‌ام

که جگر شیر دارد

تو ماه منی

من پلنگ تو

درب دستشویی را محکم بستم

این‌جا قلمروی ماست.

سردرد

می‌چرخاند حجم سقف را دور سرم...

بی رمق از فلسفه‌ی بودن

بالا میاورم انگیزه‌ی زندگی را در سینک.

سرم را زیر شیر آب گرم می‌گیرم

 فضا طعم تعفن گرفته...

چشمم به آینه می‌افتد

تو رفتی

غم مثل بخار روی آیینه

می‌نشیند روی دلم

ماه چشم هلال ابرو

کجا رفتی

شب موی آسمان نشین 

چرا رفتی.

با فحش‌های مکرر

پنجه می‌کشم تن تب‌دار آینه را

هیچ سودی ندارد

هیچ سودی ندارد.

خسته از چنگ انداختن

یک گربه‌ی خیس را در آینه می‌بینم

 که زل زده به من و

با تکرارمی‌گوید:

 تو دل بز داری

تو دل بز داری.

با سر می‌روم تو دل آینه

بغضش ترک بر می‌دارد

با هم می‌زنیم زیر گریه...

های و های از این زندگی...

های و های از وقتی

که در همین کافه ماهت با پلنگی غریبه میز را قلمرو خویش کردند

و تو در قلمروی حشیش

داری جان می‌دهی

(حسین خاموشی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
غلظت دود به سرفه انداخته کاشی‌ها را. خوشمان امد
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٥/٠٤/٠٩
٠
٠
مرسی ک خوندین
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٥/٠٤/٠٩
٠
٠
تشکر
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
انتخاب خوبی بود ..
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٥/٠٤/٠٩
٠
٠
مرسی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
خوبه
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات