آن هایی که قمقمه های را دفن کردند!
دل نوشت

آن هایی که قمقمه های را دفن کردند!

نویسنده : sara5910

شهدا دعا داشتند، ادعا نداشتند

نیایش داشتند، نمایش نداشتند

حیا داشتند، ریا نداشتند

رسم داشتند، اسم نداشتند

و ما تا ابد به آنها که قمقمه ها را دفن کردند تا هوس آب نکنند مدیونیم...

عکس نوشت: شخصی که در عکس دیده می‌شود شهید علی محمودوند فرمانده گردان تفحص لشکر 27 محمد رسول ا... بود که در سال 1379 در حین تفحص با اصابت مین به دست‌شان به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mo_so
mo_so
٩١/١٢/٢٨
١
٠
خیلی زیبا نوشتید.ممنون
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٢/٢٨
١
٠
خیلی زیبا و تاثیر گذار بود.ممنون که برای تصویر هم توضیح دادین.
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/٢٨
١
٠
روحشان شاد
mahshid
mahshid
٩١/١٢/٢٨
١
٠
روحشان شاد
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٢٨
١
٠
روحشان شاد!باید الگو قرار بدیم برای خودمون.مچکر
imanhkt
imanhkt
٩١/١٢/٢٨
١
٠
یادش گرامی ...
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٢٨
١
٠
کجایند مردان بی ادعا..... خیلی لذت بردم.... ممنونم بسیار زیاد....
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٢٨
١
٠
یادشون گرامی باد...
S_maryami
S_maryami
٩١/١٢/٢٨
١
٠
مرسی زیبا بود
Milad
Milad
٩١/١٢/٢٨
١
٠
رسم داشتند اسم نداشتند/خیلی زیبا....ممنون
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢٨
١
٠
خدا بیامرزتشان ... واقعا حق بزرگی به گردنمون دارن :)
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٨
١
٠
خیلی زیبا بود تشکر.
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٢٨
١
٠
گاهی خیال میکنی نسل ادم های بهشتی و بزرگ منش تمام شده...کاش دهه چهلی بودم تا لذت نفس کشیدن در کنار اسمانی ها را حس میکردم ..اگر چه باور دارمشهدا زنده اند هم اکنون نیز...
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٢٩
٠
٠
شهدا شمع محفل بشريت اند.. شمع آب ميشود و نور مي پراکند و منشأ خير و برکات است.. يادتان گرامي ... روحتان شاد.
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١٢/٢٩
١
٠
یادشان گرامی و روحشان شاد ...
Em Ad
Em Ad
٩١/١٢/٢٩
٢
٠
شهید ... . واژه ی سنگینیه ...
kafshdozak
kafshdozak
٩١/١٢/٢٩
١
٠
کاش هنوزم رسم جوونمردی رو از شهدا یاد بگیریم ! کاااااااااااااااااااااش
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
سلام ... و خداوند آنها را برد و كساني كه ادعا داشتند را گذاشت تا خون خواه شهدا باشند
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات