زندگی در جزئیات جاریست

زندگی در جزئیات جاریست

نویسنده : E_Ze

وقتی دیر به ایستگاه اتوبوس می‌رسی و اتوبوس آماده رفتنه ولی راننده با دیدن تو به سمتت میاد تا کمتر بدوی و وقتی تموم درای اتوبوس بسته است ولی یک در برات باز میزاره و وقتی رسیدی به در باز برات یک ایست کوچیک می‌کنه تا سوار بشی، تشکر کمترین کاریه که میشه از راننده کرد.

منم با یک حس خوب سوار اتوبوس می‌شم و وقتی بغل دستیم می‌خواد پیاده شه، منم بلند می‌شم که معذب نباشه و یک لبخند می‌شه خداحافظی منو بغل دستی.

وقتی بتونی علاوه بر وظیفه به حسی که به طرف مقابلت منتقل می‌کنی فکر کنی...

بقیشو الان نمی‌نویسم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali_sh
ali_sh
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
بقیشو کی مینویسید پس؟
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
سلآم؛ بله. گاهی :)
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
یا وقتی یه دوست مریض میشه و شما عصر جزوه های اون روز کلاسا رو میبری دم در خونش که عقب نمونه. با لبخند :)
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
از نوشته های بدون بقیه خوشم میاد :) همونها که مجبورت میکنن فکرکنی
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١