بهترین هدیه توی تاکسی!
#خاطره

بهترین هدیه توی تاکسی!

نویسنده : m_meisam

بهترین هدیه‌ای که تا بحال گرفته‌اید چه بوده است؟ از آشنا بوده یا غریبه؟ اصولا هدیه گرفتن آدم را به وجد می‌آورد و انگیزه می‌دهد. داشتم به گذشته فکر می‌کردم که یکی از خاطرات لبخند را بر لبانم نشاند. در واقع هر وقت یاد این خاطره می‌افتم ناگاه لبخند می‌زنم و دلم انگار نفس تازه‌ای می‌کشد.

سال‌ها قبل یعنی قبل از این‌که لیسانس بگیرم و به جمع پر افتخار و مظلوم لیسانسه‌های بیکار اضافه شوم و حتی قبل‌تر از این‌که یک ماشین فکسنی داشته باشم، به محیط زیست احترام می‌گذاشتم و با تاکسی تردد می‌کردم! یک روز صبح، به گمانم ساعت شش و نیم بود، سوار یک تاکسی خطی (پیکان) شدم. رادیوی جناب پیکان داشت قرآن پخش می‌کرد. به محض نشستن بنده درون تاکسی راننده فرمود: اگر گفتی قاری این قرآن کیست از تو کرایه نمی‌گیرم. بنده هم با شناختی که از صدای استاد کریم منصوری داشتم، بلافاصله جواب را عرضه داشتم به راننده محترم. و ایشان هم طبق قول‌شان از من کرایه نگرفتند.

هر چند مبلغ کرایه آنقدری نبود که بشود به عنوان یک هدیه مادی ارزنده در نظر گرفت، اما وقتی اول صبح از یک غریبه و با آن خلاقیت جالب و در رابطه با یک موضوع خاص هدیه بگیری هیچ گاه فراموش نخواهی کرد.

البته هدیه را هیچوقت نباید فراموش کرد، یادم میماند هدیه‌هایی که گرفتم.

پروردگارا کمک‌مان کن خوبی‌های دیگران در حق‌مان را از یاد نبریم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
سلآم؛ آخــــــــــی چقد قشنگ...خدا به زندگیشون برکت بده...خاطره ی شیرینی بود...قلمتآن مستدام (^_^)
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
سلام...ممنونم ان شاء الله
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
خوش به سعادتون:-)
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
ممنون از شما
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
از این جور آدما کم پیدا میشه
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
تا الان اولین و آخرین بوده تو زندگیم
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
این هدیه عالی بود ....
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠٤/٠٨
٠
٠
واقعا عالی بود
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات