زخمِ ناسور
شعری سروده خودم

زخمِ ناسور

نویسنده : سلیمان حسنی

کاشکی بود یکی تا زِ دلم غم ببرد

دردِ آمیخته با غصه و ماتم ببرد

تشنه‌ام‌ تشنه‌ی جاوید شدن ٬با مِهرش

کاش آید که مرا تا لبِ زمزم ببرد

شده ‌دل ‌تنگ‌ برای سخنی‌ از سَرِ عشق

کیست‌ تا حرفِ ‌مرا محضرِ محرم ‌ببرد

تا که افتد نظرم ‌بر رخِ او٬ لال شوم

خبر از خجلت‌ و از شرمِ ‌من٬ آن ‌دم ‌ببرد

شانه بشکست، ز بار گنه بسیارم

بهرِ آن یار٬ نشانی زِ قدِ خم ببرد

ترسم ‌آزرده شود روحِ ‌لطیفش٬راوی

معصیت‌های مرا٬ نم‌نم و کم‌کم‌ ببرد

زخمِ  ناسور بریده‌ زِ تنم تاب٬ کسی

خبری زین‌ که نیازم شد مرهم ببرد

حال محتاجِ ‌نگاهی ‌شده‌ حامی٬ ای‌ کاش

روزگارش به هوا خواهیِ همدم ببرد

کاش آید گُلِ زیبای من از پرده برون

تا٬ زِ دل غصه‌ و از دیده‌ی من ٬ نم ببرد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
سلام، ممنون از به اشتراک گذاری این شعر زیباتون با دوستان جیمی موفق باشید و بی غصه..
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٤/٠٥
٠
٠
سلام:خیلی ممنونم.طاعات قبول
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
ممنون خیلی خوب بود لذت بردم:-)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٤/٠٥
٠
٠
سلام:زنده وپاینده باشید.خدایارتان
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
«کاش آید گُلِ زیبای من از پرده برون/تا٬ زِ دل غصه‌ و از دیده‌ی من ٬ نم ببرد». زیبا بود موفق باشید :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٤/٠٥
٠
٠
سلام برشما:ایزدیکتا حامیتان.نمازوروزه قبول
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٤/٠٤
٠
٠
شاید این جمعه بیاید،شاید.. پرده از چهره گشاید ،شاید .. خیلی ممنون بابت حس خوب شعر:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٤/٠٥
٠
٠
درودبرشما:شادمان وسلامت باشید.عباداتتان مقبول درگاه ایزدرحمان
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/٠٥
٠
٠
:) در کوچه نشستم سر راهت / تا قول ظهور از خود امسال بگیرم:) فرج نزدیک است...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٤/٠٥
٠
٠
سلام:انشاءا... تشکرمیکنم ازحضورتون.ایزدسبحان نگهدارتان
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٥
٠
٠
سلام جناب حسنی . خوشحالم دوباره اشعار شما رو دیدم :) مثل همیشه دلنشین
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٤/٠٥
٠
٠
سلام وسپاس:ممنونم ازلطفتون.خدای منان یارتان باد
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
سلآم؛ کاش آید گُلِ زیبای من از پرده برون/تا٬ زِ دل غصه‌ و از دیده‌ی من ٬ نم ببرد... خیلی هم زیبا...قلمتآن مستدآم(^_^)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
سلام برشما:لطف فرمودید.سپاسگزارم.خداپناهتان
پربازدیدتریـــن ها
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
500 تومان به او بدهید

گدای محتاج تر

٩٦/١١/٢٤
سکوت می کنم

هر چه بادا باد

٩٦/١١/٢٤
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
چطور می توانید چیزی ننویسید؟

جادوی نوشتن

٩٦/١١/٢٤
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
امان از سیاست بیمار

ماهی سیاست به قلاب مرگ صید می‌کنند

٩٦/١١/٢٩