در قلب من شبدر کوچکی است که نه داس زمان آن را می‌چیند و نه صاعقه بلا خشکش می‌کند. شبیه شبدر دشت‌های ییلاقی نیست ؛ او شبدر روح است. ریشه می‌زند به عشق. بالابلند سبز من است.

پدرم می‌گوید: «شبدر برای چرای دام‌هاست؛ در قلب، لازم است گندم بروید. مزرعه گندم هم زیباست و هم شکم آدمی را سیر می‌کند» 

به خیال من اما گندم، طمع برانگیز است. نیاز به تجمل داس و درو و آتش و باران دارد. زیبایی‌اش شور داستان‌های حماسی می‌دهد؛ غزل نمی‌شود. 

با شبدر اما می‌توان شعر سپید گفت. می‌توان سادگی را فهمید. در قلب من شبدر کوچکی ست؛ که تو را می‌فهمد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
«در قلب من شبدر کوچکی ست؛ که تو را می‌فهمد.» با وجود کوتاهی فوق العاده سرشار از احساس بود برای من...ممنون! شبدر قلبت همیشه سبز نازنین عزیز!
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
چه لطیف و زیبا :)
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
تو یه فیلم که الان اصلا یادم نیست اسمش چی بود چون مال خیلی سال قبله در مورد شبدر ها میگفت: شبدر ها همه سه برگن اما اگه یه شبدر چهار برگ پیدا کردی اونو بکن وآرزو کن حتما برآورده میشه..! شبدر قلبتون چهار برگ..
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
من هم یه چیزهایی از این فیلم یادمه حتی یادمه اگه میخوردنش طول عمر پیدا میکردن یا همچین چیزی
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
با شبدر میتوان شعر سپید گفت :) دوست داشتم این جمله و
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
نظرتون درمورد گندم خيلی خوب بود...!!!
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد ؟:)) اول و آخر رو عالی ترتیب مطلب رو دادی :))
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
منم همینو میخواستم بگم:))
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
زیبا بود
پربازدیدتریـــن ها
پیامی از تو

چایی را می‌ریزم همسرم

٩٦/٠١/٢٨
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
هنوز تو را به خدا نسپرده بودم

عجب غروب غریبی است!

٩٦/٠١/٢٧
شعری سروده خودم

غزلِ شیرین ترین تردید

٩٦/٠١/٢٨
داستان کوتاه

رنگ پریده تر

٩٦/٠١/٢٧
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
از رویای پرواز تا ...

زمین پیما

٩٦/٠١/٢٨
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
ازدواج اشتباه

خط فاصله

٩٦/٠١/٢٧
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
با همان سرعت و دقت

ضَرَبَ، ضَرَبا

٩٦/٠١/٢٧
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
شاید بتوان شنید!

خدا را نمی‌توان دید اما...

٩٦/٠١/٢٨
احساساتی که ابراز نشدند

مادر، دوستت دارم تا آن سوی ابدیت

٩٦/٠١/٢٧
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
کمی هم به فکر خودتان باشید!

تقدیری از دولت عزیز

٩٦/٠١/٢٨
تبلیغات
تبلیغات