بار دیگر شهری که دوستش می‌داریم

بار دیگر شهری که دوستش می‌داریم

نویسنده : وبگردی

باید بگویم و بنویسم خوشحالم که توی شیراز به دنیا می‎آیی. باید بیایی و نشانت بدهم که چه شهر دوست‌داشتنی‌ی است. البته از ورای شلوغی‎ها و آلودگی‎های این روزهایش. کاش تو هم قصردشت را دوست داشته باشی و با درخت‎های چنارش انس بگیری؛ و محله‌ای که توی آن متولد می‌شوی و سبزی‌فروشی محله را با آن‌که قدری گران می‌فروشد! و پیاده‎روهای خیابان لطفعلی‎خان را و بازار وکیل و بوی عطاری و پارچه‌های نو را وقتی در هم می‎آمیزد. و راسته‌ی علاقه‎بندها را و گبه و گلیم‌های قشقایی را و درخت‌های نارنج و حوض وسط سرای مشیر را. و شاهچراغ را و در و پنجره‌های مسجد نصیرالملک را و شب‌های حافظیه و خواجو را. طعم عرقیات و فالوده‎ی پشت ارگ را و بستنی‎های «بابابستنی» را که مهم‎ترین تفریح خوراکی من و باباست! وای! عطر بهار نارنج را...

می‏‎بینی؟! از همین حالا دارم دوست‎داشتن‎هایم را به تو تحمیل می‎کنم. اما راستش فکر می‎کنم اگر ژن‎ها کار خودشان را انجام بدهند و تو قدری هم شبیه من باشی، به این شهر دل می‎بندی. شهری که پدرت توی آن متولد شده و مادرت توی یکی از روستاهای حوالی‌اش. حالا از روستای زادگاهم که باید زیاد برایت بگویم. آن‌جا را که حتما عاشق خواهی شد. فکر کنم از آن بچه‎هایی بشوی که عصر جمعه با گریه از باغ و باغچه‌ و گلخانه‌ی بابا بزرگ جدایت کنیم و به شهر برت گردانیم. از الان به تو حق می‎دهم. می‎دانی! در درونِ همه‌ی ما یک روستاییِ بکر ِبالقوه هست که از پیچیدگی‌های شهرنشینی هراس دارد. 

==============

منبع:

http://baharnarenj89.persianblog.ir/post/820/

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٥/٠٣/٣٠
٠
٠
شیراز خیلی زیباست و مردمش هم خیلی مهربونن.با خوندن این متن دلم خواست همین الان برم شیراز.ممنون واسه این حس خوب
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٣/٣٠
٠
٠
مطلب زیبا و دلنشینی بود ..خطاب زدن فردی که در اینده میاد قشنگه ...عنوان مطلب تو ن هم که یادی از نادر ابراهیمی عزیز بود به دل نشست
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٣١
٠
٠
سلآم؛ فک کردم قراره از نادر ابراهیمی چیزی بخونم...به هرجهت تشکـــــــــر...شیراز شهر فوق العاده ایه :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات