این که مدام به سینه‌ات می‌کوبد قلب نیست!

این که مدام به سینه‌ات می‌کوبد قلب نیست!

نویسنده : سحری :)

از دانشگاه خسته آمدم... پرت کردم هر چی داشتم یک گوشه!

پنجره اتاقم را باز کردم... همان پنجره‌ای که التماست می‌کند یک لحظه نگاهش کنی! هوا ابریه ابری است!

نشستم کُنج اتاقم!

چراغ‌های مغزم را خاموش کردم. تعطیل! ای بابا ما نخواستیم روشنفکر باشیم... آی آقا، دم شما گرم! به جای ما روشنفکری کُن... آره شما! شمایی که غرق شدی در تشویش بلغورای ذهنِ پوچِت... آره تو که به خورد من شعار مطلق می‌دهی! ظاهرنگر نیستی و... درصد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیری دُزِ خوشگلی چشم و ابروهای دور و برت را! آره...

 

خسته بودم... قلبم پُر شده بود از غم و غصه! دیگر نمی‌زد، یعنی من بهش گفتم تا این‌جا دمت گرم! دیگر لطف می‌کنی الکی خودت را خسته نکنی؟ من اسکیژنی که این مردمِ حق به جانبِ پُر ادعا در آن راحت دروغ می‌گویند، تهمت می‌زنند، دل می‌شکنند را نمی‌خواهم به سلول‌هایم برسد، تَک تَک سلول‌هایم گندیده‌اند در این اسکیژن ! بس کُن! ...

 

شُش‌هایم چه مظلومانه تحمل می‌کنند بوی گندِ خیابان‌ها و خیابانی‌ها...

بوی تعفن این موجودات تمام عیار روی زمین! که گاهی! فقط گاهی به شیطان یادآوری می‌کنند از او شیطان‌تر هم وجود دارد، گُنده برندارد! بگذریم...

 

روی زمین خوابیدم، دستم را گذاشتم زیر سرم، چشمانم را بستم، ساعت مُچی‌ام می‌گُفت: تیک تیک تیک  تیک

آخخخخ باز این گذر زمان را به رُخ ما کشید! کی از اسارت بین تنگنای این ثانیه‌ها خلاص می‌شوم؟ در آسمان یَعنی یک جایی برای خواب ما پیدا نمی‌شود؟ وسعت زیادی نمی‌خواهم 1 متر هم بس است... فقط می‌خواهم این‌جا نباشم!

 

چشمانم را باز کردم...

چشمم خورد به جزوه 500 صفحه‌ای بافت شناسی! صفحه مقدمه‌اش را باز کردم...

«این که مدام به سینه‌ات می‌کوبد قلب نیست... ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می‌شود.

ماهی کوچکی که طعم تُنگ آزارش می‌دهد و بوی دریا هوایی‌اش کرده است...

قلب‌ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس، اما کیست که باور کند در سینه‌اش نهنگی می‌تپد؟!

آدم‌ها ماهی‌ها را در تُنگ دوست دارند و قلب‌ها را در سینه. اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ماهی است و قلب وقتی در خدا غوطه خورد قلب است.

هیچ‌کس نمی‌تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد؛ تو چطور می‌خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می‌شود و وقتی دریا مختصر می‌شود و وقتی قلب خلاصه می‌شود و آدم قانع.

این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد و این تُنگ،ت َنگ خواهد شد و این آب ته خواهد کشید...

تو اما کاش قدری دریا می‌نوشیدی و کاش نقبی می‌زدی از تُنگ سینه به اقیانوس...

کاش راه آبی به نامنتها می‌کشیدی و کاش این قطره را به بی‌نهایت گره می‌زدی...کاش»

 

به خودم آمدم دیدم جزوه‌ام خیسه خیس است...

باران هم اتفاقا داشت می‌آمد...

ماهی‌ام در بیابونِ قلب شکسته‌ام یک نفس داشت تا مرگ و زندگی...

رفتم زیر باران جان بگیرد...

کاش می‌شد آن لحظه جایم را با آن ابر عوض می‌کردم! شرط می‌بندم من بهتر می‌تونستم خیس کنم زمین را...

ساده نوشتم! مثل خودم... مثل خودت... دیدی فقط جزوه بافت شناسی حرف ما رو فهمید!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩١/١١/١٩
٠
٠
اول؟
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
١
٠
ادمین ؟خخخ
t.m
t.m
٩١/١١/١٩
٠
٠
آخ جون، بازم اول....
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
٠
٠
یادِ کوچیکیای خودم افتادم! ک همش ذوق میزدم اول اول ! خخخ
t.m
t.m
٩١/١١/١٩
١
٠
دمت گرم سحر....خیلی باحال نوشته بودی....خعلی جالب بود...ایول...
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
٠
٠
خواهشمندم! خخخ
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/١٩
٢
٠
خدایا... تا خرخره پُر دلتنگیم.... مرسی...دیگر میل ندارم.... دلم میخواهد بخوابم... مثل ماهی حوضمان که چند روزیست روی آب خوابیده است... خیلی زیبا نوشتی سحرجان ساده نوشتی مثل خودم ... مثل خودت ...
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
٠
٠
ادمین تیکه های جذابشو حذف کرده!!! داغون أصن!!!
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٩
٠
٠
آقا دفعه دیگه بگیم این مسوال ویرایش و تایید مطالب بیاد رو صندلی داغ هرچی میفرستی باید ویرایش کنه:) این دفعه دیگه شوخی نداریم آتیشش میزنیم همه با هم :دی
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١١/١٩
١
٠
چه خوب و زیبا گفتی سحر جان.تشکر از متن زیبات
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
٠
٠
خواهش معی جان ... ! از جناب معاون سردبیر تشکر کنین ک خوب و زیبا ! ورداشتن شاخ وبرگشو زدن!
مجید
مجید
٩١/١١/١٩
٠
٠
قلب...نشناختمش؟؟
نگارا
نگارا
٩١/١١/١٩
١
٠
عااااالی بود
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/١٩
٢
٠
دلتنگی شرح همه روزهای من است زیبا نوشتی سحر جان...
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
٠
٠
خواهش میکنم قابل نداشت! ولی ازین خیلی قشنگ تر بود!!! متاسفانه ساسنسور کردن!!! الکی!!!
admin
admin
٩١/١١/١٩
٠
٠
یه چیز دیگه هم بگم / ما همین الانش توی جیم مطلب می نویسیم یهو معاون سردبیر می زنه 40 % مطلب رو حذف می کنه میشه اینی که شما می بینید!
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
١
٠
واسه ما 100 درصدشو حذف کردن! حرف دل خودشون شده! خخخخ
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١١/١٩
١
٠
آورین!!
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
٠
٠
ممنان!
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
١
٠
میخواین سانسور کنین چرا منتشر میکنین؟؟؟؟؟ چرا ؟؟؟؟؟؟؟ همون تیکه ش ک منو سوزوندو حذف کردین حق نیس... !!!
admin
admin
٩١/١١/١٩
٠
٠
حالا چی بوده اون قسمت ها؟ (من حذف نکردم ولی اگه حذف کرده حتمن دلیل داشته اون بنده خدا واسه خودش)
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
٠
٠
داغون کردن!!! من رو او کردن! جمعو مفرد کردن!!! نکنین تو رو خدا ! این تیکه ش:شُش هام چه مظلومانه تحمل میکنند بوی گندِ خیابونها و خیابونی ها... بوی تعفن خداهای تمام عیار روی زمین! که گاهی! فقط گاهی به شیطان یادآوری میکنند از او شیطان تر هم وجود دارد گُنده برندارد! سجاده هایی با نقش زبانه های آتش ... بگذریم... بعله ! این بود! قسمت اولشم از همون پنجره ای که التماس میکنم یه لحظه نگاهم کنی!!! اون چیه ورداشتن نوشتن آخه ! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
imanhkt
imanhkt
٩١/١١/١٩
٠
٠
قربون دستت ... تو راه بیا این گلای ما رو هم آب بده ...
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
١
٠
هم هِر هِر هِر !!!
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
٠
٠
تازه من به زبون خودم نوشتم! ورداشتن زبونشو کتابی کردن!!!! خخخخ ! خخخخ ! خخخخ ! چه روزگاری داریم...
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٩
١
٠
ساده نوشتم! مثل خودم... مثل خودت... !! مرسی ، فضا سازیه خیلی خوبی بود ...
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
١
٠
خخخخ تشکر از من نمیخواد بکنین از معاون سردبیر تشکر کنین! ایشون زحمتشو کشیدن! خخخخ
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٩
٠
٠
هر وقت این خخخخخخخ رو مینویسیا ، فک میکنم بعدش میخوای تُف کنی !!!! مراعات کن عزیزه من ...!! ^_^
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/١٩
٠
٠
مخاطب خاص
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
٠
٠
عاره جای اونکه نوشتم بوی گند خیابان و خیابانی ها مخاطبم خاص بود! آورین! خوب میگیریاااااا
م-نص
م-نص
٩١/١١/١٩
٠
٠
اینا که الان گفتی یعنی چ!!!!!!
b-bahmani
b-bahmani
٩١/١١/١٩
٠
٠
خععععلی طولانی بود!
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
٠
٠
همی ک هَس! خخخخ
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٩
٠
٠
بسیار زیبا بود!ولی حیف که با سانسور بود!همه چی بدون سانسور و زبون اصلیش میچسبه :)))) ممنون سحر خانوم متن خیلی قشنگی بود!حتی سانسور شدش
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
٠
٠
خواهش میکنم دسته معاون سردبیر درد نکنه قشنگ نوشته بودن!!! خخخخ
احسان
احسان
٩١/١١/١٩
٠
٠
سلام خیلی قشنگ بود حیفم اومد کپیش کنم
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٩
٠
٠
خیلی قشنگ نوشته بودی سحر خانوم دکتر.... موفق باشی عزیزم....
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/١٩
٠
٠
نمیدونم چرا به ان ماهی و قلب رسیدم یک لحظه حس کردم دامر قلم عرفان را میخوانم!!!خیلی زیبا بود سحر!خوشمان امد!
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٠
٠
٠
عاره عرفان بود! ینی مقدمه جزوه م عرفان بود!
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٩
٠
٠
ما هم یک چیزی را کشــــــــــف کردیم ! اگر خودت یک مطلب رو بنویسی سری تاییدش میکنن و میذارن توسایت...آره! امیدواری میده به آدم... قشنگ نوشته بودی..آفرین :)
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٠
٠
٠
عاره ! خودت ک بنویسی دوستان عزیزمون در سردبیری سرویسش میکنن سری میذارن رو سایت! خخخخ
sahar
sahar
٩١/١١/٢٠
٠
٠
به به...چه زیبا! ممنون سحر عزیزم...لذت بردیم
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٠
٠
٠
خواهش سحر عزیزم! خخخ
raaahil.m
raaahil.m
٩١/١١/٢٠
٠
٠
سحرتو دولتی ای یا آزاد؟میخوام ببینمت!
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٠
٠
٠
من دولتی أم! امروزه چرا همه گیر دادن مارو ببینن! بُخدا تخصیره من نیس! من هر چیو برداشتم گذاشتم سر جاش! :((((
raaahil.m
raaahil.m
٩١/١١/٢٠
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٠
٠
٠
شما صابخونه این؟ خخخخخ
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/٢٠
٠
٠
سحر خیلی خوب بود واقعا ششهایمان چگونه تحمل می کنند؟
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٠
٠
٠
به سختی! خخخ
maryam
maryam
٩١/١١/٢١
٠
٠
باحال بود
گیلار
گیلار
٩١/١١/٢٢
٠
٠
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای دلم ریش شد چشام خیس
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨