مکالمات اداری!
طنزیات

مکالمات اداری!

نویسنده : s_aghagol

الو، اداره بووق؟ (طبعا منظور ادارات داخلی نیست! مثلا اداره آقاگل اینا!-توضیح از بنده نگارنده)

- بله بفرمایید. من سرپرست روابط عمومی هستم

- بنده با آقای ... کار دارم.

- ایشان فعلا جلسه دارد...

- عیبی ندارد، بعد از جلسه تلفن می زنم.

- ایشان بعد از جلسه تشریف می‌برد «کمیسیون».

- مانعی ندارد، بعد از کمیسیون تلفن می‌زنم.

- بعدش می‌رود «سمینار»

بعدش تلفن می‌زنم.

- بعدش می‌رود «سمپوزیوم»

- بعدش...

- می‌رود «مجمع عمومی»

- بعدش...

- «شورا» دارد!

- پس یک ملاقات حضوری برای فردا بدهید، بیایم.

- فردا جلسه دارد!

- پس فردا...

-  کمیسیون دارد.

- پسون فردا.

- سمینار دارد.

- پس پسون فردا.

- سمپوزیوم دارد.

- پس در اون فردا.

- مجمع  عمومی دارد.

پس در اون پسون فردا.

- شورا دارد.

- ای آقا... پس می‌فرمایید اگر کسی با آقای ... کار داشته باشد چه باید بکند؟

- اینکه دیگر سوال ندارد پدرجان... یا باید تلفنی با ایشان صحبت کنید، یا بیایید ملاقات حضوری.

- صحیح!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/٠١
٠
٠
صــــحیـــــــــــــح..!!
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
بـــــــــــــعله!!! خیلیم ساده..یعنی بری دیدنش کمیسیون و سمپوزیوم و اینا همه کــــــــــشکــــــــــ !!!
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
دقیقا همینه
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
بروکراسی تلفنی اداری ، باز خوبه جواب دادن تلفشون رو کارمند داستان شما :)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
سلآم؛ اَی اَی بدم میاد از این حالتا :/ به خاطر همینم همیشه از زیر کارای اداری در میرم :/ یه دوستی دارم میگه : بهترین کار اینه که سرتو بندازی بری تو دفتر ! بود چه بهتر نبود کنگر بشی تا بیاد...همیشه هم جواب میگیره
s_aghagol
s_aghagol
٩٥/٠٤/١٢
٠
٠
سلام علیکم نه دیده شده اومده طرف بعد گفته مسئول منگنه مون نیست برو فردا بیا! و دیده شده گفته مگه منشی نبود؟ نمیدونید جلسه است؟ نمی دونید سمپوزیومه؟ نمی دونید؟
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات