تجاوزِ حسی...

تجاوزِ حسی...

نویسنده : 151

همه چیز از دانشگاه شروع شد. از این مکان پر حاشیه. صبح روز دو شنبه٬ سر کلاس بیوشیمی. همان روز کذایی که برای اولین بار با تو  در یک فضای بسته٬ تنها شدم. همه رفته بودند و من و تو باقی مانده بودیم که جزوه را کامل کنیم. هیچ تمایل نداشتم برگردم و نگاهی به تو بیاندازم. چون اصلا اهل این برنامه‌ها نبودم. تو هم نبودی٬ ولی انگار خبری از آینده نداشتیم.

نمی‌دانم چرا از اول کلاس متوجه بد بودن صندلی‌ام نشدم٬ یا چرا از ابتدا٬ صندلی مرا اذیت نمی‌کرد٬ ولی به هر حال٬ مجبور شدم جای نشستنم را به نزدیکی تو تغییر بدهم. همان جا بود که با دیدن چهره معصوم و سرخ شده‌ات٬ بدنم داغ شد. داغ شدن بدنم را بگذارید پای خجالتی بودنم. آرام آرام وسوسه‌ها٬ از درونم شروع شد. تنم می‌لرزید. لرزشی که از سمت چپ بدنم نشأت می‌گرفت.

آن روز٬ خاص‌ترین روز زندگی من بود. خاص‌ترین و البته عجیب‌ترین. هیچ وقت به مخیله من خطور نمی‌کرد که روزی مورد تجاوز کسی قرار بگیرم. آن هم در کجا! کلاس دانشگاه. تو آن روز به من تجاوز کردی٬ خیلی هم برایم سخت و طاقت فرسا بود تحمل این درد. ولی انگار هر دو لذت می‌بردیم. من سرم بالا و تو سر به زیر داشتی. من مغرور بودم و تو خجالتی بودی.

تو آن روز به من تجاوز کردی٬ درست زمانی که در حوالی‌ات نشستم و تو چادرت را محکم‌تر گرفتی. همان جایی که با آمدن من٬ به کلی صورتت را برگرداندی تا با من٬ چشم توی چشم نشوی. ولی من چشمان خجالت زده‌ات را دیدم. دست خودم هم نبود٬ ولی انگار دوست نداشتم٬ نگاهت بند بیاید.

سخت بود٬ ولی تو به من تجاوز کردی٬ درست وقتی که پاسخ سوال‌های درسی‌ام را با هزار تپق و گرفتگی زبان دادی، تویی که با دوستانت مثل بلبل حرف می‌زدی. خیلی عجیب بود٬ ولی به من تجاوز شد٬ همان زمانی که بخاطر تپق زدنت٬ خنده‌ات گرفت و به سرعت٬چهره‌ات را مچاله کردی و لبخندت را قورت دادی.

مرا سخت تنبیه کردی٬ همان جایی که در پاسخ به سوال بی‌جای من٬ صدای بلند لرزانت را برای اولین بار شنیدم. تویی که استاد بخاطر پایین بودن صدایت٬ همیشه سرزنشت می‌کرد. تنبیه شیرینی بود.

ضربه نهایی را زمانی خوردم که با صلابت و وقار٬ چادرت را بر  روی سرت مرتب کردی و از کلاس خارج شدی.

خیلی راحت به من تجاوز کردی و رهایم کردی‌٬ تا  فرو روم در درد لذت بخش تجاوز. دردی که باعث شد تا اوایل شب٬ در کلاس بمانم و چیزی را متوجه نشوم‌.

دیدن تو از آن روز به بعد٬ تکرار همین درد بود. تویی که رفتارت نسبت به من٬ خیلی سرد و خشک‌تر از گذشته شده بود. اتفاق آن روز باعث این انجماد شده بود. انجمادی که حیاء و عفتت٬ باعثش بودند.

حالا دیگر فارق التحصیل شده‌ایم و من٬ یک شاکی هستم. کسی که مورد تجاوز دختری قرار گرفت. حال بعد از مدت‌ها جستجو و پیدا نکردنت٬ قصد شکایت به دادگاه عاشقی را دارم. خودم که نتوانستم غرامت تجاوز به خودم را از تو بگیرم٬ ولی امیدوارم دادگاه و قانون٬ مرا به حق قانونی‌ام برسانند. شکایتی با موضوع: «تجاوز حسی.»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
خیلی لذت بردم دم شما گرم چه تیتر جالبی :-)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
ممنون که خوندی!تیتر هم قابل شما رو نداره : )
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
خیلی خیلی قشنگ.
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
خیلی خیلی دمت گرم : )
z_amini
z_amini
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
هرروز بهتر از دیروز:)))) خیلی جالب بود:)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
مچکرم : )
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
کلاس بیوشیمی !!!! :)(
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
دوشواری دارید با بیوشیمی؟ :) ممنون که خوندید
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
عمق مطلبو دریابین مرجان جان!(قافیه داره!)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
میگم محمد این مطلبت خیلی عمق داشت :)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
غرق نشی بهمن جان ؛)
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
دشواری ندارم، خاطره دارم :)، گلبرگ جان ما همیشه نسبت به لایه های عمیق مطالب ایشون ارادت داریم خودشون در جریان هستن :))
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
همون اول بگید خب : ) با تشکر از عمیق خوانی شما : )
n.dahji
n.dahji
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
سلام،هنوزیادم نمیره وقتی جا برای نشستن نبود و یه پسر گستاخ قصد نشستن رو صندلی کنار منو کرد و خیلی ترسیده بودم و چادرم رو محکمتر گرفته بودم و اون پسر خیلی بی پروا تر جلو می یومد ،به سرعت از سر جایت بلند شدی و کنارم نشستی و یه لبخند زدی که اروم باش و من هستم,چقدر ته دلم بابت این کار ازت ممنون شدم واستاد که عکس العمل مارو زیر نظر داشت و یه لبخند زد و درس رو شروع کرد و خوب یادم می اید که از اون طرف دوستت بهت چشمک میزد و من بیشتر خجالت میکشیدم ولی هرگز نترسیدم چون بهت اعتماد داشتم و اینو بارها بهم ثابت کردی.حال کجایی ؟کجایی اعتماد به نفسم؟خجالت کشیدم بهت بگم همیشه با گفتن این که از همه ی دخترا سرتری و هیچیز کم نداری اعتماد بنفسم بودی ،از این که همیشه هوا داشتی ممنونم ازت ...
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
ممنون که وقت گذاشتید و‌ خوندید و چنین نظر طولانی ای گذاشتید.ولی انصافأ متوجه منظورتون نشدم : ) میشه بشکافیدش؟
n.dahji
n.dahji
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
نظرم واقعی بودهمکلاسی داشتم تو دوران کاردانی به اسم اقاسید ،نوشته تون منو یاد انروزای خوب انداخت،حیف اون روزا;(
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
حیف.ولی گذشته برنمیگرده متأسفانه :( به فکر حال و آینده باشید : )
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
خیلی خیلی زیبا...
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
خیلی ممنون بابت حضورتون : )
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
آن روز٬ خاص‌ترین روز زندگی من بود. خاص‌ترین و البته عجیب‌ترین. هیچ وقت به مخیله من خطور نمی‌کرد که روزی مورد تجاوز کسی قرار بگیرم. آن هم در کجا! کلاس دانشگاه. تو آن روز به من تجاوز کردی٬ خیلی هم برایم سخت و طاقت فرسا بود تحمل این درد. ولی انگار هر دو لذت می‌بردیم. من سرم بالا و تو سر به زیر داشتی. من مغرور بودم و تو خجالتی بودی. تو آن روز به من تجاوز کردی کلی صورتت را برگرداندی تا با من٬ چشم توی چشم نشوی. ولی من چشمان خجالت زده‌ات را دیدم. دست خودم هم نبود٬ ولی انگار دوست نداشتم٬ نگاهت بند بیاید.سخت بود٬ ولی تو به من تجاوز کردی٬خیلی راحت به من تجاوز کردی و رهایم کردی‌٬ تا فرو روم در درد لذت بخش تجاوز. دردی که باعث شد تا اوایل شب :)) می گم این داستان رو میشه از یک زاویه دیگه خوند ! خیلی ، منشوری بود ! ! ! من برم یه دوری بزم سنم به +24 سال برسه بعد میام می خونم این نوشته رو خخخخخخ
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
والا من سنم +۳۰ بازم با سلام و صلوات خوندم مطلبو خخخخ...دور از شوخی واقعا زیبا مینویسی محمد پیشرفت حس میشه تو نوشتنات قلمت ماندگار
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
وجود هرگونه زاویه ی منشوری در داستان رو همینجا تکذیب مینمایم :)) برو استغفار کن بهمن جان :))
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
وحید جان :/ داشتیم؟خحخح لطف داری رفیق : ) ممنون که خوندی.
رادمهر
رادمهر
٩٥/٠٣/٢٦
٢
٠
احتمالا شما زیمبابوه زندگی نمیکنه؟امار تجاوز دخترونه اونجا بالاست! من یاد یه دیالوگ افتادم که یه بار تو یه جمع دوستانه گفتم حالا اون قابل پخش نیست اما تجاوز ذاتا لذت بخش نیست.ببین تجاوز یه عملِ دیگه که اینجا شخصیت پردازی شده که خیلی هم خوبه اما بازم میگم ذاتا نمیشه به عنوان "لذت" ازش نام برد به جز در مواقعی خاص که شما یا خودت فاعل اون عمل باشی حالا هرچی که میخواد باشه یا مازوخیسم داشته باشی! این یکم توضیحات رائفی گونه بود! حالا توضیحات مرتضی گونه! شروع مطلبت خیلی خوب بود اما یه جاهایی کش میومد هرچند وقت یه بار برو سراغ همین مطلب و دوباره با تجربه ی جدیدت ویرایشش کن شاخه زیاد داره اونارو هرس کن خیلی خوب میشه به عنوان یه مفهوم پست مدرن! و این خیلی خوبه که به یه چیز مطلقا بد صفتِ عاشقانه میدی که این باعث تغییر معنی واژه میشه.همینطوری ادامه بدی تا چند وقت دیگه تجاوز معنیش برمیگرده:-)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
کامنتت خیلی سنگین بود رفیق : ) کمرم تا شد.خب زیر دیپلم کامنت بذار دیگه : ) راستش هدفم هم همین بود.تجاوز میتونه عاشقانه هم باشه.میتونه حسی باشه و باعث شکل گیری یه رابطه.البته اینجا یه خورده تلخ بود.ولی میشه شیرینش هم کرد. حالا اینکه از این متن چه برداشت هایی میشه،بستگی به مخاطب و ذهنش داره : ) ممنون که خوندی!اونم با این دقت بالا.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٦
٠
١
کامنت مرتضی و مطلب محمدم رو که خوندم حس کردم به منم می خواستن تجاوز کنن, 16 ساله بودم که رفتم مکه طرف مسئول گیج فرودگاه همچین چپ چپ بهم نگا کرد که فرار کردم: )
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
خطر از بیخ گوشت گذشته :))) حواست جمع باشه دیگه از این به بعد :)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٣/٢٦
١
٠
مطمعنی فرار کردی بهمن؟ برا ما آخرشو یجور دیگه تعریف کرده بودی:)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
:))))) وحید حلالت!بهمن جان!بیا و صادق باش با بچه های جیم :))
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
:|
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
:) اقای نادری بیا وحید ره بلاک کن حرف منشوری زد!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
محمدم بلاک کن: )
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
عجب! :)) خوب بود محمد جان:) موفق باشی رفیق :)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
مچکرم : )
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
فارق التحصیل شدی؟؟؟ عنوان غلط انداز بوده؛ مخاطب زیاد جذب کرده
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
خبر نداشتی؟ :))) کیفیت مطلبو نبر زیر سوال :)
Far!de
Far!de
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
خیلی هم خوب :)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
خیلی هم ممنون : )
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
حالا بذارین دانشگاه قبول شید ، انتخاب رشته کنید و باز قبول شید ، انتخاب واحد کنید و هم کلاسی شید بعد برین تو فکر و خیال و رویا و منشوری جات :|
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
محمد دیدگاه خانم انتصاری رم بر نتابیدم!
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
هر مسئله ای نیازمند زمینه سازی و خیال پردازیه خانم انتصاری :) این موضوع ویژه ترم هست حتی :)) شوما دوشواری دارید با آینده نگری و زمینه سازیِ ذهنی در این رابطه؟ :/ با تشکر : )
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
حسین!تو برو محو شو جان من اصلأ :))
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
نظرات مرتضی هنرمند راد(رادمهر) و بهمن بهمنی و جواب وجید قوام به بهمن بهمنی ره اصلا برنتابیدم!
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
جان یره حق داشتی :) من خودم پوکیدم :)
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
وااااااای اومدم اولین نظر رو دادم روم نشد یه چیزایی رو بگم گفتم شروع کننده نباشم الان اومدم دیدم جا خوردم اساسی خخخ زاویه های دید متفاوت اساسی :-) به قول حسین مداحی واقعا بر نمی تابم :-)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
جمع خودمونیه داداش :) خجالت نداره ک :)) هرجا دوست داشتی برنتاب :))
دایناسور آبی
دایناسور آبی
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
لذت بردم :)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
خوشحالم که حوصله تون برتابید و لذت بردید :) مچکرم!
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
حس نوشته تون خیلی خوب بود واکاوی احساسات شخصیت داستان عالی بود ولی حیف نبود اسم این حس ناب رو بذارید تجاوز؟! می شد با یه اسم شکیل تر و پر مهر تر داستان تون رو گیراتر و عاشقانه تر کنید.
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
خیلی ممنون بابت نظرتون : ) در مورد اسم شاید باورتون نشه،ولی اول اسم به ذهنم اومد،بعد خود داستان.یعنی کل داستان رو از روی عنوانش نوشتم و هدف داشتم.هدفش هم تغییر زاویه دید مخاطب،نسبت به واژه ی تجاوز بود که تو ذهن جامعه،خیلی سیاه و منفیه.میخواستم ثابت کنم میشه چنین برداشت هایی رو هم کرد از این کلمه!ممنون از شما بابت نقدتون : )
هکمط
هکمط
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
یه ضرب المثلی هست که میگه:عجببب!!+تصویر سازی شد:-)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
چه ضرب المثل غریبی : ) تصویری سازیتون هم،هم / ممنون که خوندید.
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
سلآم؛ اوم نوشته ی قابل تاملی بود... من در مخیلم به 2 بیت رسیدم که اونارو تقدیمتون میکنم... یک: آن شوخ به من نظر ندارد چه کنم؟/ آه دل من اثر ندارد چه کنم؟ / با آنکه همیشه در دلم میباشد/ از حال دلم خبر ندارد، چه کنم؟.... دو از طرف دیگه : چیزی که من از جهان به جان میطلبم/ جان را به سلامت ز جهان میطلبم/ از مردم دنیا وزدنیا شب وروز/ دیگر هوسم نیست، امان میطلبم....اگه ربطی هم نداره ببخشین دیگه ...مرغ خیاله هیچم معلوم نمیکنه که به کجا ها میره؟! به هرجهت...قلمتان مستدآم (^_^)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
پروازِ مرغ خیالتون مستدام : ) خیلی هم زیبا بودن ابیاتتون.تشکر بابت حضورتون.
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
راستی محمد فارق التحصیل رو عمدا اینجوری نوشتی یا سهوا اشتباهی نوشتی؟ آخه اینجوری معنی خاصی نمیده مثلا میشه دور از تحصیل چون درستش فارغ التحصیل هست که مطمئنم درستشو میدونی :)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
شما دوست عزیز چه فکر میکنید؟ :)) «شبیه این گوینده ها بخونش»ممنون بابت دقتت وحید جان.
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
یعنی اسم تجاوز شده چقدر بازدید کننده و چقدرترش کامنت زیرش هست حالا اگه مطلب از شکافتن هسته گداخته نیتروهلوژن تو منظومه راه ترشی می بود یکی حتی نگاش نمی کرد. خخخخخ
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
منظومه راه ترشی که گفتی یعنی چه؟ظو
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
این یعنی ملت نامرعی همیشه حاظر در صحنه
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
خوش شانس ترین های مجازی /جیمی اول شمایید بعد اقای بهمنی این عنوان را بهتون تبریک میگم:)بی سابقه بود این تعداد کامنت برای پست
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
:))) نه بابا!اینطوری هم نیست.یه سر به نوشته های قبلیم اگه بندازی و آمارشون،شاید نظرت عوض شه!
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
خوش شانس؟ /ممنون از شما خانم لیلی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢٨
٠
٠
انجمن های پر طرفداری هم دارید..;)) انجمنهای من که پرنده پر نمیزنه..بشر کامنت نمیزاره
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
افرین؛موضوع جالبی را از دید یک اقا بیان کردیص
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
مچکرم : )
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
عه یعنی گمش کردین؟؟قبل فارغ التحصیل شدن نمیشد پیگیر ادرسش بشین؟ کشش خیلی خوبی داشت .دستتون درد نکنه و امیدوارم این شکایتتون راه به جایی ببره
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
نه دیگه.نمیذاشتن که!وگرنه دنبالش میرفت.نمیشد که نرفت!ممنون بابت حضورتون : )
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٣/٢٩
٠
٠
نمیخاستم کامنت بذارم !!!! ولی چرا بیوشیمی؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٣٠
٠
٠
خب چرا گذاشتید؟ :/ممنون که نظر دادید ولی :) چرا شو که نمیگم.ولی بی دلیل نبوده.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٢٩
١
٠
احساس و مفهوم کلی نوشته قشنگ بود اما از نظر من به کار بردن یک واژه به کرات و پی در پی از زیبایی مفهوم اصلی کم می کنه و اگر این کلمه، کلمه ای با بار معنایی نازیبا هم باشه بیشتر روی منفی شدن نوشته اثر میزاره، فکر می کنم شما قدرت بیشتری در نوشتن دارین پس وقت بیشتری برای موضوعاتی که می تونن شیرین تر به نظر بیان بزارین :)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٣٠
١
٠
خیلی ممنون که خوندید و نقد کردید / در پاسخ به نظرتون میتونم بگم قطعأ استفاده از این کلمه و اونم با این شدت و کثرت،بی دلیل نبوده‌.دلیلش هم تو کامنت های قبلی توضیح دادم. / نظر لطف شماست.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٣١
٠
٠
خواهش میشه ^_^
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣