من و جیم و خاطرات چند صد نفری

من و جیم و خاطرات چند صد نفری

نویسنده : m-ghorbani

یک وقت‌هایی هم آدم دلش تنگ می‌شود برای روزهایی که گذشتند. از یک زمانی به بعد قسمت‌های بدش فراموش می‌شود و فقط خوب‌هایش به یاد می‌آیند. همان وقت که به خوب‌هایش می‌گویم لذت و به بدهایش عبرت.

شاید لحظه‌هایی باشند که هرگز فراموش نشوند. مثل آن روز اولی که جیم را دیدم. در سنی کم که تنها با خودکار جیم کاغذی را خط خطی می‌کردم. بعد از آن روزهایی دیگر شد که توانستم آن‌چه را می‌خوانم درک کنم. آن زمان اولین جرقه عشق جیم در وجودم شد!

آن زمان‌ها که خبری از سایت جیم نبود؛ جیم کاغذی را تمام می‌خواندم و چه روزهایی که با اصرار از پدرم می‌خواستم خرید جیم به شنبه نکشد و چه روزهای تعطیلی که از نبودش غصه می‌خوردم.

به طور دقیق به یاد می‌آورم روزی را که در ستون آنتن، جیم کاغذی نوید سایتش را داد. چه خوب بود آن روز که به سوی سایت جیم شتافتم. با آن اینترنت دایل آپ و آن ده خط سبز رنگ پایین صفحه مرورگر.

سایت به لطف مرورگر اکسپلرور به شدت عجیب پدیدار شد. صفحه‌ای که همه چیزش جا به جا بود و مدام می‌نوشت که مرورگر دیگری به کار بریم. یادم می‌آید برای منی که تا آن زمان فقط از اینترنت برای تحقیق مدرسه استفاده می‌کردم، سایت جیم به شدت جذاب می‌نمود. مهر بود و به تازگی به سوم راهنمایی وارد شده بودم. یکی از همان روزها بود که اولین مطلبم که آن را با شوق فراوان نوشته بودم در سایت جیم به نمایش در آمد. نمی‌توانم توصیف کنم چقدر شادمان بودم.

و مدتی بعد تخته سیاه جیم را دیدم و این اولین ورود تقریبا واقعی من به جامعه شد. جیم را دوست داشتم. پس کاربرانش را هم دوست داشتم. همه‌شان را همچون اعضای خانواده‌ام می‌پنداشتم و به همان گونه دوستشان داشتم. با آن‌ها صحبت می‌کردم، درد و دل می‌کردم و شاد بودم.

خلاصه روزهای زیادی از عمر ما با هم می‌گذشت. روزهایی که قهر می‌کردیم و پی‌گیری‌ها از سوی ادمین بسیار بود. روزهایی که با دیدن ایمیلی از سایت شاد می‌شدیم به مضمون «ای کاربر قدیمی کجایید؟»

خب آن زمان‌ها تعدادمان کمتر هم بود. خیلی کمتر.

راستش آنقدر خاطره هست که شاید باید جور دیگری تجدیدش کنیم. نمی‌دانم شاید مثلا وقتی به کهنسالی رسیده‌ایم و در پارکی نشسته‌ایم و از صدای بلبلان لذت می‌بریم و با تعریف خاطرات‌مان شادمانه عصاهای‌مان را به هم می‌کوبیم!

از جشنی بگوییم که گذشت، کادر ثبت نام، شوق ثبت نام، دیدن نویسندگان، امضا گرفتن‌ها، شله‌ها، اجراها، مجری‌ها، دیدن دوستان، کبود شدن دست‌ها از شدت دست زدن و ...

از نمایشگاه کتاب، باز دیدن دوستان و ادمین‌ها، دور هم نشستن‌ها، شوق دیدارها، با هم خندیدن‌ها، تقویم گرفتن‌ها و ...

از انتخابات ریاست کاربران سایت، رقابت‌ها، تبلیغات، کاندیدها، گروه‌ها تبلیغاتی، وزرا، کابینه‌ها، رنگ‌ها، شعارها و چاپ خبرش در جیم و ...

از بازی‌ها، مسابقات، هیجان‌ها، پیگیری‌ها، سبقت‌گیری‌ها، آدمک‌های احساساتی و ...

از ماه رمضان، مسابقاتش، سفره‌های افطار، عکس گرفتن‌ها، رای دادن‌ها، جایزه بردن‌ها و سطل‌های خالی شله‌ و ...

از انجمن‌ها، بحث و گفت‌وگوها، صندلی داغ‌ها، ادمین‌ها، سوال‌های سخت، بازی‌های انجمنی، جرئت حقیقت‌ها، دعواها و آشتی‌ها و ...

از ادمین پدرها، فامیل‌ها، پدرها، مادرها، عمه‌ها، خاله‌ها، نوه‌ها، جلبک سبزها، کمربندها، هفت‌ها و...

گرچه خاطرات خوب زیبایند ولی همه خاطرات لازم‌اند گاهی ...

به یاد پدر پاییز عزیزمان و آقا رهای محترم، چه خوب که برای شادی روح این عزیزان و به یاد آن‌ها برای همه رفتگان دعا کنیم.

خیلی ماجراها را نگفتم که اگر نام دوستی را می‌آوردم صحیح بود که تمام خاطراتی که سایر دوستان هم در آن حضور داشتند به یاد بیاورم و بنویسم. در هر صورت یاران عزیز را بی کم و کاست و به لطف حق به خاطر دارم .

من امروز سومین پایه نظری را هم به اتمام رسانده‌ام و پا به پای این جیم، مویی سپید کرده‌ام و تجربه‌های فراوانی بدست آورده‌ام که ممنون!

گاهی فکر می‌کنم که جیم همه‌ش تقصیر توست. گاهی ستایشش می‌کنم که نه همه‌اش به لطف توست. و گاهی راضی‌ام از هر دو حالت.

القصه که جیم، هم دوست داشتنی است و هم غیر دوست نداشتنی و هم غیر دوست داشتنی، همه‌اش در مواردی و فکر می‌کنم هر آنچه که در زندگی یک انسان وارد می‌شود و چنین طولانی هم می‌شود به عنوان یک تجربه خوب است و بیشتر...

==============

منبع: دلِ تنگ

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
آخییی..عکسارو..دفتر قدیمی:) عکس سومی رو تو تخته عکس دسته جمعی گرفتیم مثلا.آقای ضیا هم گرفتن.عینک داینی رو خخخ//یادش بخیر:) جیم واسه خیلیامون یه دوره خاص تو زندگیمون شده:) همونطور که گفتی با کلی خاطرات خوب وگاهی ناراحت کننده ولی در هر حال دوست داشتنی:) جای خیلیا هم خالیه که کمتر سر میزنن و بعضیام نناپیدا شدن مث خودت:دی کجاییی معصومه؟ دقیقا کجایی دختر؟ میگم، چقد بزرگ شدیا!
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
با خاص خیلی موافقم.هر چقدر هم که میگذره باز جیم جایگاه خودشو داره :) ولی بنظرم اون خیلیا هستن هنوز یکم کمتر و روح تر مثلا :دی/ درسته عکس دسته جمعی :))) آفرین مشخصه قشنگ یادته :))) / خخخ دقیقا اینجا هستم :دی میخواستم گذر عمر رو برسونم خخخ
م-نص
م-نص
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
ی سوژه خاطره انگیز...هر کی مشهد و بیکاره بره جای دفتر قدیم یک عکس بگیره ببینه چی شده؟؟:))
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
مگه چیزی شده ¿¡o.O
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
:)
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
(:
م-نص
م-نص
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
یکی از اون فسیلا:)
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
آن زمان اولین جرقه عشق جیم در وجودم شد!» شعله ورش جا افتاده فکر کنم.
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
نکته خوبی رو گفتین :)) ولی خب جا نیافتاده :دی
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
:-)
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
(-:
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٣/٢٥
١
٠
چه همه خاطره بازی :) جای این مطلب توی تولد سایت یعنی یکم مهر ماه بود :) ممنون خانم قربانی. از اون مطلب حال خوب کن ها بود.
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
:) قابلی نداشت آقای نادری (: خداروشکر که تاثیر مثبت داشت./راستش نشد صبر کنم تا اول مهر (=
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
انصافا چه عشق بازی میشه کرد با این جیم چقدر خوبیم ما :-)ممنون بابت این مطلب فوق العاده
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
خواهش می کنم (: ممنون :) / قطعا...و خب این از ویژگیه مثبته جیمه که انقدر خاطره سازه
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٥/٠٣/٢٥
١
٠
یه ایراد خیلی بزرگ و غیر قابل بخشش داره عکس پروفایل من کو؟؟؟
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
شما به بزرگی خودتون ببخشید دیگه :)) راستی بودید اونوقت ¿¿(=
م-نص
م-نص
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
اون عکس ها جزو فسیلان...شما هنوز کودک جیمی محسوب میشوید...جدای از اینا...اون عکسا روزی 4 ساعت حداقل توی جیم بودن
Far!de
Far!de
٩٥/٠٣/٢٥
١
٠
قهرمیکردین وپی گیری ها ازسوی ادمین بسیاربود؟؟؟ اون عکس کنکورممنوع مال کی بوده ؟ خخخخخخخخ !یاد پدر پاییز عزیزمان؟؟؟
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
بله خیلی خیلی پیگیری ها بود =) :)))) / کنکور داشتن حتما :دی حدس دیگه ای براش داری¿¡خخخ / بله (:
Far!de
Far!de
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
چه جالب !ینی بایکی قهرمیکردین بعد ادمین میرف پی اش که آشتی بده؟؟؟ نمیدونستم پدرپاییز فوت کردن ... روحشون قرین رحمت ...
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
نه راستش با سایت قهر میکردیم خخخخ یکم روحیه ها حساس بود اونوقت :دی / بله خدا رحمتشون کنه (: مارو هم ...
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/٢٥
١
٠
عالی بود ...هر چند ما هنوز به خاطره نپیوستیم ....
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
سپاس :) نظر لطفتونه / خاطرات که زیاد هستن حتما شما هم خاطراتی دارید با جیم (:
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
چقد مونده مام خاطره شیم؟ بچه های الان؟ بجه های الان؟ کجایین؟ بیاین از الان بنویسیم حسودیم شد ک:دی
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
خخخخ والا باید صبر کنید دیگه اگه این مدلی خاطره میخواید :دی بچه های الان ¿¡=) جیمی ها مگه جدا هستن از هم ¿¡ D:
z-dadras
z-dadras
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
جیم واقعا خوبه،میشه باهاش خاطرات خیلیییی خوب داشت:)))) من که وقتی کارت ورود به جشن جیم برام اومد ذوق مرگ شدم:))
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
درسته :))) / ما هم وضع بهتری نداشتیم خخخ
م-نص
م-نص
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
یادش بخیر من کارت نداشتم خخخ
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
هه هرکی تو اون عکس نمایشگاه تونست منو پیدا کنه خخخخ
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
هر جیمیه اصیلی میتونه این کار رو انجام بده D:
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
:) عالی بود!,
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
ممنونم :))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٥
١
٠
اقای نادری می گم این عکس و فیلمای قدیم رو یه جوری دست ما برسون: ) هنو جذابه
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
آخرم از فیلمهای جشن خبری نشد :دی نمایشگاه هم D:
م-نص
م-نص
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
ای بهمن جان...انشاالله 70 سال دیگه بهمون میدن
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٥/٠٣/٢٥
١
٠
خوندن همچین مطلبی بعد ماه ها و ماه ها دوری از همین فضای دوست داشتنیه مورد نظر تون، برای یکی مثل من که مدتها هر روزش توی سایت جیم معنا میشد پر از حس خوب هست، توی روز هایی که حتی گاهی اسم خودم رو از یاد میبرم ولی اما همین حالا بدون لحظه ای توقف و فکر میتونم شاید 30 برابر حجم مطلبتون از جیم و خاطراتش بگم و چرا که نه! شاید هم زمانی بقول شما در حال کوبوندن عصا های پیری به هم برای همدیگر تعریف کنیم این خاطرات رو و امید وارم جیمی ها گم نکنیم هم رو. و تا ابد از حال هم با خبر باشیم. دلم میخاد گریه کنم ولی تریجح میدم به این فکر کنم که چقدر دلم تنگ شده حتی من خودم! و چقدر دورم جیم جان از تو :دی - مرسی از مطلب خوبتون که کاملن ماشین زمانی بود برای سفر به گذشته و بعد هم برگشت به حال و اومدن به سرحال.
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٥
١
٠
:))) ممنون از نظرتون :))) چه خوب گفتید ان شاالله که ما جیمی ها هم رو فراموش نکنیم و چه خوب که بنویسید خودتون هم خاطرات رو :) چه تعبیر قشنگی به ماشین زمان D: گریه چرا ¿¡:)) هدف مطلب شادی بود ها (:
م-نص
م-نص
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
دکتر شما گوشیت خاموشه ها..حواست باشه...خودتو گم کردیا خخخ
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
ها جواب ما رم نمی دی :)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
سن منکه قد نمیده به اینا :(
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
خاطرات که فقط اینها نیستن الهام جان :)) فکر کنم اگه خودتم بخوای بنویسی خیلی بیشتر از اینها شه (: ولی خب تقریبا کلیات رو گفتم الان انگار هم سنیم خخخ
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
فی الواقع قربان منبع این مطلب برویم:) معصومه لازمه بگم از پشت این مطلب میشه فهمید چه قـــــــــــــدر بزرگ شدی ؟:))) ممنون بابت یاد آوری همه این اتفاقات و خاطره ها ، کلی حال خوب پیدا کردم و ممنون بابت دعا برای روح پدرم.. خوشحالم که آنلاینی :)
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
:))))))))) پاییز میتونم ابراز کنم که کامنتت چقدر زیاده زیاد خوشحالم کرد¿¡:)))(🌹)/ خوشحالم که این چند خط حال خوب درت ایجاد کرد:)))/ وظیفه ست(: / مرسی برای این حضورت ؛ حسابی کیف داد (؛
م-نص
م-نص
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
اون قدیما..شماها یادتون نمیاد..اواتار خانم پاییز لنگ دمپایی بود:))خخخ کم کم تکامل پیدا کردن و پیشرفت کردن شدن کفش
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
دمپایی آخه ¿¡ خخخخ اونطور که عقل و قدمت ما حکم میکنه از ابتدا همون کفش های آبی بود D:
م-نص
م-نص
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
خخخخ..عالی بود:))
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
مرسی از شما :)))) قابلی نداشتD:
م-نص
م-نص
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
یاد گذشته ها بخیر..اون عکس کاربرها رو که دیدم فهمیدم چقدر تلفات داشتیم..خدا ارشام و بیامرزه مخصوصا خخخ
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
خخخخخ
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٦
١
٠
سلآم؛ آخــــــــــــــی :))) جیم هم خودش معرکه ست هم بچه هاش...ایجا همه چی دوست داشتنیه...سپاس عزیز جان سپاس (^_^)
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
به به سلام :))) عرض ارادت به بزرگ جیم :)) موافق ۹۰ درصد خخخ / خواهش میکنم :)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
ارادتمندم... من کوچیک شما وهمه ی جیمیها هستم ('^_^)
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
اختیار دارین (:
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٣/٢٦
١
٠
چه دوره ای بوده اینجا :| کاش منم زودتر جیمی شده بودم .....
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
هنوزم دیر نشده ها D:
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/٢٦
١
٠
:)
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
(:
ناشناس
ناشناس
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
چه خوب بود این مطلب. یاد بچه های قدیم بخیر.یاد جو قدیم بخیر. یاد عکس دسته جمعیمون بخیر !
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
((((: چرا ناشناس حالا¿¡:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٢٦
١
٠
با اینکه من با هیچ کدوم از چیزهایی که نوشتین خاطره نداشتم اما خیلی به دلم نشست، خصوصا اونجا که در مورد پی گیری ادمین ها نوشتین خیلی جالب بود برامف من هم همیشه جیم رو می خوندم اما نمی دونم چرا هیچ وقت نیومدم سایت رو ببینم :)
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
١
٠
خیلی کیف داشت گفتین به دلتون نشست.مرسی :)) خب البته سایت باعث شد یکم کمتر جیمو بخونیم خخخ احتمالا کار درستی می کردین ((((: درسته خیلی پیگیری میکردن اصلا شاید باید یک قسمت اضافه کنیم تحت عنوان تاریخچه ی جیم :دی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
حسرت خوردم که چرا زودتر جیمی نشده بودم... ماهم شوله موخوایم خب... :((( دست شما هم درد نکنه که نمک پاشیدی بر زخم ما :))) خیلی خوب بود :)
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
خخخخخ الان حسرت برای شله بود¿¡D: دیگه کاریه که بر میاد:دی / ممنونم لطف داری فرانک جان (((:
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
چقد شیرین بود...یاد روزهای قشنگی افتادم...
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
به به :))))) 🌸
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
اعتراف میکنم بعد از مدتهاست در سایت کامنت میذارم اما از لحظه ای که این متن خواندم همه چیز در ذهنم دوره شد. قطعا من هر چه از نوشتن را بلدم مدیون جیمم...
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
پس این کامنت چه افتخاری شد برای من و برای سایت 😊 درسته الحق که تاثیر جیم در نویسندگی غیر قابل انکاره (:
دایناسور آبی
دایناسور آبی
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
و باز هم ما یادمون نمیاد :)
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
خخخخ اصلا اشکالی نداره خدیجه جان خودتو ناراحت نکن D:
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
عالی بود..اوی آون عکس سومی منم هستم. حواهرمم هست. خوب آون شبو یادمه.واقعن جیم نصف خاطراته منو میسازه ینی با جیم بزرگ شدم:)یادش بخیر:)و خوشحالم ک هنوزم میام جیم و بی معرفت نشدم!بدیاشم یادمون میره دیه
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
عه سلام عاطفهههه :))) چه خوب شد اومدی اینجا نظر دادی :))) (آیکن دل تنگی اینا).یک خاطره عظیمی که در ذهن من بر جای گذاشتی همین کش دار کردنه کلمه هاست D: / اوهوم خخخ البته فقط خواهرتو دقیقا یافتم تو عکس (= / نه نمیره 😅
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
کش دار کردنه کلمات؟من آون شمعه ام~_~چقدم بچه ها آون شب گفتن کی مرده؟خخخخ... دلم برات تنگولیده😢
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٥/٠٣/٢٨
٠
٠
آره :دی حدس زدم D: عه خب کی¿¡😅 ها مویوم :( قلبوم تیکه تیکه رفت :(
مهديس خانووم
مهديس خانووم
٩٥/٠٣/٣١
٠
٠
ممنون از اين نوشته شما كه كلي خاطراتو برام تجديد كرد كلي ذوق زده شد من همه اين ادما كه عكسشون گذاشتينو با همين عكس پروفايلتشون شناختم اميدوارم همشون سالم و سرحال باشند
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨