درد ها که یکی دوتا نیستند
#درد_نوشت #فقر #عدالت_اجتماعی

درد ها که یکی دوتا نیستند

نویسنده : گل برگ :)

+ نمی‌خوای بگی دردت چیه آخه؟

نگاهم را از صورتش می‌گیرم و از جا بلند می‌شوم:

- هیچی رفیق!

درد ها که یکی دوتا نیستند. امروز رفته بودم برای آگهی استخدام منشی. نگاه جناب مدیر کمی به مقنعه‌ام که دو طرفش را تا زده بودم که عقب نرود دوخته شد، کمی به گونه‌های رنگ شده دخترک داوطلب دیگر. من هم خوشم می‌آمد نگاهش کنم، اما خب مگر شرکت نبود؟! آخرش هم کار را به من ندادند. نوش جان چشم‌های رنگی دخترک.

من که دردهایم یکی دوتا نیستند. دکتر خانم جان گفت چشم‌هایش عمل لازمند. عمل هم پول لازم دارد. پول هم که رفت توی حساب دخترک رنگ و لعاب دار.

دردها که یکی دوتا نیستند. صاحبخانه باز هم جلویم را گرفت. این‌بار دیگر صدایش را انداخت سرش که باید خانه را تخلیه کنیم. فکر می‌کرد از روی دلخوشی نمی‌روم دنبال یک خانه دیگر تا او هم پسر و عروسش را بیاورد طبقه بالای خانه‌اش. نمی‌دانست پولی که باید بدهم پول پیش یک خانه جدید دارد می‌رود توی حساب دخترکی با پالتوی چرمی. اما حق داشت دیگر. جوابش را ندادم. بگذار داد بزند.

من که دردهایم یکی دوتا نیستند. دفتر برادر کوچکم را که نگاه کردم یادداشت معلمش خشکم کرد: «حدود یک ماه است که فرزندتان دفتر جدیدی برای تکالیفش خریداری نکرده است. لطفا رسیدگی نمایید.» معلم که نمی‌دانست پدر و مادرمان یکی دو سال پیش پر زده‌اند آن بالا بالاها. نمی‌دانست باید بنویسد «برادرتان» تا رد اشک‌های برادر کوچکم روی کلمه «فرزندتان» معلوم نباشد. نمی‌دانست ما مادری نداریم که مثلا من امروز در آن شرکت مثل همان دخترک زیادی زیبا تلفن همراهم را بگذارم دم گوشم و خطاب به او بگویم: «جانم مامان جان؟» نمی‌دانسته دیگر...

من هم که دردهایم یکی دوتا نیستند. باید یک طوری به برادر قانعم بقبولانم که مرغ سوخاری که یک ماه پیش قولش را داده بودم، از دفتر مشق جدید مهم‌تر نیست. احتمالا سرم داد بزند که ماه پیش هم گفته‌ام اردوی مدرسه را نرود تا مرغ سوخاری بخرم. او که نمی‌فهمد پول‌ها رفته‌اند توی حساب دخترک لب اناری. حق دارد.

دردها که یکی دوتا نیستند. خانم جان و داداش کوچولویم را می‌خوابانم، چراغ‌ها را خاموش می‌کنم و می‌روم توی بهار خواب. امشب باز هم املت پنیر خوردیم. قالب پنیر ته کشید. یکی دو تا تخم مرغ هم بیشتر نماند. قبض‌ها هم اخطار قطع خورده‌اند. اداره آب و برق و گاز که نمی‌دانند آقای مدیر لنز چشم‌های دخترک را دوست‌تر داشت تا سر به زیری من.

دردها که یکی دوتا نیستند. زل می‌زنم به نورهای شهر. آن‌هایی که به‌شان می‌گویند «مجری عدالت» دقیقا کجایند؟! کار خاصی با آن‌ها ندارم. فقط می‌خواهم بگویم جایی در این شهر، زیر سقف خانه‌ای که باید به زودی تخلیه‌اش کنم، من هم هستم.

دردهایم هم یکی دوتا نیستند...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
چه نزدیک بود به یاداشت ها و داستان های خانوم یصربی، موفق باشین خیلی قشنگ بود:-)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
ممنونم :)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
درد هایت یکی دو تا نیست ..نه ، نیست ! .................من نمیدونم بعضی حرفها که بر اثر گذشت زمان همینجور که محتواشون فرق کرده چرا کاربردشون هم تغییر نمیکنه ؟...چرا "عدالت " رو یه حرف طنز در نظر نمیگیریم وقتی نیست ............... ممنونم از نوشته ی صریح تون
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
(:( ممنون از حضور و حمایتتون.
m_rs
m_rs
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
يک رود و صد مسیر ،همین است زندگی/با مرگ.خو بگیر !همین است زندگی/ با گریه سر به سنگ بزن تمام راه/ای رود سر به زیر! همین است زندگی...(فاضل نظری) زندگی و درد هایی کة یکی دوتا نیستن...:) خيلی خوب نوشته بودید
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
با مرگ خو بگیر!همین است زندگی... ممنون از لطف و حضورتون.
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٤/٠٤
٠
٠
بسیار زیبا... و با معنے... ممنونم!...
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
تو که باز ناشناس اومدی!!!! قابلتو نداشت!!
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٤/٠٤
٠
٠
نمی دونم تو چند تا خونه این سختی های زیاد جریان داره ولی می دونم خدا بزرگه و آدما باید تلاش کنن . می دونم یه جایی خستگی حق آدماست ولی توقف نمیشه بکنی که توقف آفت ِ آفت..
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
بله حق با شماست... نباید توقف کرد...ولی باید انگیزه ای هم برای حرکت باشه... من نمیدونم تونستم درست به تصویر بکشم یا نه،ولی احساس خودم از راوی این نوشته یک خستگی مفرط بود. یک بی انگیزگی!!! ممنون و توجه و حضورتون:)
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٤
٠
٠
درد دارد این واژه ها . این واژه های تلخ
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
درد...ممنون از حضورت
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٤/٠٥
٠
٠
بسیار زیبا و خسته نباشید.
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
:)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
سلآم؛ هیــــــــــــع روزگار... غمم گرفت :((( خدا خودش عاقبت همه رو ختم به خیر کنه. تشکــــــــر...قلمت هم مستدآم :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٦
٠
٠
نبینم غمتونو!!! ممنونم که اومدید... ان شاءالله :)
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
جالب بود دست مریزاد
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
:)ممنونم
G_Emami
G_Emami
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
بسیار زیبااااااااااااا!ممنون عزیزم...
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
نوش عزیزم:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤