«صاحاب» داشتن يا نداشتن، مسئله اين است
بررسى فرهنگ بى‌صاحبى و چند صاحبى در بستر سينماى اين مرز پرگوهر

«صاحاب» داشتن يا نداشتن، مسئله اين است

نویسنده : محمد ناصر حق خواه

نمي‌دانم چرا؟ اما از اولين تكيه كلام‌هايى كه بچه‌ها اين‌جا ياد مى‌گيرند اين است كه مگر فلان چيز صاحب يا به عبارت درست‌تر صاحاب ندارد؟ كلا اين پديده صاحاب چيز مهمى است و قابل جمع در يك شخص يا نهاد يا مكان نيست؛ يعنى مقولات اين‌جا ياكلا صاحب ندارند و دنده را خلاص كرده‌اند توى سرازيرى؛ يا هفت، هشت، ده تا صاحبِ هم زمان و غير مرتبط دارند كه توى همان سرا زيرى مي‌خواهند ماشين را هل بدهند به بالا، كه معمولا با جواب‌هايى مثل «زرشك چى داره؟ مزه داره» روبرو مي‌شوند.

حالا همين حكايت توى سينماى اين مرز پر گوهر هم صادق است؛ يعنى بخش‌هايى هست كه كلا كسى مسئوليتش را بر عهده نمي‌گيرد؛ بخش‌هايى داريم كه همه با هم در آن احساس تكليف مى‌كنند. بخش‌هايى داريم كه اول همه مى‌گويند ما كارى با آن نداريم؛ بعد يك دفعه همه مبدل به پايه گذارانش مى‌شوند؛ بخش‌هايى هم هست كه اول همگى دامبولى دالاى گويان مسئولش هستند ولى ناگهان دامبولى دالايشان به كى بود كى بود من نبودم و من نبودم معاونم بود، تقصير هيأت نظارتم بود؛ تبديل مى‌شود.

 مثلا همين فيلمى كه ٥٠ كيلو آلبالو صدايش مى‌كردند ولى بيشتر شبيه ٥٠ كيلو... بگذريم. همين فيلم اولش همه گفتند به‌به آقاى مانى حقيقى با آن همه سابقه روشن‌فكرى و آن همه سابقه رنگ‌آميزى هيكل خبرنگاران با اطلاق اصطلاحاتى مثل دوزارى به اين قشر مظلوم و محروم و پررو؛ حالا فيلم كمدى ساخته‌اند و ما حمايت مى‌كنيم و اين حرف‌ها. اما دو، سه ماهى كه از اكران فيلم فوق الذكر گذشت؛ يك سرى افراد آمدند و گفتند آقا اين چى‌چى بود اكران كردين ابرومون رو بردين؟ و فشارها از بالا و پايين و چپ و مخصوصا راست وارد شد كه آقا بكشيد پايين اين بند و بساطى كه به اسم فيلم راه انداختين. حالا ما اصلا كار نداريم اين دوستان درست مى‌گفتند يا همين جورى يك شعرى مى‌گفتند براى خودشان؛ اما به اين كار داريم كه حالا كه فيلم از صدتا فيلتر گذشته؛، اكران شده، ديده شده، ديده شده و باز هم ديده شده و اين‌قدر ديده شده كه كم‌كم نزديك بود ركورد فروش سينما را بشكند، چرا بايد دوستان مسئول با چهار تا فشار اكرانش را متوقف كنند؟ بالاخره يا يك كارى درست است يا غلط. اگر اكران كرديد و صاحب سينما هستيد؛ چرا با دوتا سر و صدا فيلم را بر مي‌داريد؛ اگر مسئول نيستيد پس كى مسئول است؟ اصلا اين‌جا چه خبره؟

آن همه مردمى كه رفته‌اند فيلم را ديده‌اند چه؟ مانى حقيقي كه فيلم به اين حد آبدوغ خيارى ساخته را كجاى دلم بگذارم؟ پوريا پورسرخ و سريال برادر و حسن پورشيرازى چى مي‌گويند توى اين ماه رمضانى؟ عليخانى چرا برنامه‌اش آن‌قدرها كه بايد گريه‌دار نيست؟ اين طرح خانواده باحال خندوانه چرا اين‌قدر لوس است؟ من چرا اين قدر غر مي‌زنم؟ اصلا من اين جورى نمى‌تونم بابا!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_ehsan
s_ehsan
٩٥/٠٣/٢٣
١
٠
دل پری دارید ها....خوبه فقط از مسئولان سینمایی وتلوزیونی ها گلایه کردید،بحث ادامه دار نشد....
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
:-) خخخ دقیقا همین رو میخواستم بگم
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
نمیدونم والا کی میخوان درست فیلتر کنند و .... و دلم واقعا برای تلویزیون می سوزه هیچی برنامه نداره طفلی
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
این مطلب صاحب جدید پیدا نکرده ؟ ما می تونیم مسئولیتشو قبول کنیم ها :دی! ای بابا ای بابا این مسئولین ما همیشه این قدر دست به عصا و عجیب و غریبن، بخش فرهنگی ماجرا هم واویلا !
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
صاحاب قبلیش من بودم ..تو میتونی نفر سوم بشی:دی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٢٤
٠
١
پوريا پورسرخ و سريال برادر و حسن پورشيرازى چى مي‌گويند توى اين ماه رمضانى؟ " حرف دلم رو زدین ، تلوزییون ماه رمضون بدون نقی و لطیف خاموش باشه سنگین تره"
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
ناصر جان مثل همیشه لذت بردم از خوندن مطالبت رفیق :)) موفق باشی و برقرار ایشالا :)))
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
سلآم؛ خب این سینما ، سی تا نما داره دیگه....بلاخره یه نماشو من نمیپسندم ...یه نماشو، شما... یه نماشو همین مسئولین ....یه نماشم x و y ...خلاصه که ایورشو اگه بگیرین از جای دیگش در میره (سعی کردم این قسمت یه کم شبیه ضرب المثلا باشه!) درنتیجه هرطورم که باشه بازم میشه توش نه آورد...البته این باعث نمیشه که ما از مسئولین نخواییم بیشتر دقت کنن و لی خب تا حدی میشه بی خیال بودو رهاش کرد :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
آقای حق خواه تا مرز سوختن آمپر پیش رفتید ها!!!! ولی حرف حق زدید...ممنون
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
علم ثابت کرده غر زدن عمر ادم رو کم میکنه ...همین ئه ما ایرانیا توی تصادف زیاد میمیریم ...حالا بماند ربطی به غر زدن نداشت .. مطلب شما عالی بود ..
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
آیا "جو" یا "جوگیر شدن" میتونه واژه درستی باشه در این مقوله؟! 😁😁😁
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
اوه اوه! حسابی رفته رو اعصاب انگار! :دی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

نام تو

٩٦/٠٥/١٩
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
آن‌ها از تپش هماهنگ قلب‌هایمان چه خبر دارند؟

نامه هایی به همسرم / نامه سوم

٩٦/٠٥/١٩
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
تا دل به بودنش خوش باشد

کاش دل هم خانه داشت

٩٦/٠٥/١٩
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

عشق و تبسم

٩٦/٠٥/١٩
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات