یاهو مسنجر می‌رود از جمع ما دامن‌کشان!

یاهو مسنجر می‌رود از جمع ما دامن‌کشان!

نویسنده : وبگردی

آدم این روزها خیلی باید مراقب خودش باشد. در طی ده روز گذشته محمدعلی کلی، حبیب، استاد حمید سبزواری، کارخانه ارج و در نهایت یاهو مسنجر دسکتاپ از جمع ما پرکشیدند. هر چند پرکشیدن ارج تکذیب شد اما تکذیبش هم تکذیب شد و ما منتظریم که شاید تکذیب تکذیبش تکذیب شود که البته باز ممکن است آن هم تکذیب شود. اما چیزی که فعلا تکذیب نشده درگذشت مرحوم مغفور یاهو مسنجر دسکتاپ است. همان علامت تعجب بنفش دوست داشتنی با آن اسمایلی زرد که نیشش تا بناگوشش باز بود. تقریبا همه مردم دنیا با یاهو مسنجر خاطره دارند. خاطرات شما می تواند حالات گوناگونی داشته باشد:

۱- اگر آن زمان ها پسری حدودا بیست الی سی ساله بوده اید وارد هر چت رومی که می شدید هیچ کس تحویلتان نمی گرفت و هر چقدر بامزه بازی در می آوردید کسی شما را به انگشت شصت پایش هم حساب نمی کرد. چت روم ها متشکل از ۲۱۴ پسر و ۳ دختر به نام های Sara_Joon، Asal_teh_۲۱ و **PARI**TANHA** بودند که آقایان با تمام قوا سعی در به دست آوردن دل آنها داشتند اما متاسفانه این تعداد جنس اناث توانایی پاسخگویی به جمعیت حاضر در چت روم را نداشت و در نود و نه درصد مواقع حالتی مشابه مورد زیر پیش می آمد.

البته اگر هم ستاره اقبالتان می درخشید و طرف جوابتان را می داد نهایتا چنین سرنوشتی گریبانگیرتان می شد:

YOU: Salam :)

**PARI**TANHA**: Salam. ASL?

YOU: ۲۳, m, Tehran

**PARI**TANHA**: kheili piri ke! Namiri yevaght bendazan gardane man!

یا در حالتی دیگر:

YOU: Salam :)

**PARI**TANHA**: Salam. ASL?

YOU: ۲۲, m, Tehran

**PARI**TANHA**: Kooochoooolooooo! Shir khoshketo khordi?

و در هر صورت شما محکوم به مکیدن سماق بودید.

۲- اگر آن زمان دختر بودید ( که احتمالا الان هم باید دختر باشید) سنتان هیچ اهمیتی نداشت. خودتان از ارزش افزوده ای که داشتید مطلع بودید و می دانستید که به محض ورودتان به چت روم سرتان دعوا می شود. شاید برایتان سوال پیش بیاید که من این را از کجا می دانم؟ بله من هم مثل هر پسر دیگری مورد گول شیطان واقع شده ام و یک بار با آی دی NAZI*۲۰۰۰ وارد چت روم شدم و ظرف سی و هفت صدم ثانیه شاهد این اتفاق بودم:
 

خب طبیعتا برای یک خانم محترم حق انتخاب بالایی وجود داشته است و شخص می توانسته از بین این همه آدم علاف و مشتاق کسی را انتخاب کند و چند ساعت مخش را کار بگیرد. چت کنندگان مونث برای کار گرفتن مخ آقایان در یاهو مسنجر با کلمه رمز ASL? وارد عمل می شدند. ASL یعنی چند سالته؟ جنسیتت چیه و محل زندگیت کجاست. در مرحله بعد با استفاده از سوالات زیرکانه به میزان ثروت اندوخته پدر شخص به تور افتاده پی برده می شد و در مرحله بعدی بسته به جواب سوال مرحله قبل یا پایه های شروع زندگی مشترک پی ریزی می شد و یا به بهانه ته گرفتن نیمرو چت پایان می یافت.

البته چت روم هایی نیز در یاهو مسنجر وجود داشتند که انتظار می رفت فضای متفاوتی داشته باشند. مثل :«دانشجویان مهندسی شیمی» یا «معرفی منابع کنکور سراسری» اما اگر فکر کرده اید که این چت روم ها اندک تفاوتی با همان هایی که ذکرخیرش بود داشته اند نه تنها سخت در اشتباهید بلکه از شما بعید است.

در هر حال یاهو مسنجر با تمام خاطرات خوب و بدش از بین ما رفت و خاطره ای شد که سینه به سینه به نسل های بعد انتقال پیدا خواهد کرد. روحش شاد و یادش گرامی.

مهر

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
کجا رفت اونوقت؟ منکه هنوز دارمش الانم اون پایین روشنه و داره می خنده!!
s.alifarrokh
s.alifarrokh
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
من با یاهو مسنجر هیچ خاطره خاصی ندارم.فقط یاهو خاطره زیاد دارم که میخواستم یه ایمیل بسازم بابامو در اورد :|
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
یادش بخیر.....تو چت روم های خارجی هم میرفتی همه هندی بودن. به درد بخور نبود. ولی اسم دخترا رو خوب نوشتی :)))
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
من خوندم نسخه دسکتاپش فقط قراره خداحافظی کنه . کی فکرشو می کرد این قدر هر روز رقیب جدیدی وارد بشه که یاهو مسنجر با اون ابهتش حداحافظی کنه!
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
من از مسنجر همینقدر یادم میاد که...هر بار سیستم روشن میشد این صفحش باز میشد منم همیشه زورم میومد این نمیچه پنجره رو کلوز کنم :)))))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣