همیشه دلم می‌خواهد اگر روزی کسی وارد زندگی‌ام می‌شود و زیر یک سقف حرف‌هایی از سر ناگفته‌هایم با او باز کنم، بتواند همانند من سنت شکن باشد و کمتر به مسائلی بیاندیشد که خودش را در اولویت نمی‌گذارد. راستش دلم می‌خواهد همسر آینده‌ام این‌قدر صبور باشد که بتوانم سه ساعت تمام و متوالی با او صحبت کنم؛ ببینم اصلا طاقت می‌آورد که چندین ساعت یک جا بنشیند بی‌آن‌که به موبایلش دست بزند، ببینم اصلا می‌تواند چشم‌هایش را از من برنگرداند.

چند روزی ست که مدام به همسر آینده‌ام فکر می‌کنم راستش او را تا حالا ندیده‌ام اصلا او را هم نمی‌شناسم اما نمی‌دانم چرا تمام ذهن مرا مشغول خود کرده است. ساعت ده دقیقه به دو شب است و من هنوز هم چشم‌هایم سر یاری ندارند که بتوانم چند ساعتی بخوابم، از شما چه پنهان به خودم قول داده‌ام وقتی که ازدواج کردم پیش از آن که بتوانم برایش همسر خوبی باشم، دوست و رفیقی باشم که تمام ناگفته‌های دلش را به من بگوید، آخر می‌دانید خیلی از زنان و مردان را دیده‌ام که سال‌هاست زیر یک سقف هستند و جوهر متاهل بودن‌شان نیز سال‌هاست که خشک شده اما نمی‌دانم چرا نمی‌توانند مانند یک دوست معنی لبخندشان، سکوتشان و حتی معنی بغض‌هایی که روزگار برای‌شان تدارک دیده را بفهمند.

قول‌های زیادی را به خودم داده‌ام مثلا به خودم قول داده‌ام بدانم که زیباترین هدیه‌ها، هدیه‌هایی هستند که تقویم به ما یادآوری نکند و خودمان از سر عشق و از سر هر چیزی که مهربانی دارد به یادمان بیفتد که هدیه‌ای باید بگیریم حتی اگر به اندازه لبخندی باشد که به موقع بزنیم و یا دستی باشد که به موقع بگیریم، دلم می‌خواهد اگر روزی و یا نه شبی دلش دوچرخه سواری خواست بی‌هیچ‌دغدغه‌ای چشم‌هایش را به سویم بچرخاند و با شوق کامل خواسته‌اش را بگوید و من هم خستگی کار یا سرد و گرم بودن هوا را بهانه نکنم. راستش در باورم این نهادینه شده که تنها رساله ما در این کره خاکی عشق ورزیدن و خوب بودن است. 

در فکر انتخاب و معیارهای همسرم بودم که دیدم ساعت نزدیکای چهار صبح است و اگر نخوابم فردا نمی‌توانم به موقع در اداره باشم اما راستش از شما چه پنهان، همیشه با اداره رفتن مشکل داشتم از این‌که تا آخر عمرت همانند رباتی باشی که به تو برنامه‌ای بدهند و تو تنها محدود به همان نقطه‌ای باشی که برایت تعریف کرده‌اند، از این همه یکنواختگی دردم می‌گیرد از این‌که پیشرفتت معنای کمرنگی به خود بگیرد و تو راضی باشی از جایی که هستی دردم می‌گیرد، بسیاری از ما انسان‌ها به ناچار راضی می‌شویم و می‌ترسیم و همین ترسیدن ما را کنترل می‌کند بد کنترل می‌کند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
ایده آل هاتون زیبا هستند. ان شاءالله نیمه گم شدتون رو پیدا کنید. شیرینی ما هم فراموش نشه لطفا!
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
عجب صبح خسته کننده ای بوده بعدش توی اداره ..خخخخ + البته برای هر ادم مجرد یه دغدغه ی مهم محسوب میشه ... ان شالله همه موفق باشن توی این راه
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
ان شا الله به ایده آل هاتون برسین :)برای آدم های سنت شکن کارمند اداره بودن و یک زندگی روتین خیلی سخته ، شیرینی هم فراموش نشه :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
زندگی آرمانی تون رو تحسین میکنم ولی این همه رویا پردازی ممکنه بعد از ازدواج باعث سر خوردگی هم بشه متاسفانه. چون مطمئنا همسر آدم نمیتونه دقیقا اون تصویر آرمانی رو به حقیقت پیوند بزنه. آرزو میکنم که زندگی تون به بهترین شکل ممکن رقم بخوره براتون.
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
سلآم؛ بلـــــــه... جهان وابسته ی عشق وامیدِ... و اینکه : پسری از مادرش پرسید: چگونه می توانم برای خودم زنی لایق پیدا کنم؟ مادر پاسخ داد: نگران پیدا کردن زن لایق نباش ؛ روی مردی لایق شدن تمرکز کن .... آقایونم اگه روی پرورش صفات خوبشون تمرکز کنن...با امید به خدا و قوانین کارما و جذب و این حرفا، قسمت شما یکی میشه بهتر از خود شما :))) ان شالله که به ایده آلهاتون میرسین.... قلمتون مستدآم.. ایام به کام (^_^)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
:) از احوالات این متن همین کافیست که در اوج سادگی،زیبایی و صمیمیت نگارش شده ، ارزوها و باورها همیشه جزعی از زندگی ما مردمانی است که به ایده ال ها می اندیشیم ؛باشد که این رویای صبورانه به حقیقت منجر شود
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣