اما نشد... / شعر
خواستم فرمانروای شهر چشمت بشوم

اما نشد... / شعر

نویسنده : سجاد رفائی نیا

خواستم فرمانروای شهر چشمت بشوم، اما نشد

خواستم تنهاترین سردار قلبت بشوم، اما نشد

 

من برای با تو بودن دست به هرکاری زدم

تا که شاید صاحب دستان گرمت بشوم، اما نشد

 

هر شبم با فکر و با این آرزو می شد سحر:

من کسی که میکند حلقه به دستت بشوم، اما نشد

 

گفته بودم که به چشم من تو شهبانویی و

خواستم کاخ نشین چشم مستت بشوم، اما نشد

 

گفتی این درد جدایی موجب رنج است و من،

ای دریغا که دویدم برسم، درمان دردت بشوم، اما نشد

 

بخدا راه تمام رفتنی‌ها را به آخر رفته ام؛

پس چرا هرکار کردم بلکه مردت بشوم، اما نشد...؟!

 

س.رفائی نیا

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
اخی:(
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
ممنون از اخی گفتنتون( در راستای اینکه نمیخوام بی جواب باشه هیچ نظری )..موفق باشین :))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٢٧
١
٠
من کسی که میکند حلقه به دستت بشوم، اما نشد... زیبا بود، چرا هایی که گاهی خیلی دیر و گاهی هرگز برای آدم حل نمیشن...
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢٨
١
٠
خوشحالم ک بنظرتون زیبا اومده، زندگی مرموزتر از اونیه که ما می‌پنداریم! بهتره صبور باشیم پس..ممنون بخاطر ثبت دیدگاهتون :)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٨
٠
٠
سلآم؛ ما نیز آخـــــــــــی :) به قول آقای ایرج خان دهقان : در اقلیم وفا یاری نداریم/غمی داریمو غم خواری نداریم/ زما امروز تنهاتر کسی نیست/ که دل داریمو دلداری نداریم... خیلم هم زیبا و جالب...دستمریزاد...قلمتآن مستدآم (^_^)
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢٨
٠
٠
و از شما نیز ممنون بابت آخی گفتن( در راستای همون ک میدونین )..شما و جناب دهقان و باقی اهالی ادب پاینده و سبز باشین :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٨
٠
٠
فکر نمیکردم از خودتون باشه! خیلی زیبا بود موفق باشید...
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢٨
٠
٠
نظر لطف شماس..موید باشید :)
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
حس و حال یک عاشق به خوبی با همین چند بیت مشخص شده . عالی
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
همچنان معتقدم لطف دارین :))
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
آتش در نبودت بی رحم می تاخت!

کاش بودی باران

٩٥/١١/٠٢
خشت خشت دلش لرزید

بعد از تو

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات