بیا عرف شکن باشیم!
هنوزم می شود عاشق شد...

بیا عرف شکن باشیم!

نویسنده : هادی حسن زاده

یک وقتایی با خودم میگم توی جمع کمتر دستت رو بگیرم؛ تو خیابون کمتر شونه به شونت بزنم؛ تو پارک کمتر سر به سرت بزارم، کمتر به خنده هات بخندم؛ آخه همه که مثل ما از دیدن عاشق‌ها ، عاشق‌تر نمی‌شن.

یک عده هم هستند که با دیدن این چیزها یک بغضی توی گلوشون جا می‌گیره از یک خاطره ی قدیمی، یک اشک حسرتی توی چشماشون جمع میشه از جنس فعل نداشتن اما، یک وقت‌هایی هم می طلبه محکم بغلت کنم. توی نیمکت پارک طوری توی آغوشم باشی که اگر پای چپم به راستت گره خورد و سرت روی شانه‌ام بود، دست چپم روی دست چپت باشه

آنقدر کنار هم عرف شکن باشیم که یک دفترچه پر از پلاک‌های ون‌های ارشاد داشته باشیم،

می‌دانی؟!

یک عده هم هستند که دلشان نا امید است، بی انگیزه‌‌است، همونا که میگن عشق برای تو کتاباس، باید بهشان بفهمانیم هنوزم می‌شود عاشق شد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
خواهشا مراعات حال عشق از دست داده ها رو هم بکنید تو خیابون:(
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
میشه تا ون های ارشاد پیش نرید؟؟؟ (شوخی کردم ببخشید.)عشقتون مستدام...
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
چه تصمیم خووبی:)منم جزو اون عده ام که با دیدن صحنه ها لبخند میشینه رو لبااام.موفق باشید:)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٨
٠
٠
سلآم؛ دست در دست و نیمکت پارک وولش کن... عاشقانه یعنی این : http://8pic.ir/images/k1zbv9ech07jy15p5eo2.jpg
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٣/٢٨
٠
٠
عکس زیبایی بود
maede
maede
٩٥/٠٣/٢٩
٠
٠
عجب عکسی!
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٣/٢٨
٠
٠
مراعات دیگران کردن کار خوبی ئه .. . توی ایون دو تا گنجیشک خندون بهم دل داده بودن قلب من ریخت یکی شون دونه می اورد یکی دل اونا خوش بودن و از من عرق ریخت
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦